|
پیشنهاد آیتالله وحید درباره غدیر
به گزارش «شیعه نیوز» آیتالله حسین وحید خراسانی از مراجع عظام تقلیدخواستار تجلیل از عید غدیر طی یک دهه شدند. ایشان که قبلا اعلام کرده بودند روز جمعه در این رابطه به ایراد سخن خواهند پرداخت، ساعت 11 صبح امروز در دفتر خود طی بیانات مفصلی، به بزرگداشت غدیر و اهمیت آن پرداختند و گفتند: «بزرگداشت غدیر، هم بزرگداشت امامت است و هم بزرگداشت نبوت». ایشان خواستار برگزاری "دهه غدیر" شدند و افزودند: «آغاز این ایام، عید غدیر است و پایان آن روز مباهله. لذا باید در بزرگداشت آن کوشید و آن را به صورت دهه برگزار کرد». گفتنی است که روز عید غدیر 18 ماه ذوالحجه و روز مباهله 24 این ماه مبارک است. مباهله پیامبر با نصرانیان نجران، از دو جنبه نشان درستی و صداقت پیامبر است. اوّلاً، خود پیشنهاد مباهله از جانب پیامبر اکرم (ص) گواه این مدعاست؛ زیرا تا کسی به صداقت و حقانیّت خود ایمان راسخ نداشته باشد پا در این ره نمینهد. ثانیا، پیامبر کسانی را با خود به میدان مباهله آورد که عزیزترین افراد و جگرگوشههای او بودند. این خود، نشان عمق ایمان و اعتقاد پیامبر به درستی دعوتش است. مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنّن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و دامادش علی ـ علیهم السلام ـ بودند. پایگاه اطلاع رسانی شیعیان به اختصار نگاهی به پیدایش و طرز تفکر وهابیت کرده است. مطالعه چنین مطالبی برای آشنایی با مبانی این فرقه و شناخت اساس تفکر آن ضروری است.
این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمین شریفین موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى اصیل و ناب مى باشد.
این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمین شریفین موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى اصیل و ناب مى باشد. تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره هابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثین قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند: 1- عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتادن به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند. 2- اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند. 3- متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت. این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش "ابن تیّم جوزى" ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در محاِ ق قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات "ابن تیمیّه" مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است. آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمين تابيد، مژده اى شادي بخش، دلهاى زمينيان را فراگرفت وتاريكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زايش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوايى افتاد.
صلاي ولايتاز آن زمان كه تو در نيشابور، سر از كجاوه برون آوردي و به كرشمهاي، آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ناپذير خواندي، راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي. از آن زمان، ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلبهاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم. عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميدهاي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس ميكني و رايحه شوقآفرين تو در آن ميپيچد. چه كسي ميگويد كه ما بي حضور تو توان برخاستن داشتيم؟ چه كسي ميگويد كه ما بي استشمام بوي تو، راه به حقيقت ميبرديم؟ چه كسي ميگويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را ميتوانستيم؟ ما هنوز«اللهاكبر»هاي تو را با سر و پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبردهايم. همان طنين گرم نالههاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است. ما از تو آموختهايم كه هر جا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و به تخت حيله نشست، با نواي اعجازآفرين «اللهاكبر»، لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب نيرنگ را بر چهرهاش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم، از تخت حيلهاش به زير افكنيم، به رسوايياش بكشانيم و به عزايش بنشانيم.
زخم كهنه« السلامعليك يا علي بن موسيالرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة و...» اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق آفرينت زانو ميزنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات! بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي. اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج ميزند! مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟ مگر نه نماز در دستهاي تو قامت ميبست؟ مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟ مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟ مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟ مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟ «نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟ پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟ توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درستهاي ما نيست. اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو. سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليهالسلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب واميدارد كه مگر علي نماز ميخواند؟ و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت ميريزد، اما هيچ دلي نميلرزد و هيچ اشكي نميريزد. و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسولالله (ص) بر سرنيزهها، خارجي معرفي ميشود، هجوم بيرحمانه سنگ از بامهاي جهالت و كنگرههاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار ميگردد. و اين همان رازي است كه در گريههاي سجاد(ع) موج ميزند. و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم ميربايد. و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشتههاي محرف و غبارآلوده صرف ميكند. و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم- فرياد ميكند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آلالله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟ اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نميشود و سنگيني غم جانمان كاستي نميپذيرد. خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد. آمين. " سيد مهدي شجاعي" |
|