تبليغاتX
الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت علی بی ابیطالب علیه السلام
<به وبلاگ عاشقان علی(ع)خوش آمدید>

(الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية مولانا وشفيعنا الامام امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام) حلول عيد سعيد غدير را به پيشگاه مقدس بقية الله الاعظم (عجل الله تعالى فرجه الشريف) وامت اسلامى وشيعيان جهان تبريك وتهنيت عرض مى نماييم.

                                           

در حج وداع نبى از گنبد گردون ----- روح القدس آمد به زمين روز همايون
بر ختم رسل تهنيت از خالق بيچون ----- در روز غدير آمد و آورد كه اكنون
بلغ و بما انزل من ربك اعمل

فرمان خداى احد آمد سوى احمد ----- كاى بنده زيبنده و اى عبد مؤيد
در امر خلافت كنمت امر مجدد ----- بايد برى امروز تو يرليغ مؤكد
بايد كنى امروز تو تبليغ معجل

انديشه مكن زان كه كند وسوسه خناس ----- در باب على يعصمك اللّه من الناس
بايد بشناسانيش امروز به نشناس ----- بازار خزف بشكنى از حقه الماس
حق را كنى آن گونه كه حق گفت مدلل

امروز اگر اين ره مقصود نپويى ----- وين صفحه پر خار و خس امروز نشويى
بر دست گل تازه نگيرى و نبويى ----- يا آن چه خدا گفته بگويى ، تو نگويى
تبليغ رسالت ز تو نايافته فيصل

بر پا ز جهاز شتر از امر پيمبر ----- شد منبرى آن جا و نبى رفت به منبر
بر حمد و به تهليل خدا گشت ثناگر ----- مردم همه گرد آمده از كهتر و مهتر
تا آن كه چه صادر شود از صادر اول

بگرفت كمربند على سيد بطحا ----- از دست نبى دست خدا رفت به بالا
بر خلق خدا سر خدا كرده هويدا ----- از رتبه عالى چو على رفت به اعلا
شد بر همه اولى چه ز اعلا و چه اسفل

پس ختم رسل روى سخن كرد به مردم ----- زد بانگ كه : هل لست بكم اولى منكم ؟
گفتند: بلى ، با شعف و شوق و تبسم ----- و آن گاه نبى بار دگر كرد تكلم
در وصف على كرد بيانات مطول

كاى فرقه ز مرد و زن و اعراب و قبايل ----- امروز به من پيك الهى شده نازل
اين بار گران را برسانمش به منزل ----- شاهد همه باشيد به حق ، حق شده و اصل
يعنى كه خلافت به على گشت محول

هرنفس نفيسى كه براونفس من اولى است ----- اين شخص شخيصش على اش سيدومولاست
بر دامن پاكش همه را دست تولاست ----- در حق على قول خداوند تعالى است
بد دين شما كامل و امروز شد اكمل

امروز على را به خلافت بنشاندم ----- بر نقشه باطل خط بطلان بكشاندم
بر سطح زمين تخم ولايت بفشاندم ----- شهدى به مذاق همه عالم بچشاندم
بر كام يكى ، شهد و به يك ذائقه ،حنظل

يا رب به مدد كار على باش مددكار ----- آزار كن آن را كه على را كند آزار
هر كس كه على را بكند خوار بكن خوار ----- بن عم مرا در همه جا باش نگهدار
مخذول كن آن كس كه نهد امر تومجمل

آمد چو ز منبر به زمين سيد لولاك ----- از شور زمين غلغله افتاد به افلاك
گفتند على را كه سمعنا و اطعناك ----- يا سيدنا نشكر اياه و اياك
فى حقك ما جاء بنا قد نتقبل

يا شاه نجف مخزن اسرار الهى ----- از فر تو دارند شهان افسر شاهى
درياى سخاى تو بود نامتناهى -----مكرم به جز از كوى تواش نيست پناهى
خواهد كنيش عقده لاينحل دل حل

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 15:26  توسط سید محمد امین  | 
بارزترين نمونه از اختلاف ميان صحابه و سرپيچي از فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، قضيه وصيت آن حضرت است كه به بعضي از اصحاب حاضر در مجلس دستور داد تا كاغذ و دوات بياورند، چون تصميم داشت مطالبي بنويسد كه هرگز گمراه نشوند

توضيح سؤال :
اگر مقصود رسول خدا (ص) از حديث غدير ، تعيين علي (ع) به عنوان خليفه بود ، نبايد ميان صحابه اختلاف مي‌شد ؛ چون آن‌ها صحابه رسول خدا (ص) و دست پروده آن حضرت بودند .‌ چگونه مي‌توان تصور كرد كه تنها بعد از چند روز از حادثه غدير خم ، صحابه وصيت و فرمان رسول خدا را فراموش كرده باشند و به آن حضرت خيانت كنند ؟

بنابراين قطعاً مقصود رسول خدا امامت آن حضرت نبوده است .

نقد و بررسي :
خواستگاه اين شبهه ، تصور نادرستي است كه اهل سنت از صحابه دارند ، زيرا آن‌ها بر اين باورند كه اگر كسي نام صحابي را گرفت وملقب به اين نام شد، عدالتش قطعي است و كاري بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله انجام نخواهد داد .

بي ترديد اگر مواردي يافت شود كه صحابه حتي در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، دچار اختلافات شديدي شده‌ و بر خلاف فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله رفتار كرده‌اند ، بي اساس بودن اين شبهه روشن و ثابت مي‌شود كه اختلاف صحابه در باره يك مسأله ، تأثيري در تعيين مقصود رسول خدا نداشته و در نتيجه خدشه‌اي بر دلالت حديث غدير وارد نخواهد كرد . اكنون به چند مورد از مخالفت‌هاي صحابه با رسول خدا اشاره مي كنيم:

مخالفت با فرمان رسول خدا (ص) در قضيه وصيت :
بارزترين نمونه از اختلاف ميان صحابه و سرپيچي از فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، قضيه وصيت آن حضرت است كه به بعضي از اصحاب حاضر در مجلس دستور داد تا كاغذ و دوات بياورند، چون تصميم داشت مطالبي بنويسد كه هرگز گمراه نشوند ؛ اما صحابه بدون اين كه حرمت پيامبر خدا را رعايت كنند ، با يكديگر به نزاع پرداختند ، تا جايي كه خليفه دوم آن حضرت را متهم به هذيان گويي كرد ! .

وقتي صحابه در حضور رسول خدا از دستور مستقيم آن حضرت و با يكديگر به نزاع مي‌پردازند ، چه استبعادي دارد كه بعد از آن حضرت نيز دچار همان اختلاف و سرپيچي شوند ؟

محمد بن اسماعيل بخاري در صحيحش مي نويسد :

عن بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما أَنَّهُ قال يَوْمُ الْخَمِيسِ وما يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ بَكَى حتى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فقال اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَجَعُهُ يوم الْخَمِيسِ فقال ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَتَنَازَعُوا ولا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ... .

ابن عباس مي گفت : روز پنجشنبه و چه روزي بود آن روز . سپس آن قدر گريه كرد كه اشك چشمش سنگريزه هارا خيس كرد، آنگاه گفت: روز پنجشنبه درد بر رسول خدا (ص) شديد شد ، فرمود : كاغذي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد ، حاضران اختلاف كردند در حالي كه چنين عملي در حضور پيامبر خدا شايسته و سزاوار نبود ، گفتند : او بيمار است و هزيان مي گويد .

الجامع الصحيح المختصر ،  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 هـ) ، ج 3 ، ص1111 ، ح 2888 ، كتاب الجهاد والسير  ب 176 ،  باب هَلْ يُسْتَشْفَعُ إِلَى أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُعَامَلَتِهِمْ ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .

مسلم نيشابوري اين حديث را با اندك تغيير در صحيحش نقل كرده ومي‌نويسد :

عن بن عَبَّاسٍ أَنَّهُ قال يَوْمُ الْخَمِيسِ وما يَوْمُ الْخَمِيسِ ثُمَّ جَعَلَ تَسِيلُ دُمُوعُهُ حتى رأيت على خَدَّيْهِ كَأَنَّهَا نِظَامُ اللُّؤْلُؤِ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ائْتُونِي بِالْكَتِفِ وَالدَّوَاةِ أو اللَّوْحِ وَالدَّوَاةِ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا فَقَالُوا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَهْجُرُ .

صحيح مسلم ،  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفاي261 ، ج 3 ، ص1259 ، ح1637 ، كتاب الوصية ، باب ترك الوصية لمن ليس عنده شيء ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .

رسول خدا (ص) قصد نوشتن چه چيزي را داشت ؟
نووي در شرح روايت مسلم مي‌گويد‌ :

فقد اختلف العلماء في الكتاب الذي هم النبي صلى الله عليه وسلم به فقيل أراد أن ينص على الخلافة في إنسان معين لئلا يقع نزاع وفتن .

علما در اين كه پيامبر (ص) چه مي‌خواست بنويسد ، دچار اختلاف شده‌اند ، برخي گفته‌اند كه آن حضرت مي‌خواست جانشين بعد از خودش را معين و به اسم او تصريح كند تا بعد از ايشان و نزاع فتنه نشود .

شرح النووي على صحيح مسلم ، أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي (متوفاي676هـ) ، ج 11 ، ص90 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانية .

ابن حجر عسقلاني مي‌نويسد :

واختلف في المراد بالكتاب فقيل كان أراد أن يكتب كتابا ينص فيه على الأحكام ليرتفع الاختلاف وقيل بل أراد أن ينص على أسامي الخلفاء بعده حتى لا يقع بينهم الاختلاف قاله سفيان بن عيينة .

در اين كه پيامبر چه مي‌خواست بنويسد ، نظرات گوناگوني وجود دارد . برخي گفته‌اند : نوشته اي بود كه بيانگر احكام باشد و اختلاف را از بين به برد، برخي گفته‌اند: مي‌خواست اسامي جانشينان بعد از خودش را بنويسد تا در ميان آن‌ها اختلاف نشود . اين مطلب را سفيان بن عيينه گفته است .

فتح الباري شرح صحيح البخاري ، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي (متوفاي852 هـ)  ج 1 ، ص209 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب .

بدر الدين عيني در شرح صحيح بخاري مي‌نويسد‌ :

واختلف العلماء في الكتاب الذي همَّ صلى الله عليه وسلم بكتابته ، قال الخطابي : يحتمل وجهين . أحدهما : أنه أراد أن ينص على الإمامة بعده فترتفع تلك الفتن العظيمة كحرب الجمل وصفين ... .

عمدة القاري شرح صحيح البخاري ،  بدر الدين محمود بن أحمد العيني (متوفاي855هـ) ، ج 2 ، ص171 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت .

علما در اين كه پيامبر (ص) چه مي‌خواست بنويسد ، دچار اختلاف شده‌اند ، خطابي گفته : دو احتمال وجود دارد : 1 . يكي اين كه مي‌خواست بر امامت بعد از خودش تصريح كند تا از فتنه‌هاي بزرگي همانند جنگ‌هاي جمل و صفين جلوگيري شود ... .

قسطلاني (متوفاي 923هـ) در شرح صحيح بخاري مي‌نويسد :

أكتب لكم كتاباً فيه النص على الأئمّة بعدي.

 ارشاد الساري ، ج 1 ، ص207 .

[رسول خدا فرمود : كاغذ و دوات بياوريد] تا نامه اي براي شما بنويسم كه در آن نام ائمه وپيشوايان بعد از خودم آمده باشد.

و محمد بن يوسف كرماني مشهور به شمس الأئمه (متوفاي 786هـ) در اين باره مي‌نويسد :

أنّه أراد أن يكتب اسم الخليفة بعده لئلا يختلف الناس ولا يتنازعوا فيؤدّيهم ذلك إلى الضلال .

الكوكب الدراري في شرح صحيح البخاري ، ج 2 ، ص172 .

 آن حضرت مي‌خواست نام خليفه بعد از خودش را بنويسد تا مردم دچار اختلاف نشوند و با يكديگر نزاع نكنند كه آن‌ها را گمراه كند .

و احمد امين مصري (متوفاي 1373هـ) مي‌نويسد :

وقد أراد الرسول (ص) في مرضه الذي مات فيه أن يعيّن من يلى الأمر من بعده .

يوم الإسلام ، ص41 .

رسول خدا (ص) در هنگام بيماريي كه از دنيا رفت مي‌خواست جانشين بعد از خودش را معين كند .

سرپيچي از فرمان رسول خدا (ص) در قضيه  نماز جمعه
رسول خدا صلي الله عليه وآله در حال ايراد خطبه‌هاي نماز جمعه (يا در حال نماز) بود كه صداي طبل و شيپور كاروان‌هاي تجاري به گوش صحابه رسيد ، آن‌ها بي‌اعتنا به رسول خدا آن حضرت را تنها رها كردند و به سوي كاروان شتافته و جز عده‌اي انگشت شمار ، كسي باقي نماند .

خداوند ، اين عمل صحابه را به شدت تقبيح كرده و مي‌فرمايد :

وَإِذَا رَأَوْاْ تجَِرَةً أَوْ لهَْوًا انفَضُّواْ إِلَيهَْا وَتَرَكُوكَ قَائمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيرٌْ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيرُْ الرَّازِقِين‏ . الجمعة / 11 .

هنگامى كه آنها تجارت يا سرگرمى و لهوى را ببينند پراكنده مى‏شوند و به سوى آن مى روند و تو را ايستاده به حال خود رها مى‏كنند بگو: آنچه نزد خداست بهتر از لهو و تجارت است، و خداوند بهترين روزى‏دهندگان است‏ .

اين نص صريح قرآن كريم است و كسي نمي‌تواند آن را انكار نمايد . و محمد بن اسماعيل بخاري در صحيحش در باره اين قضيه مي‌نويسد :

عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما قال أَقْبَلَتْ عِيرٌ يوم الْجُمُعَةِ وَنَحْنُ مع النبي صلى الله عليه وسلم فَثَارَ الناس إلا اثْنَيْ عَشَرَ رَجُلًا فَأَنْزَلَ الله (وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا ) .

الجامع الصحيح المختصر ،  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 ، ج 4 ، ص1859 ، ح4616 ،كتاب البيوع ، بَاب : وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .

از جابر بن عبد الله نقل شده كه گفت : روز جمعه بود وما در حال نماز خواندن با  پيامبر (ص) بوديم ،  قافله اي وارد شد، مردم همه متفرق شدند جز دوازده  نفر؛ خداوند اين آيه را نازل كرد : « وإذا ... .

و در روايت ديگر با صراحت آمده است كه مردم در حال نماز متفرق شدند :

حدثنا جَابِرُ بن عبد اللَّهِ قال بَيْنَمَا نَحْنُ نُصَلِّي مع النبي صلى الله عليه وسلم إِذْ أَقْبَلَتْ عِيرٌ تَحْمِلُ طَعَامًا فَالْتَفَتُوا إِلَيْهَا حتى ما بَقِيَ مع النبي صلى الله عليه وسلم إلا اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا فَنَزَلَتْ هذه الْآيَةُ : (وإذا رَأَوْا تِجَارَةً أو لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا) .

الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256هـ) ج 1 ، ص316 ، ح894 ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .

جابر بن عبد الله گفت : ما با رسول خدا (ص) در حال نماز بوديم كه كاروان مواد غذائي وارد شد ، مردم متفرق شدند، جز دوازده نفر كس ديگري با رسول خدا (ص) نماند ، سپس اين آيه نازل شد : « وإذا رَأَوْا ... »‌ .

ابن حجر عسقلاني بعد از بررسي اقوال در اين باره كه پيامبر در حال خطبه بود يا در حال نماز مردم متفرق شدند مي‌نويسد :

وسلك طائفةٌ مسلكاً آخر ، وظاهر كلام البخاري هاهنا وتبويبه يدل عليه ، وهو : أن انفضاضهم عن النبي كان في نفس الصلاة ، وكان قد افتتح بهم الجمعة بالعدد المعتبر ، ثم تفرقوا في أثناء الصلاة ، فأتم بهم صلاة الجمعة ؛ فإن الاستدامة يغتفر فيها ما لا يغتفر في الابتداء . وهذا قولُ جماعة من العلماء ، منهم : أبو حنيفة وأصحابه والثوري ومالك والشافعي - في القديم - وإسحاق ... .

فتح الباري في شرح صحيح البخاري ، زين الدين أبي الفرج عبد الرحمن ابن شهاب الدين البغدادي ثم الدمشقي الشهير بابن رجب (متوفاي795هـ ) ج 5 ، ص316 ، ناشر : دار ابن الجوزي - السعودية / الدمام - 1422هـ  ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : أبو معاذ طارق بن عوض الله بن محمد .

گروهي راه ديگري رفته‌اند و ظاهر سخن بخاري و چگونگي باب بندي كتابش نيز بر اين مطلب گواهي مي‌دهد كه : متفرق شدن مردم در حال خواندن نماز جمعه بوده است ، رسول خدا نماز را با تعداد لازم شروع كرد ؛ مردم در بين نماز متفرق شدند ؛ ولي رسول خدا با افراد باقي مانده نماز جمعه را به پايان برد ؛ زيرا در ادامه نماز چيزهايي بخشيده مي‌شود كه در آغاز آن بخشيده نمي‌شود .

اين نظر جماعتي از دانشمندان از جمله: ابو حنيفه و طرفدارانش ، ثوري ، مالك و شافعي (در نظر قبلي اش) و اسحاق است .

آيا كساني كه در حضور خاتم پيامبران از شنيدن سخنان آن حضرت اعراض و شرف و افتخار شنيدن سخنان اشرف مخلوقات عالم را به مال دنيا مي‌فروشند ، در زماني كه رسول خدا در ميان آنان نيست ، به سخنان آن حضرت اعتنا خواهند كرد و دچار اختلاف و تشتت نخواهند شد ؟

آيا كساني كه با بي شرمي تمام ووقيحانه رسول خدا را تنها رها كردند ، خليفه و جانشين وي را تنها نخواهند گذاشت و وصيت او را را بر منافع مادي و شخصي خود مقدم خواهند داشت ؟!

سرپيچي از فرمان رسول خدا (ص) در قضيه متعه حج :
قضيه ي ديگري كه قلب رسول خدا صلي الله عليه وآله را جريحه‌دار و خشم و غضب آن حضرت را برانگيخت ، سرپيچي صحابه از فرمان رسول خدا در قضيه متعه حج بود .

ابن ماجه و احمد بن حنبل روايت را اين گونه نقل مي‌كنند :

عن الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال خَرَجَ عَلَيْنَا رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَأَصْحَابُهُ فَأَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ فلما قَدِمْنَا مَكَّةَ قال اجْعَلُوا حِجَّتَكُمْ عُمْرَةً فقال الناس يا رَسُولَ اللَّهِ قد أَحْرَمْنَا بِالْحَجِّ فَكَيْفَ نَجْعَلُهَا عُمْرَةً قال انْظُرُوا ما آمُرُكُمْ بِهِ فَافْعَلُوا فَرَدُّوا عليه الْقَوْلَ فَغَضِبَ فَانْطَلَقَ ثُمَّ دخل على عَائِشَةَ غَضْبَانَ فَرَأَتْ الْغَضَبَ في وَجْهِهِ فقالت من أَغْضَبَكَ أَغْضَبَهُ الله قال ومالي لَا أَغْضَبُ وأنا آمُرُ أَمْرًا فلا أُتْبَعُ .

سنن ابن ماجه ، محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني الوفاة: 275 هـ) ج 2  ، ص2981 ، ح 2982 ، ناشر : دار الفكر - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي

مسند الإمام أحمد بن حنبل ،  أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني (متوفاي241 هـ) ج 4 ، ص286 ، ح18546 ، باب حديث قيس عنه البراء بن عازب ، ناشر : مؤسسة قرطبة – مصر .

از براء بن عازب نقل شده كه گفت : با رسول خدا  از مدينه خارج شديم و براي حج، احرام بستيم ، وقتي كه به مكه رسيديم ، رسول خدا فرمود : حج خود را عمره قرار دهيد . مردم گفتند :‌ اي رسول خدا ، ما براي حج احرام بسته‌ايم چگونه آن را عمره قرار دهيم . رسول خدا فرمود : توجه كنيد كه چه دستوري به شما داده شده است ، به همان عمل كنيد . اصحاب ، سخن رسول خدا را رد كردند ، رسول خدا عصباني شد و از آنان جدا شد ونزد عايشه رفت. عايشه غضب را در چهره رسول خدا ديد، گفت : كسي تو را خشمگين كند ، خدا  را خشمگين كرده است . رسول خدا فرمود : چگونه خشمگين نشوم ؛ در حالي كه به آن‌ها دستور مي‌دهم ؛ ولي آن‌ها فرمانبرداري نمي‌كنند .

رواه أبو يعلى ورجاله رجال الصحيح .

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ،  علي بن أبي بكر الهيثمي (متوفاي807 هـ) ج 3 ، ص233 ، ناشر : دار الريان للتراث/‏دار الكتاب العربي - القاهرة ، بيروت – 1407 .

ابويعلي اين روايت را نقل كرده و روات آن ، روات صحيح بخاري است .

ذهبي بعد از نقل روايت مي‌گويد :

هذا حديث صحيح من العوالي يرويه عدة في وقتنا عن النحيب وابن عبدالدائم بسماعهما من ابن كليب أخرجه ابن ماجة عن الثقة عن أبي بكر ... .

سير أعلام النبلاء ،  محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله (متوفاي748 هـ) ج 8 ، ص498 ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط ، محمد نعيم العرقسوسي .

اين روايت صحيح اعلائي است كه آن را عده‌اي در زمان ما از نحيب و ابن عبد الدائم نقل كرده‌اند كه آن‌ها از ابن كليب شنيده‌اند . ابن ماجه اين روايت را از شخصي مورد اعتماد واز أبي بكر نقل كرده است .

مسلم نيشابوري ، فقط تكه‌هاي آخر روايت را نقل مي‌كند :

عن ذَكْوَانَ مولى عَائِشَةَ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها أنها قالت قَدِمَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لِأَرْبَعٍ مَضَيْنَ من ذِي الْحِجَّةِ أو خَمْسٍ فَدَخَلَ عَلَيَّ وهو غَضْبَانُ فقلت من أَغْضَبَكَ يا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخَلَهُ الله النَّارَ قال أو ما شَعَرْتِ أَنِّي أَمَرْتُ الناس بِأَمْرٍ فإذا هُمْ يَتَرَدَّدُونَ .

صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفاي261هـ) ، ج 2 ، ص879 ، ح1211 ، كتاب الحج ، باب بيان وجوه الإحرام ... ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .

ذكوان غلام عائشه از وي نقل كرده است كه گفت : رسول خدا چهار يا پنج از ذي الحجة گذشته بود كه ناراحت نزد من آمد ،  گفتم: هر كس شمارا خشمگين كند، خدا او را وارد آتش مي كند ؟ رسول خدا فرمود : مگر نمي‌داني كه من مردم را فرمان مي‌دهم ؛ ولي آن‌ها چون وچرا مي كنند ومردد هستند .

سخن زشت برخي صحابه در توجيه تمرد از فرمان رسول خدا (ص) :
تمرد صحابه از فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله ، قلب آن حضرت را جريحه‌دار كرد ؛‌ اما بدتر از آن سخني است برخي از صحابه در توجيه تمردشان ذكر كرده‌اند . مسلم نيشابوري در صحيحش مي نويسد :

قال جَابِرٌ فَقَدِمَ النبي صلى الله عليه وسلم صُبْحَ رَابِعَةٍ مَضَتْ من ذِي الْحِجَّةِ فَأَمَرَنَا أَنْ نَحِلَّ قال عَطَاءٌ قال حِلُّوا وَأَصِيبُوا النِّسَاءَ قال عَطَاءٌ ولم يَعْزِمْ عليهم وَلَكِنْ أَحَلَّهُنَّ لهم فَقُلْنَا لَمَّا لم يَكُنْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ عَرَفَةَ إلا خَمْسٌ أَمَرَنَا أَنْ نُفْضِيَ إلى نِسَائِنَا فَنَأْتِيَ عرَفَةَ تَقْطُرُ مَذَاكِيرُنَا الْمَنِيَّ قال يقول جَابِرٌ بيده كَأَنِّي أَنْظُرُ إلى قَوْلِهِ بيده يُحَرِّكُهَا .

صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري (متوفاي261هـ) ، ج 2 ، ص883 ، ح1216 ، كتاب الحج ، باب بيان وجوه الإحرام  ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .

جابر گفت : رسول خدا در صبح روز چهارم ذي الحجة آمد و به ما دستور داد كه از احرام خارج شويم و فرمود :‌ از احرام خارج شويد و نزد زنانتان برويد . عطاء مي گويد: مردم نزد زنانشان نرفتند ؛ ولي از احرام خارج شدند . گفتيم : بين ما و عرفه پنج روز بيشتر فاصله نيست ، به ما دستور مي‌دهيد كه با زنان جمع شويم و بعد به سوي عرفه برويم در حالي كه از آلت‌هاي ما مني مي‌چكد ؟ عطا گفت كه جابر اين سخن را مي‌گفت و با دستش نيز نشان مي‌داد ، من به سخن او مي‌نگريستم و او با دست آلتش را حركت مي‌داد .

بخاري اين گونه نقل مي‌كند :

... فَأَمَرَ النبي صلى الله عليه وسلم أَصْحَابَهُ أَنْ يَجْعَلُوهَا عُمْرَةً وَيَطُوفُوا ثُمَّ يُقَصِّرُوا وَيَحِلُّوا إلا من كان معه الْهَدْيُ فَقَالُوا نَنْطَلِقُ إلى مِنًى وَذَكَرُ أَحَدِنَا يَقْطُرُ ... .

رسول خدا به اصحابش دستور داد تا حج را به عمره تبديل كنند ،‌ سپس طواف كرده ،‌ تقصير انجام دهند و از احرام خارج شوند ؛ مگر كسي كه قرباني به همراه خود دارد ، صحابه گفتند : ما به سوي مني رهسپار شويم ؛ در حالي كه از آلت ما مني مي‌چكد ؟

الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256هـ) ج 2  ، ص594 ، ح1568 ،‌ كتاب الحج ، باب 81 ، تَقْضِي الْحَائِضُ الْمَنَاسِكَ كُلَّهَا إِلاَّ الطَّوَافَ بِالْبَيْتِ ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .

و در روايت ديگر مي‌نويسد :

فَيَرُوحُ أَحَدُنَا إلى مِنًى وَذَكَرُهُ يَقْطُرُ مَنِيًّا .

الجامع الصحيح المختصر ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256هـ) ج 2  ، ص885 ، كتاب الشركة،47 ، باب 15، الاِشْتِرَاكِ فِي الْهَدْىِ وَالْبُدْنِ ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .

هر يك از ما به طرف مني برود، در حالي كه از آلت او  مني مي‌چكد ؟

آيا كساني كه در حضور رسول خدا چنين كلماتي را بر زبان جاري مي‌كنند و اين گونه از فرمان صريح آن حضرت سرپيچي مي‌كنند ، بعد از آن حضرت از فرمانش سرپيچي نخواهند كرد ؟

مخالفت صحابه با رسول خدا (ص) در روزه سفر :
در سال هشتم هجرت، رسول خدا صلي الله عليه وآله براي فتح مكه قصد آن سرزمين نمود. در اين سفر آن حضرت به همراهانش دستور داد كه روزه خود را افطار كنند و خود نيز در حالي كه همه مردم مي‌ديدند ، افطار كرد ؛ ولي در عين حال برخي از صحابه از فرمان پيامبر خدا سرپيچي و تا غروب آفتاب افطار نكردند . رسول خدا پس از آگاهي از موضوع ، با صراحتا تمام آنان‌ را عصيان‌گر و گناهكار ناميد.

مسلم نيشابوري در صحيحش مي‌نويسد :

حدثني محمد بن الْمُثَنَّى حدثنا عبد الْوَهَّابِ يَعْنِي بن عبد الْمَجِيدِ حدثنا جَعْفَرٌ عن أبيه عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم خَرَجَ عَامَ الْفَتْحِ إلى مَكَّةَ في رَمَضَانَ فَصَامَ حتى بَلَغَ كُرَاعَ الْغَمِيمِ فَصَامَ الناس ثُمَّ دَعَا بِقَدَحٍ من مَاءٍ فَرَفَعَهُ حتى نَظَرَ الناس إليه ثُمَّ شَرِبَ فَقِيلَ له بَعْدَ ذلك إِنَّ بَعْضَ الناس قد صَامَ فقال أُولَئِكَ الْعُصَاةُ أُولَئِكَ الْعُصَاةُ .

صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261هـ) ج 2  ، ص785 ، ح1114 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .

جابر بن عبد اللَّه مي گويد : پيامبر در سال فتح مكه در ماه رمضان با حالت روزه از شهر خارج شد ا به «كراع الغميم» رسيد، همراهان آن حضرت هم روزه بودند، ظرفي آب در خواست نمود و آن را بالا بالا برد تا مردم آن را ببينند، سپس آن را نوشيد. پس از گذشتن لحظاتي، گفتند: برخى از مردم روزه هستند. فرمود: آنان سركشان هستند ، سركشانند .

رسول خدا (ص) از پيمان شكني امت خبر داده بود :
علاوه بر آنچه گذشت، پيامبر خدا از آينده اصحاب واز تغييرها ودگرگوني ها ي اعتقادي وروحي آنان، آگاهي بيشتري داشت ولذا از نافرماني آنان ‌و عدم پذيرش ولايت امير مؤمنان عليه السلام خبر داده است .

أبو يعلي موصلي در مسندش به نقل از امير المؤمنين عليه السلام مي‌نويسد :

... قال قلت يا رسول الله ما يبكيك قال ضغائن في صدور أقوام لا يبدونها لك إلا من بعدي قال قلت يا رسول الله في سلامة من ديني قال في سلامة من دينك .

مسند أبي يعلى ، أحمد بن علي بن المثنى أبو يعلى الموصلي التميمي الوفاة: 307هـ) ج 1  ، ص426 ، ناشر : دار المأمون للتراث - دمشق - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : حسين سليم أسد .

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گريست و صداى گريه‏اش بلند شد. پرسيدم: علت گريه شما چيست؟ فرمود: علت گريه من، حسادتهائى است كه مردم نسبت تو در دل دارند و آشكار نمى‏كنند و هنگامى آثار حسادتشان را بروز مى‏دهند كه من دعوت حق را اجابت كرده‏ام و در ميان شما نيستم‏ ، علي عليه السلام مي گويد : سؤال كردم : اي فرستاده خدا ! آيا در آن هنگام دين من سالم است ، فرمود : بلي دينت سالم است .

حاكم نيشابوري نيز المستدرك مي‌نويسد :

عن علي رضي الله عنه قال إن مما عهد إلي النبي صلى الله عليه وسلم أن الأمة ستغدر بي بعده .

از علي عليه السلام نقل شده كه فرمود : از چيزهايي كه رسول خدا (ص) به من فرمود اين است كه : پس از من، مردم با حيله‏گرى با تو رفتار مى‏كنند

و بعد از نقل روايت مي‌گويد :

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .

المستدرك على الصحيحين ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ) ج 3  ، ص150 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا .

اين حديث سندش صحيح است ؛ ولي بخاري و مسلم نقل نكرده‌اند .

امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه مي‌فرمايد :

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْش وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ صَغَّرُوا عَظِيمَ مَنْزِلَتِيَ وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي أَمْراً هُوَ لِي .

نهج البلاغه ، خطبه 172 و شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد ، ج 4،  ص104.

بار خدايا از قريش و تمامى كسانى كه ياريشان كردند به پيشگاه تو شكايت مى كنم ؛ زيرا قريش پيوند خويشاوندى مرا قطع كردند و مقام و منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند و در ربودن حقي كه براي من بود ، با يكديگر هم داستان شدند .

نتيجه : تمرد صحابه از فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله در باره ولايت امير المؤمنين عليه السلام ، نخستين تمرد آن‌ها نبوده ؛ بلكه حتي در زمان حيات آن حضرت نيز بارها و بارها از فرمان آن حضرت سرپيچي شده است ؛ بنابراين صرف اختلاف صحابه نمي‌تواند دليلي بر رد حديث غدير باشد .

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 15:3  توسط سید محمد امین  | 

هجمه به شيعه از يک ناحيه نيست. مخالفان داخلي و خارجي ما متعددند: وهابي‌ها، بهايي‌ها، صوفي‌ها، صهيونيست‌ها، مسيحي‌ها و بسياري ديگر که هر کدام به نوعي ضربه مي‌زنند ولي آنچه که مهم و شاخص است که جنگ تمام عيار با شيعه دارد وهابي‌ها هستند که رسماً شيعه را مرتد، مشرک، کافر مي‌دانند و جهاد با آنان و کشتن ايشان را واجب مي‌شمرد. در مقابل ما وهابي‌ها با بيش از پنجاه ماهواره بين‌المللي، بيش از چهل‌هزار سايت اينترنتي و امکانات بي‌پايان نفت قرار دارند.




  • گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمين حسيني قزويني

  • اشاره:
حجت‌الاسلام و المسلمين دکتر سيّد محمد قزويني از جمله محقّقان بنام و خطيبان پرکار شيعه در شهر مقدّس قم است. از ايشان آثار متعدّدي در حوزة رجال، کلام و نيز فقه متقارن و تطبيقي ميان فرق اسلامي منتشر شده است. وي رياست مؤسسة تحقيقاتي حضرت ولي‌عصر(ع) را در کنار تدريس، تأليف و سخنراني‌هاي متعدّد بر عهده دارد. اين مؤسسه، علاوه بر پشتيباني سايت خود مؤسسه، و سايت‌هاي «شيعه نيوز»، اقدام به چاپ کتاب‌هايي وزين مانند «موسوعـ[ الامام هادي(ع)»، «موسوعـ[ الامام العسکري(ع)»، آثاري در حوزة رجال و کلام و توليد لوح‌هاي فشردة کتابخانه‌اي متعدّدي دربارة امام علي(ع)، امام حسن(ع)، امام رضا(ع)، امام زمان(ع) حضرت معصومه(س) و... نموده است. از اين ميان «لوح فشردة پاسخگو» به تنهايي حاوي بيش از شصت‌هزار شبهه به همراه پاسخ آنهاست. آثار ارزشمند و تحقيقات متعدّد ايشان، به خصوص در حوزة فرقه‌ها و وهابيّت بهانه‌اي شد تا با ايشان گفت‌وگويي ترتيب دهيم. باشد که اسباب رضايت مولايمان را فراهم آورد. إن‌شاءالله.


  • با تشکر از حضرت‌عالي که وقت خويش را در اختيار ما گذاشتيد، لطفاً در ابتدا بفرماييد حديث غدير چه جايگاهي نزد مسلمانان دارد؟

حديث غدير اوج تثبيت ولايت اميرمؤمنان علي(ع) بوده به طوري که براي احدي عذر يا راه گريزي باقي نمانده باشد. همان تعبيري که حضرت صديقه کبري(س) فرمود:
«هل جعل ابي يوم غدير خم لأحدٍ عذراً؛ آيا پدرم در روز غدير براي احدي عذري باقي گذاشت؟»

در حقيقت، ولايت اميرالمؤمنين(ع) از همان اوّلين روزي که نبي اکرم(ص) براي اعلان رسالت و دعوت علني مأمور شدند، مطرح شد. پس از سه سال دعوت محدود و مخفيانه، رسول اکرم(ص) ضمن ماجراي دعوت عشيره در جمعي چهل نفره پس از بيان توحيد و نبوت خويش، ولايت و جانشيني اميرالمؤمنين(ع) را مطرح نمودند. در پايان رسالت هم که در مجمع بيش از صدهزار نفره غدير، باز همان پيام ابلاغ شد. حديث غدير در ميان شيعه از متواتراتي است که احدي ذرّه‌اي ترديد نسبت به آن ندارد. اهل سنّت نيز با سندهاي متعدّد و فوق متواتر آن را نقل کرده‌اند. علماي اهل سنّت بر اين باورند که اگر روايتي را هفت، يا هشت نفر نقل کنند، متواتر مي‌دانند. حديث متواتر هم به منزلة آية قرآن شمرده مي‌شود و انکار آن همان حکم انکار آية قرآن را دارد. بيش از يکصد تن از صحابه حديث غدير را نقل کرده‌اند. مثلاً از ابوطفيل صحابي، هفده سند حديث غدير نقل شده است.1 از عميره، هجده نفر نقل مي‌کنند.2 از زيد بن ارقم، شانزده نفر،3 از زياد بن ابي زياد، دوازده نفر نقل کرده‌اند. مرحوم علامه اميني(ره) از بعضي از بزرگان اهل سنت نقل مي‌کند که مثلاً از ابن جرير طبري، از هفتاد طريق اين روايت نقل شده و اين در حالي است که گفتيم تنها وجود هفت طريق آن را متواتر مي‌کند. از ابن عقده، صد و پنج طريق؛ از ابوسعيد سجستاني، صد و بيست طريق؛ از ابوبکر جعالي، صد و بيست و پنج طريق و از بعضي از بزرگانشان نيز تا صد و پنجاه طريق نقل مي‌کنند تا جايي که از «حافظ ابوعلاي همداني» با دويست و پنجاه طريق نقل شده است.4 صرف نظر از همة اينها عبارتي از «ذهبي» نقل شده که اگر فقط همين عبارت را داشتيم کافي بود. ذهبي شخصيتي است که تمام تلاش را براي زير سؤال بردن روايات فضايل اميرالمؤمنين(ع) به کار برده است. او مي‌نويسد: کتابي از ابن جرير طبري دربارة حديث غدير ديده‌ام که از کثرت طرق آن دچار وحشت و شگفتي شده‌ام.5 يکي از شخصيت‌هاي برجسته وهابي، ناصر الدين الباني است که از او به بخاري عصر ياد مي‌شود و بن باز، او را «امام الحديث» مي‌خواند. او نيز حديث غدير را در زمرة احاديث متواتر مي‌داند و به ابن تيميه اشکال مي‌کند که چطور او اين حديث را تضعيف کرده است؛ آن هم در حالتي که هر دو بخش آن به تواتر ثابت شده است.6

  •  با توجه به اين تواتر و اين همه شاهد ماجراي غدير چرا تنها هفتاد و دو روز پس از واقعة غدير خم و اندکي پس از رحلت پيامبر(ص) که محبوب‌ترين شخصيت نزد اصحاب بودند، دستور صريح حضرت کنار گذاشته شد و تاريخ به نحوي خلاف آن رقم خورد؟

 دربارة مخالفت صحابه با خلافت اميرالمؤمنين(ع) چند مسئله بايد مورد توجه قرار گيرد که بدون اين مسائل نمي‌توان مطلب را به خوبي فهميد. اوّل، اينکه در ميان قوم عرب تا پيش از بعثت، فرهنگ و حکومت قبيله‌اي حاکم بوده است. رئيس قبيله هر نظري مي‌داد افراد تابع او بودند و از او تبعيت مي‌کردند. آنها رأيي غير از رأي شيخ قبيله نداشتند. نکتة دوم، اينکه اسلام به نحوي شايسته در قلوب مردم جاي نگرفته بود؛ لذا ما نمي‌توانيم توقع داشته باشيم که صحابه پس از بيست و چند سال مصاحبت پيامبر(ص) خود را مهذب کرده باشند و به جايي رسيده باشند که گفتار پيامبر(ص) را گفتار خداوند متعال بدانند و مخالفت با دستور ايشان را مخالفت با دستور خداوند. اين مطلب به طور جدي براي آنها جا نيفتاده بود. براي شما چند نمونه از همان سال آخر حيات پيامبر(ص) به نقل از صحيح‌ترين کتاب‌هاي اهل سنت مي‌آورم تا ببينيد آنان حتي در آن مقطع هم مطيع حضرتش نبودند و از ايشان سرپيچي مي‌کردند. در حالي که ايشان حيّ و حاضر بودند از دستوراتشان تخطي مي‌کردند چه رسد به اينکه ايشان در ميان مردم نباشند. زمان جاهليت رسم بر اين بود که هر کس محرم مي‌شد بعد از مناسک به عرفه، مشعر و منا مي‌آمد. پس از حجـ[الوداع پيامبر(ص) فرمودند، بايد اين رسم جاهليت برچيده شود. هر کس احرام بست، احرام اوّلي احرام عمره است و با «تقصير»7 همه چيزهايي که با احرام بر او حرام شده بود، حلال مي‌شود. آنهايي که با خود قرباني نياورده‌اند از احرام بيرون بيايند و همه چيز بر آنها حلال است. مردم از اين دستور که در آخرين روزهاي حيات نبوي داده شده بود با بدترين عکس‌العمل تمرّد کردند. اين اعتراض با الفاظ چنان رکيکي بود که با صميمي‌ترين دوستان يا حتّي غلام و بندة تحت فرمان خود چنين صحبت نمي‌شود و از نقل آن واقعاً معذوريم. عزيزان براي اطّلاع مي‌توانند به منابعي که اين مطلب را نقل کرده‌اند مراجعه نمايند.8 اين در حالي است که قرآن کريم مي‌فرمايد: «ما آتاکم الرسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا؛ آنچه را رسول خدا براي شما آورده، بگيريد (و اجرا کنيد) و از آنچه نهي کرده، خودداري نماييد»9 و «من يعص الله و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبيناً؛ هر کس نافرماني خدا و رسولش را کند، به گمراهي آشکاري گرفتار شده است».10 اين آيات کجا رفت؟ اين روايت نه در منابع دست دوم که در «صحيح مسلم» و «صحیح بخاري» آمده است؛ همان کتابي که آنها آن را تالي تلو قرآن مي‌دانند. در همان جا آمده که پيامبر اکرم(ص) از اين جريان بسيار ناراحت و غضبناک شدند؛ زيرا سخن ايشان را مضحکه قرار داده بودند. عايشه که راوي قضيه است مسبّبان را نفرين مي‌کند.

در روايت ديگري آمده که آن حضرت فرمودند: «مالي لا أغضب و أنا آمر بالأمر فلا اتّبع؛11 چرا غضبناک نشوم در حالي که دستور مي‌دهم و از من تبعيت نمي‌شود». اينها در حالتي است که آن حضرت حضور داشتند. آن وقت ما توقع داريم پس از رحلت ايشان، اين صحابه صحبت‌هاي حضرت را دربارة موضوع خلافت و امامت که بالاتر از مسائل شرعي است و با قبول آن ملزم به تبعيت محض مي‌شوند بپذيرند. اگر عرب مسائل شرعي را تا حدي قبول مي‌کرد ليکن بحث امامت و حکومت را اصلاً به اين سادگي نمي‌پذيرفت. ماجراي مشهوري که به هنگام بستري بودن پيامبر(ص) رخ داد و در برابر درخواست قلم و کاغذ براي مکتوب کردن خلافت پس از خويش، صحابه موضع گرفتند و ايستادند. اين مطلب در همه منابع معتبر آمده که آنان در اين جلسه وقيح‌ترين عبارت را از ابتداي خلقت انسان تا کنون، دربارة پيامبر خويش به کار بردند که اساساً در هيچ امت ديگري سابقه نداشت و آنان حتّي جسارت‌هايشان مؤدبانه بود که مثلاً: «تو و خدايت برويد و بجنگيد ما همين‌جا مي‌نشينيم». قرآن، پيامبر(ص) را داراي خلق عظيم بيان مي‌کند و آنان چنان ايشان را عصباني مي‌کنند که حضرت در اين جلسه آنان را از منزل خويش بيرون مي‌کنند و معلوم است به قدري دلشان سوخته و قلبشان شکسته است که نمي‌توانند حضور آنان را در منزل خويش تحمل کنند. حضرت با اين حرکت مي‌خواستند وقاحت گفتار و کردار آنان را ثابت کنند تا مبادا رهبري جامعه اسلامي را بر عهده بگيرند. نکتة سوم، اينکه از ابوحامد غزالي صاحب «احياءالعلوم» پرسيدند چطور در حالي که صحابه در غدير با علي بن ابي‌طالب(ع) بيعت کردند پس از آن در سقيفه بساط مخالفت با او را پهن کردند؟ غزالي مي‌گويد حالت اوّل رضايت و تسليم بود و پس از آن هواي نفس براي رياست‌طلبي بر آنان غلبه کرد تا جايي که سخنان پيامبر(ص) را نشنيده گرفتند و آن را به قيمت ناچيز چند صباح حکومت و خلافت فروختند. نکتة چهارم از حضرت امير(ع) دربارة مخالفت صحابه، با ايشان در مقام خلافت پرسيدند، حضرت فرمودند: «... آنان مستبدانه اين مقام را از ما گرفتند در حالي که ما برترين نسب‌ها را داشتيم و نزديک‌ترين افراد به پيغمبر اکرم(ص) بوديم و در حقيقت اين نوعي ظلم و حسادت بود که در حقّ ما روا داشتند و عدّه‌اي در امر خلافت انحصارطلبي کردند و عدّه‌اي هم سخاوتمندانه از کنار آن گذاشتند».12 چه تعبير گويا و زيبايي است.


  • هر کدام از مهاجران و انصار چه نقشي در اين ماجرا داشتند؟

ما بايد در اينجا نقش مهاجران و انصار را جدا کنيم. مهاجران که نقش روشني دارند. آنان خيلي با حضرت يک‌دل و يک‌رنگ نبودند و در جنگ‌هاي زمان حيات حضرت مانند بدر، احد و... کاملاً مشهود است. تا جايي که وقتي در جنگ احد حضرت فرمودند: «عمويم حمزه هيچ گريه‌کننده‌اي ندارد». هيچ يک از مهاجران عکس‌العملي نشان ندادند و در مقابل، انصار زنان خود را جمع کردند که بر شهداي خود ديگر گريه نکنيد و همگي با هم براي عموي پيامبر(ص) بگرييد. حتي اگر حمايت انصار نبود معلوم نبود سرنوشت اسلام و حتي پيامبر(ص) چه مي‌شد. عمدة علل گسترش و حفظ اسلام حمايت انصار بود ولي متأسفانه مي‌بينيم که انصار پس از رحلت پيامبر(ص) از اوّلين افرادي هستند که براي امر خلافت به سقيفه مي‌آيند. اين يک معماي جدي است. پس از بحث و مطالعه بسيار به اين نتيجه رسيده‌ايم که انصار در طول ايام، برخورد قريش را با پيامبر(ص) ديده بودند. که در حديبيه و احرام مکه و بسياري مواضع ديگر شاهد مخالفت‌هاي قريش با پيامبر(ص) بودند؛ لذا مطمئن بودند که قريش هرگز نمي‌گذارد که خلافت به اميرالمؤمنين(ع) برسد و در مقابل از خلافت قريش مي‌ترسيدند زيرا سران قريش به دست انصار کشته شده بودند. در تمام جنگ‌هاي بدر، احد و خندق ضربه را آنها زده بودند. اين مطلبي است که يکي از انصار در همان روز سقيفه آن را تصريح کرده است که ما مي‌ترسيم چنانچه يکي از ديگران به قدرت برسد به انتقام کشتگانشان همة ما را از دم تيغ بگذرانند. از همين رو انصار پيش‌دستي کردند تا قدرت را از دست قريش بگيرند. سعد بن عباده در جواب پرسش فرزندش در همين باره گفته بود:

ما مي‌دانستيم قريش نخواهد گذاشت خلافت به علي(ع) برسد نظرمان بر اين بود که ابتدا حکومت را به دست بياوريم و پس از استقرار، آن را به علي(ع) بسپاريم و مانع تسلط قريش شويم. سعد تنها کسي بود که تا آخر عمر با هيچ يک از خلفا بيعت نکرد. بسياري از انصار هم تصريح کرده بودند که تنها علي(ع) وليّ امر مؤمنان است. در مقابل، تعدادي از مهاجران که مخالف اين امر بودند زمينه را فراهم کرده بودند بلافاصله پس از رحلت پيامبر(ص) خليفة دوم تعداد بسياري از قبيله اسلم را که سابقة طولاني در دشمني با انصار داشتند، مأمور کرد که به زور از همه براي خليفة اوّل بيعت بگيرند و در مقابل، بني‌اسلم هر چقدر پول بخواهند بدهند. به طوری که در منابع تاریخی آمده کوچه‌هاي مدينه مملو از حضور آنان بود و کشش چنين جمعيتي را نداشت و همة آنها ـ به تصريح شيخ مفيد(ره) ـ چماق به دست بودند. تمام منابع اهل سنت اين جمله را از خليفة دوم نقل کرده‌اند که: «وقتي بني اسلم را ديدم، به نصرت يقين يافتم». به همين جهت بود که هر چقدر حضرت امير(ع) و حضرت زهرا(س) خطبه خواندند و به در خانة انصار رفتند جواب شنيدند که ما ديگر بيعت کرده‌ايم و نمي‌توانيم بيعت را بشکنيم. اين همان تعبير حضرت امير(ع) است که عدّه‌اي خلافت را تصاحب کردند و عدّه‌اي هم از کنار آن سخاوتمندانه گذشتند.


  • شکل دشمني‌ها با شيعه در شرايط کنوني که ما شاهد حضور قابل توجه شيعيان در ايران، لبنان، عراق، و... هستيم چه تحولي يافته است؟

مبارزه با فرهنگ شيعه در دستور کار اهل سنت ـ خصوصاً وهابي‌ها ـ بوده است. در همان جلسة سال سوم بعثت، بزرگان حاضر در جمع به تمسخر اين جانشيني پرداختند و دشمني با حضرت امير(ع) از همانجا شروع شد و هرگز متوقف نشد. در جنگ يمن به بريده گفتند برو و نزد پيامبر(ع) از علي(ع) سعايت کن، چنان‌که از چشم او بيفتد. بعد از پيامبر(ص) اين دشمني‌ها تشديد شد و در طول تاريخ کم و بيش ادامه داشت، تا اينکه انقلاب اسلامي ايران پيروز شد و ورق برگشت. تا پيش از آن مي‌گفتند که شيعه‌ها بدعت گذارند و مؤسس شيعه يهوديان و ايرانيان هستند و ارتباطي با اسلام اصيل ندارد. امّا پيروزي انقلاب نشان داد که حکومت و قانون اساسي و... ايران همه بر اساس اسلام شکل يافته است و اگر بنا باشد تنها يک اسلام واقعي حاکم باشد همان است که در اين کشور حاکم شده که جلوي تمام مفاسد را گرفته و هر چه مشروب‌خوري و خانة فساد بوده همه را تعطيل کرده‌اند و به دنبال اصلاح جامعه هستند حال آنکه در عربستان که مدعي حکومت اسلام اصيل بودند، قضيه به عکس است. از همين رو جوانان تحصيل‌کرده رويکرد قابل توجهي به شيعه داشتند. اين واقعيت براي عدّه‌اي از اهل سنّت ـ خاصه افراطي‌ها ـ قابل هضم نبود و اينها به ميدان آمدند تا از تمام امکانات موجود براي هجمه عليه شيعه استفاده کنند.

مرحوم شهيد مطهري تنها چند ماه پس از انقلاب بيشتر در قيد حيات نبود امّا جمله‌اي در يکي از سخنراني‌هاي پس از انقلاب دارند که حزم و دورانديشي ايشان را مي‌رساند. اين جمله در پيرامون جمهوري اسلامي يا «پيرامون انقلاب اسلامي» آمده که انقلاب اسلامي ايران مرزها را يکي پس از ديگري فتح مي‌کند و در سطح گسترده‌اي منتشر مي‌شود. اين را بدانيد که در آينده نه چندان دور سيل عظيمي متوجه شيعه خواهد شد. من توصيه مي‌کنم به طلبه‌ها و دانشجوها از الآن خودشان را براي پاسخگويي به شبهات مجهز کنند. چقدر اين مرد آينده را ظريف مي‌ديد. پيشگويي ايشان محقق شد. پس از چند سال، هجمه‌ها، نقدها، اعتراض‌ها، جزوه‌ها، لوح‌هاي فشرده يکي از پس از ديگري وارد جامعه شد. شما براي نمونه ببينيد يکي از استادان برجستة اهل سنت که ظاهراً در دانشگاه فردوسي مشهد هم تدريس دارد به نام عبدالرحمن سليم، کتاب «خلافت و انتخاب از ديدگاه اهل سنت» را نوشته و در آن هجده شبهه تنها دربارة حديث غدير آورده و همه شبهات ابن تيميه و قبل و بعد از او را در اين کتاب آورده و انتشارات دانشگاه فردوسي مشهد آن را منتشر کرده، آورده است. بيش از شش سال از انتشار اين کتاب مي‌گذرد و هنوز جواب قابل توجهي به اين کتاب داده نشده است. او در اين کتاب همة عقايد شيعه را زير سؤال برده است.

براي دشمنان قابل تحمل نيست و مي‌دانند تا وقتي شيعه غدير را به عنوان واقعيت مسلم و قطعي پذيرفته است و هر روز در جلسات، حسينيه‌ها و مساجد به اظهار عشق و علاقه به صاحب غدير مشغولند، در نتيجه اعتقاد و عشق به امامت اميرالمؤمنين(ع) در نسل‌هاي آينده کاملاً مستحکم و قوي و نهادينه مي‌شود. همين که بچه شيعه به سن دو سه سالگي مي‌رسد هر ساله در خانه، مسجد، بازار و کوچه مي‌بيند که بحث جشن غدير مطرح است. او از مادر، پدر، معلم و دبيرش دربارة غدير سؤال مي‌کند. در يکي از پاورقي‌هاي «دلائل الصدق» از مرحوم مظفر ديدم که نوشته بود يکي از بزرگان اهل سنت به من گفت که شما از جان عاشورا چه مي‌خواهيد. هزار و چهارصد سال از آن گذشت و ديگر تمام شد و رفت، چرا هر سال بساط عزاي حسيني را برپا مي‌کنيد؟ مرحوم مظفر مي‌گويد: يکي از ما در جواب او گفت که ما از غدير خوب پاسداري نکرديم و آن را نهادينه نکرديم، شما منکر آن شديد مي‌ترسيم که اگر کمي نسبت به عاشورا کوتاه بياييم فردا منکر اين هم بشويد و بگوييد سيدالشهدا(ع) مثلاً با يک آنفولانزاي ساده فوت کرده و مرده‌اند. بحث غدير که پس از پيروزي انقلاب طراوت و تازگي بيشتري يافته براي بعضي قابل تحمل نيست و با تمام ابزار ماهواره‌اي، اينترنتي و... تمام تلاش خود را براي نابودي شيعه به کار مي‌برند.


  • شيعه در اين شرايط چه وظيفه‌اي دارد؟

حضرت رسول(ص) در همان خطبه غدير فرمودند که شما حاضران وظيفه داريد اين پيام را به گوش غائبان برسانيد. اين جمله بايد در بستر تاريخ به فراموشي سپرده نشود؛ يعني هر نسلي موظف است با اتکا به اين سخن نبي اکرم(ص) پيام غدير را به نسل‌هاي بعد از خود برساند. اگر ما تنها به همين يک جملة نبي عمل کنيم و به نسل‌هاي ناآگاه و بي‌خبر پيامبر غدير را برسانيم که پيامبر اکرم(ص) چرا سه شبانه‌روز جمعيت را نگاه داشتند و از مردم، چه مرد و چه زن با اميرالمؤمنين(ع) بيعت گرفتند. ما هم همانند دشمنان بايد از تمام راه‌هاي جزوه، کتاب، اينترنت، ماهواره، پيامک و... بر حسب توانايي‌ها و امکاناتمان استفاده کنيم و هر کس به فراخور حال و امکاناتش براي ترويج و بزرگداشت غدير استفاده کنيم. حداقل اين است که شب عيد غدير به همسايه‌هاي اطراف خود اندکي شيريني بدهيم. مادامي که غدير مثل عاشورا فرهنگ نشده، موفق نبوده‌ايم و به حدّ مطلوبمان نرسيده‌ايم. با جشن يک دهة غدير مردم را شاد و خوشحال کنيم که شيعه فقط مذهب گريه و عزاداري نيست.


  • عملکرد نهادهاي فرهنگي متعدد کشور را در اين راستا چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟

علاوه بر همة آنها، من عملکرد حوزه‌ها را در حدّ مطلوب نمي‌بينم حتي در شهر قم که پايگاه فرهنگي شيعه است و دنيا شيعه را به قم مي‌شناسد. در يکي از شماره‌هاي فصلنامة انتظار آمار تکان‌دهنده‌اي از جواناني بود که گفته بودند ما براي ظهور امام عصر(ع) دعا نمي‌کنيم چون از شمشير تيز و برانش مي‌ترسيم. يعني ما حتي نتوانسته‌ايم به جوان‌هاي قمي پيام خود را منتقل کنيم. اين نظرخواهي هم همين اواخر انجام شده بود نه سي سال پيش. هر چند عملکرد ما زيباست امّا اصلاً در حدّ مطلوب نيست. مثلاً شما تصور کنيد در يک ليوان 50 سي.سي آب ريخته‌ايم. اين مقدار تنها مي‌تواند حدّاکثر يک نفر را از تشنگي نجات دهد ولي يک ليوان ظرفيتي چند برابر اين را دارد و عملکرد ما اساساً با فلسفه ساخت ليوان منافات دارد. اگر قرار بود تنها به همان مقدار يک ليوان آب ريخته شود که لازم نبود يک ليوان را اينقدر بزرگ بسازيم و اندازة يک استکان هم کفايت مي‌کرد. نهادهاي فرهنگي ما هم بر همين منوال عمل کرده‌اند و من معتقدم که رسالت، خيلي فراتر از عملکرد ماست و اگر تصميم بگيريم مي‌توانيم با حرکت‌هاي حساب شده و جهشي به حدّ مطلوبمان برسيم. براي نمونه شما به کشور فقير مراکش نگاه کنيد که در ماه رمضان امسال چهارصد مبلغ را به فرانسه فرستاده‌اند تا وهابيت را در آنجا تبليغ کنند، از جاهاي ديگر که بماند. رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي هم در همان ايام نمايشگاه عکس طبيعت برپا کرده که مورد اعتراض بسياري قرار گرفت و از مردم بسياري براي اين نمايشگاه دعوت کرده‌اند. ما کجاييم و آنها کجا که يک کشور فقير و کوچک‌اند. مبلغان وهابيت تنها در ماه رمضان براي تبليغ وهابيت ساخته انگليس و پروردة آمريکا که هيچ ندارند و چهرة خشني از اسلام در دنيا ارائه کرده‌اند، چقدر آيين خود را تبليغ مي‌کنند و ما چقدر؟ عربستان تنها در مصر هشتاد ميليارد دلار هزينه کرده است. شما ببينيد اين رقم، هزينه چند دهة وزارت ارشاد، دفتر و سازمان تبليغات و حوزه‌هاي علمية ماست. شما ببينيد اين چهار نهاد ما در بيست سال اين مقدار بودجه دارند که آنها اين رقم را تنها در مصر سرمايه‌گذاري فکري ـ ديني کرده‌اند؟! ما هم پول داريم و هم نيروهاي ما پرشورتر و بااستعدادتر از وهابي‌ها هستند ولي از اينها اصلاً استفاده نکرده‌ايم. همان مثال ليوان است.

  • تاکتيک‌ها و استراتژي‌هاي ضدّ شيعي امروز را چگونه مي‌بينيد؟

هجمه به شيعه از يک ناحيه نيست. مخالفان داخلي و خارجي ما متعددند: وهابي‌ها، بهايي‌ها، صوفي‌ها، صهيونيست‌ها، مسيحي‌ها و بسياري ديگر که هر کدام به نوعي ضربه مي‌زنند ولي آنچه که مهم و شاخص است که جنگ تمام عيار با شيعه دارد وهابي‌ها هستند که رسماً شيعه را مرتد، مشرک، کافر مي‌دانند و جهاد با آنان و کشتن ايشان را واجب مي‌شمرد. در ميان گروه‌هاي معاند هيچ‌کدام به اين شکل نيستند. در مقابل ما وهابي‌ها با بيش از پنجاه ماهواره بين‌المللي، بيش از چهل‌هزار سايت اينترنتي و امکانات بي‌پايان نفت قرار دارند که تنها در خارطوم، پايتخت مراکش يک کتاب ضدّ شيعه را در هشت ميليون نسخه تکثير و به طور رايگان توزيع کرده‌اند. اينها از همه امکانات و فرصت‌ها عليه شيعه استفاده مي‌کنند. اينکه ما در برابر اينها عمل کردمان چه بوده بماند. اين در حالي است که اگر بخواهيم واقعاً وارد عمل بشويم همانند جنگ سي و سه روزه لبنان مي‌شود که با امکانات بسيار اندک توانستيم بر سومين يا چهارمين قدرت نظامي جهان فائق بياييم در عرصة فکري و فرهنگي هم مي‌توانيم پيروز باشيم. صهيونيست‌ها پس از آن جنگ هنوز به طور کامل کمر راست نکرده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اند که نمي‌توانند بر حزب‌الله فائق آيند. اين را با جنگ شش روزة تمام اعراب با امکانات آن روز اسرائيل مقايسه کنيد که به شکست اعراب منجر شد. جمعيت و امکانات آن روز دولت‌هاي عرب خيلي بيشتر از حزب‌الله بود و اسرائيل هم به مراتب ضعيف‌تر از امروز امّا در آن جنگ پيروز شد و اعراب در آن جنگ شکست خوردند. صحراي سينا و سواحل رود اردن و بسياري مناطق ديگر در آن جنگ، از آنِ رژيم صهيونيستي شد و در اين سي و سه روز حتي يک وجب از خاک لبنان را تصاحب نکردند. شيعه اين است چه در ميدان نظامي و چه فرهنگي. ابتکاراتي در جوانان شيعه وجود دارد که آنان حتي نمي‌توانند تصورش را بکنند.


  • تغيير موضع قرضاوي و مواضع بسيار تند ضدّ شيعي اين روزهاي او را ناشي از چه مي‌دانيد؟

قرضاوي را از دو زاويه مي‌توان بررسي کرد. اوّل اينکه شايد او تحت تأثير تهديد و تطميع وهابي‌ها قرار گرفته باشد. او از آنجا که رئيس اتّحادية علماي اسلامي است رابطه‌اي تنگاتنگ با دولت سعودي دارد و بدش نمي‌آيد از آنان تبليغ کند. البته او در ماجراي عراق کشتارها و رفتارهاي بد سلفي‌ها را محکوم کرد و موضع‌گيري خوبي در ماجراي لبنان داشت و همچنين دربارة ايران. سنّ او حدود هشتاد و يک سال شده است. شايد آن مواضع دورة جواني را نداشته باشد يا اينکه فشارهاي بسياري که دولت‌هاي افراطي بر وي دارند تأثير گذاشته باشد. به هر حال چون شخصيت خيلي تأثيرگذاري است فشار بيشتري هم به او مي‌آورند. نگاه دوم اين است که او تأثيرگذاري شيعه را در کشورهاي ديگر مي‌بيند که بسياري از جوانان و تحصيل‌کرده‌ها فوج فوج و دسته دسته به شيعه مي‌گروند. براي نمونه يکي از دوستان نقل مي‌کرد که در يکي از کشورها تنها پس از جنگ سي و سه روزه حدود سي‌هزار نفر يک جا شيعه شده‌اند و از حوزة علميه درخواست مبلغ کرده‌اند. براي او که رئيس اتحادية علماي اسلامي است باور اين مطلب سخت است و آن را خلاف وحدت مي‌داند و تبليغ شيعه را در ديگر کشورها غلط مي‌داند. برخي هم مي‌گويند پسر او عبدالرحمن يوسف قرضاوي شيعه شده که صحتش خيلي معلوم نيست. البته او بسيار شيفته سيد حسن نصرالله است و اشعاري درباره‌اش گفته مسلم است و خود قرضاوي هم به اين مطلب تصريح کرده امّا در عين حال تشيع او به طور رسمي تأييد يا تکذيب نشده است. در ابتداي امر که او چنين خبطي کرد بايد به طور جدي و محکم جواب مطالبش را مي‌داديم زيرا او از آل‌شيخ ـ مفتي اعظم عربستان ـ و طنطاوي ـ شيخ الازهر ـ بر جوانان بسيار تأثيرگذارتر است. امّا در عين حال نبايد خودمان با رفتارمان فاصله او را بيشتر بکنيم آن‌طور که مثلاً «خبرگزاري مهر» ايشان را بلندگوي يهود و امثال اين خواند يا در نقطة مقابل يکي از بزرگان ما در موضعي همانند برادر و پسرعمو و در نهايت تواضع برايش نامه بنويسد. نرمش بيش از حد مي‌تواند اهانت‌کننده را در موضع‌گيري‌اش جري کند. در کنار اينها هم شيعيان قطر حدود هشت جرم براي ايشان فهرست کرده و از قرضاوي شکايت مي‌کنند که تا اينجا درست بود، امّا در پايان با تعابيري مانند پيري و خرفتي درخواست لغو تابعيت قطري او را مي‌کنند که اين هم باز منطبق با اخلاق شيعه نيست.


از اينکه در اين گفت‌وگو شرکت کرديد، متشکريم.


پي‌نوشت‌ها در دفتر مجله موجود است.

ماهنامه موعود شماره 94


+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/25ساعت 8:38  توسط سید محمد امین  | 

در حركت نه چندان آرام زمان به گفتة اكثر مورخان ، چشم گيتي در سال 212 هجري قمري به جمال خورشيدي روشن مي شود كه چكيده فضيلت ، جوهره وجود وفيض مطلق است . مولودي كه يادش آرام بخش دلها وپيامش آخرين اميد ونهايت آرزوي دلدادگان به خدا ميگردد.

آن مولود كسي جز علي النقي امام هادي (ع) نبود آمد امام هدايتي كه  روشني بخش محفل بشري گرديد وتشنگان حقيقت را از زلال هدايت كه ريشه در وحي دارد  سيراب كرد .

امام هادي (ع) در بصريا ( روستايي در سه ميلي مدينه ) از توابع مدينه به دنيا آمد ومكارم اخلاق ، شرافت ونجابت را چون ديگر ستارگان هدايت از خاندان نبوّت در خود جمع داشت.

پس از تولد امام هادي (ع) پدر بزرگوارش امام جواد (ع) همچون ائمه ديگر (ع) سنت شرعي مراسم  تولد از اذان در گوش راست واقامه در گوش چپ وصدقه وعقيقه را بطور كامل اجرا نمود.

 

سال تولد امام هادي (ع)

در باره سال وماه وروز تولد حضرت ، راويان وتاريخ نگاران اقوال مختلفي ذكر كرده اند كه به برخي اشاره مي گردد

 

1- اكثر مورخان ولادت حضرت را  در سال 212 هجري مي دانند . اصول كافي ج1 ص 497 ، الارشاد ج2 ص 297 ، اعيان الشيعة ج 4 ص 252 .

2- بنا بر اقوال ضعيفي ولادت آن حضرت در سال 214 بوده است. الاتحاف بحب الاشراف  ص67 ، جوهرة الكلام ص 151 ، مرآة الجنان ج2 ص 159 .

3- مؤ لف تاريخ  الخميس در جلد  2 صفحه 321 وصاحب مرآة الجنان در جلد 2 صفحه 159 تولد امام هادي (ع) را در روز سيزدهم رجب ذكر كرداند.

4- برخي نيز تولد امام علي النقي (ع) را در روز دو شنبه سوّم رجب ذكر كرده اند.

5- برخي منابع ، تصريح مي كنند كه تولد امام در ماه رجب بوده است ولي روز تولد را معين نكرده اند از جمله در بعضي از دعاها به اين مطلب تصريح شده است.

بارالها ! از تو مي خواهم ودرخواست دارم به حق دو مولود در ماه رجب  محمد بن علي الثاني وعلي بن محمد منتجب (امام هادي ) .

بعضي از منابع تاريخي هم از ذكر روز وماه تولد حضرت خود داري كرده وتنها به ذكر محل تولد يعني (مدينه ) اكتفا كرده اند . الاتحاف بحب الاشراف ص67

 

نام مبارك

امام جواد (ع) پدر بزرگوار حضرت هادي (ع) نام جد بزرگوارش را (علي) كه نام امير المؤمنين وزين العابدين وسيد الساجدين علي بن الحسين بود بر فرزند خود نهاد وامام هادي (ع) به حكم وراثت ، خصوصيات اين دو بزرگوار را در خود داشت . او بلاغت وسخنوري را از امير بيان منشأ بلاغت وخواستگاه فصاحت  به ارث برده بود وتقوا عبادت را از سيد الساجدين.

 

كنيه

كنيه گذاري بر افراد از جمله رسمهاي عرب بوده ونوعي احترام بشمار مي رفته است تا جايي  كه مردمان آنروز با كنيه به تفاخر مي پرداختند .

 

      اُكَنّيهُ حينَ اناديهِ لِاُكرمه               ولا اُلَقِبهُ والسوأة اللقب

 

هنگامي كه او را مي خوانم با كنيه او را صدا مي زنم وبه اولفب نمي دهم زيرا لقب دادن  ، سبك شمردن است .

 

ائمه (عليهم السلام) اين نكته را بخوبي رعايت مي كردند وحتي به اطفال خود كنيه گذاشتنه وآنان را با كنيه صدا مي زدند زيرا احترام نهادن در رشد رواني وبلوغ اجتماعي فرزند اثري مهم  وژرف دارد  كه امير مؤ منان در شعر ي كه به اين مضمون روايت شده مي فرمايد

 

    نحنُ الكرمُ وَطِفْلُنا المهدُ يكنيٰ          إنّا إذا قعدَ اللئامُ عليٰ بساطِ العزِّ قمنا

ما  بزرگمنش  هستيم وبه فرزندانمان از زمان كه در گهواره هستند كنيه مي دهيم

راه ما از راه افراد پست وبي  ريشه جداست واگر آنان از راهي بروند ما از آن رو برمي گردانيم وبر يك سفره نمي نشينيم.

امام جواد (ع) به  تاسي  از امامان سلف فرزند خود را ابو الحسن خواند ودر اين كنيه او را به امام موسي بن جعفر وامام رضا (ع) همانند ساخت.

محدثين وروات جهت تشخيص وتفكيك ، صفتي به ابو الحسن افزوده امام موسي بن جعفر (ع) را ابو الحسن الاول ، امام رضا (ع) را ابو الحسن الثاني وامام هادي (ع) را ابو الحسن الثالث مي خوانند .

 

القاب  

القاب امام گوشه هايي از فضائل ،مناقب وصفات والاي ايشان را به خوبي تصوير مي كنند

الامين 

التقي  

الناصح 

المتوكل

المرتضي

الفقيه 

الطيب

العسكري

الوضح 

الرشيد

الشهيد 

الوفي 

الخالص

العالم 

نقي 

فتاح 

هادي

نجيب 

مؤتمن  

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/23ساعت 21:50  توسط سید محمد امین  | 
23 آذر 1387هجري شمسي برابر است با 14 ذيحجه 1429هجري قمري، تنها 4 روز تا عید الله الاكبر، روز اكمال دین و اتمام نعمت باقي مانده است.
در این روز مكّه با میهمان عزیز خود پیامبر خدا صَلَّی الله علیه و اله و سلم برای همیشه وداع می كند. به فرمان الهی، حاجیان به حركت در می آیند و سیل جمعیت كه بیش از یكصد و بیست هزار نفر است، به همراه آن حضرت سفر پنج روزه تا غدیر را آغاز می كنند. حتی پنج هزار نفر از اهل مكّه و دوازده هزار نفر از اهل یمن، در جهت مخالف میسر سرزمین خود، برای درك مراسم غدیر همراه حضرت آمده اند.

زمان ابلاغ آخرین رسالت نبوی هر لحظه نزدیك تر می شود و پیامبر همچنان اندیشناك از سرانجام این رسالت است. دوست و دشمن در این كه امیرالمؤمنین علیه السلام تنها فرد شایسته برای جانشینی رسول خداست، شك ندارند چرا كه او اوّلین مسلمان و نخستین نماز گزار در پشت سر پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم است.

در دعوت نزدیكان ‌ـ كه به "یوم الإنذار" نام برده شده است ـ او برادر، وصی و جانشین پیامبر معرفی می شود. در لیلة المبیت (شب هجرت)، اوست كه جان فدای نبوّت می كند. در بدر، اوست كه كمر شرك را می شكند. آسمان اُحد برای او سرود "لا فتی الاّعلی، لاسیف إلّا ذوالفقار" می سُراید.
خيبر را او فاتح است. جای جای قرآن مشحون از فضایل و مناقب اوست و این همه را رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بهتر از هر كسی می داند ... اما فتنه جویانی در میان پیروانش دارد كه دلهایشان از حسد و كینه نسبت به علی مرتضی علیه السلام لبریز است.

"علی جان، تو را جز مؤمن دوست نمی دارد و جز منافق كسی تو را دشمن نیست."

قلبی كه جایگاه ایمان است، علی را دوست دارد، آری، امیر المومنین و اولاد او علیهاالسلام محور الهی اند. دوستدار ایشان دوستدار خداست و دل هاي اهل ایمان به سویشان پر می كشد و چه زیبا فرموده است امام حسن عسگری: "فرزندم، مهدی! بدان كه دل های مردم طاعت پیشه و با اخلاص، به سان پرنده ای كه به سوی لانه پر می كشد، مشتاقانه راهی كوی توست."

همراه كاروان حجّة الوداع مي رويم تا پیام غدير را بشنویم ...
 
خبرگزاري شبستان
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/23ساعت 21:39  توسط سید محمد امین  | 

عید قربان، عید پیروزی وظیفه بر غریزه است. مخلوقات خداوند سه دسته هستند:

1- گروهی كه فقط پیرو غریزه هستند، مانند: حیوانات .

2- گروهی كه فقط پیرو وظیفه هستند، مثل: ملائكه.

3- گروهی كه گاهی دنبال غریزه رفته و گاهی دنبال وظیفه می روند، مانند: انسان.

هرگاه انسان بر سر دو راهی غریزه و وظیفه قرار گرفت و غریزه را انتخاب كرد، به سوی حیوانات گرویده بلكه از حیوانات هم پست تر شده است، چون از عقل و فكر و رهنمودهای انبیا استفاده ننموده است (اولئك كالانعام بل هم اضل)(1) آنان، همچون چهارپایان بلكه گمراه ترند. همانا بدترین جنبنده ها نزد خداوند، انسان‌هایی هستند كه گویا كر و گنگ اند و حاضر به تعقل هم نیستند.(2) اما همین كه انسان در این دو راهی خطرناك وظیفه را انتخاب نمود و در خط ملائكه و پاكان قرار گرفت آن را عید می گیرد، مثلاً غریزه گرسنگی و تشنگی و شهوت انسان را به استفاده از آب و نان و به سوی همسر می كشاند، ولی وظیفه دستور می دهد كه در ماه رمضان خودداری كن، كسانی كه سی روز وظیفه را انتخاب كرده اند، روز عید فطر را باید عید بگیرند، زیرا وظیفه را بر غریزه ترجیح داده اند.

غریزه فرزند دوستی به ابراهیم(ع) می گوید: اسماعیل(ع) را ذبح نكن، اما وظیفه می گوید: او را ذبح نما. حضرت ابراهیم(ع) در این دو راهی، رضای خداوند و وظیفه را بر تمایلات شخصی خود و غریزه پیروز كرد، لذا باید آن را عید بگیرد، اگر در حدیث می خوانیم: هر روز كه در آن معصیت خدا نشود، عید است(3)، به همین معنا است كه در برابر جاذبه های هوای نفس خط خدا قرار گرفته، هر گاه انسان بر سر خواسته همه شیطان های درونی و بیرونی پا می نهد آن روز را باید عید بگیرد.

آری، عید قربان، روز پیروزی عقل و وحی بر هوی و هوس است.

غریزه فرزند دوستی به ابراهیم(ع) می گوید: اسماعیل(ع) را ذبح نكن، اما وظیفه می گوید: او را ذبح نما. حضرت ابراهیم(ع) در این دو راهی، رضای خداوند و وظیفه بر تمایلات شخصی خود و غریزه پیروز كرد، لذا باید آن را عید بگیرد، اگر در حدیث می خوانیم! هر روز كه در آن معصیت خدا نشود، عید است، به همین معنا است كه در برابر جاذبه های هوای نفس خط خدا قرار گرفته، بر سر خواسته همه شیطان های درونی و بیرونی پا می نهد، آن روز را باید عید بگیرد.

قربان چیست؟

(قربان عبارت از كارهای نیكی است كه انسان بوسیله آن بخواهد خود را به رحمت خداوند نزدیك كند) بنابراین عمل نیكی كه انسان انجام دهد تا بدان وسیله خویشتن را به رحمت حق تعالی نزدیك سازد آن كار را قربان گویند؛ مانند فرمایش رسول اكرم(ص) كه فرمود: نماز موجب تقرب و نزدیكی هر پرهیزكار به رحمت پروردگار است.

بدیهی است كه مراد از تقرب به خدای تعالی، قرابت زمانی و مكانی نیست چه بین خالق و مخلوق هیچگونه خویشاوندی وجود ندارد بلكه منظور آن است كه از راه طاعت و انجام كارهای شایسته می توان مشمول الطاف الهی قرار گرفت و به رحمت او نزدیك گردید. از جمله اعمالی كه حجاج در روز دهم ذی الحجه در سرزمین منا بعد از رمی جمره عقبه انجام می دهند كشتن شتر یا گاو و یا گوسفند و انفاق آن به مستحقین است تا به وسیله این عمل نیك به رحمت پروردگار نزدیك شوند كه آن را قربان گویند و در زبان فارسی (یاء نسبت) به آن ملحق شده و نامش را قربانی گذارده اند، بنابراین قربانی برای امتثال امر خداوند متعال و تقرب به سوی اوست.

در زبان فارسی هم كلمه قربان به معنی فدا شده و كشته شده در راه دوست استعمال می شود چنانکه به یكدیگر می‌گویند فدایت شوم و قربانت گردم.

عید قربان را عید اضحی نیز می گویند و وجه تسمیه آن چنین است: اضحی جمع است از ماده (ضحی) كه به معنای ارتفاع روز و امتداد نور آفتاب می باشد و هنگامی كه خورشید بالا می آید (قبل از ظهر) و آن موقع را ضحی گویند، چنانچه در قرآن كریم آمده است: والشمس و ضحیها (قسم به خورشید و چاشتگاه آن). و چون حجاج موقع بالا آمدن آفتاب قربانی می كنند و قربانی را اضحیه یا ضحیه گویند بدین سبب روز دهم ذی الحجه را كه قبل از ظهر آن، عمل قربانی انجام می شود عید اضحی نیز گفته اند.

قربانی از چه زمانی معمول شده است

تاریخ قربانی بسیار قدیم است و از زمان حضرت آدم ابوالبشر(ع) معمول بوده و در ادیان گذشته نیز جزو مقررات دینی به شمار می آمده كه شمه ای از آن به اختصار بیان می شود:

1- قربانی فرزندان حضرت آدم(ع) كه نخستین قربانی در عالم بشمار می رود و در آیات30- 27 سوره مائده تصریح شده كه خلاصه شرح آن چنین است: دو پسر حضرت آدم به نام هابیل و قابیل به ترتیب شبانی (چوپانی) و كشاورزی می كردند و صاحب گوسفندان و آب و خاك فراوان بودند، حضرت آدم(ع) آنان را امر به قربانی در راه خدا كرد. هابیل یكی از بهترین شتران یا گوسفندان را برای قربانی در راه خدا اختصاص داد و قابیل دسته ای از گندم های پست و نامرغوب را جهت قربانی انتخاب كرد كه قربانی هابیل مقبول درگاه پروردگار گردید و قربانی قابیل به علت عدم اخلاص مردود گشت. قابیل به سبب قبول نشدن قربانی حسادت ورزید و آتش خشم و كینه اش زبانه كشید، نفس اهریمنی و شیطانی قابیل او را به كشتن برادر وادار كرد و هابیل را كشت و در دنیا و آخرت زیانكار گردید.

2- حضرت نوح پیغمبر پس از طوفان، مذبحی ترتیب داد و حیوانات بسیاری در آنجا برای خدا قربانی كرد.

3- قربانی حضرت ابراهیم خلیل(ع) یگانه فرزندش اسماعیل(ع) كه در آیات 102 تا 107 سوره صافات بیان گردیده است "فلما بلغ معه السعی الی و فدیناه بذبح عظیم".

4- در زمان حضرت موسی(ع) به عقیده یهودیان دو نوع قربانی معمول بوده است:

الف- قربانی دموی

ب- قربانی غیر دموی

در زبان فارسی هم كلمه قربان به معنی فدا شده و كشته شده در راه دوست استعمال می شود چنانچه به یكدیگر می‌گویند فدایت شوم و قربانت گردم.

قربانی دموی بر 3 قسم به شرح زیر بوده:

- قربانی كه آن را به آتش می سوزاندند و جز پوست آن چیزی باقی نمی گذاردند.

- قربانی كه برای جبران گناه تقدیم می كردند و قسمتی از آن را می سوزاندند و قسمت دیگر را برای كاهنان باقی می گذاشتند.

- قربانی كه برای تندرستی انجام می دادند و در خوردن گوشت آن مختار بودند.

قربانی غیر دموی: عبارت از رها كردن حیوان در بیابان‌ها بود و اعراب نیز از بنی اسرائیل تقلید كردند و به عنوان تقرب به بتان خود، حیوانات را در بیابان رها می كردند و اسلام این عادات نكوهیده را تحریم كرد و این همان قربانی است كه در آیه 103 سوره مائده به نام بحیره و سائبه نامیده شده است.

5- در آئین مسیحیت نیز به عقیده عیسویان، قربانی منحصر به شخص مسیح بوده و گویند حضرت عیسی(ع) خون و گوشت خود را فدای مردم جهان ساخت و به همین مناسبت یكی از فروع دین نصاری آن است كه باید ماهی یك مرتبه و یا حداقل سالی یك بار نزد كشیش بروند و به قدر تمكن، وجهی به وی تقدیم دارند و به تمام گناهانی كه در مدت مزبور مرتكب شده اند اقرار كنند تا كشیش كه به عقیده آنان جنبه غفاریت دارد آن گناهان را بیامرزد.

6- در اعراب زمان جاهلیت كه سران قبائل به مكه می آمدند، ساكنان مكه مهماندار و میزبان آنان بودند و هر دو دسته خود را به كشتن شتر و گاو و گوسفندان برای بتان خویش و اطعام به فقرا و گرسنگان موظف می دانستند.

اسرار و حكمت قربانی

1- فدا كردن مال و انفاق آن در راه خدا است.

2- كشتن حیوان اشاره به كشتن نفس اماره است و مرد خداشناس با شمشیر برنده عقل و ایمان، حیوان نفس را كه دائماً وی را به كارهای زشت وا می دارد مقتول سازد و خانه دل را از لوث نفس لئیم پاك گرداند و آن را در راه حق و پیشگاه محبوب قربانی كند و حج اكبر نماید كه اگر نفس اماره و خواهش های او كشته نشود و آرام نگیرد هرگاه تمام نعمت ها و ثروت‌های دنیوی در اختیارش باشد و زمین و آسمان را ببلعد باز هم سیر نمی شود و ندای هل من مزید دارد.

«مسئله قربانی در مكه را از چند نظر باید بررسی نمود:»

- كمك رسانی به اهل حجاز یك اصل است. اگر از این سال ها كه حجاز كشوری وابسته و بازارش نمایشگاه اجناس شرق و غرب شده بگذریم، و به چند سال قبل برگردیم می بینیم كه مردم حجاز چندان راه درآمدی نداشته‌اند مكه شهر صنعتی و كشاورزی نیست، زمانی كه آیه منع ورود مشركان نازل شد(4) عوام مكه ناراحت شدند كه نصف زائران، مشركان هستند و با منع ورود آنان، وضع اقتصادی ما به هم می خورد، لكن آیه نازل شد كه اگر از فقر می ترسید ما در آینده شما را بی نیاز می كنیم(5) این وعده خداوند باید محقق شود. یكی از راه‌های تحقق آن مسأله خرید قربانی است، صدها هزار زائر خانه، هر كدام كه یك گوسفند می خرند، گروه هائی به زندگی و نوا می‌رسند. در روایات ما مسأله كمك رسانی به مردم حجاز از طریق وسائل حمل و نقل و كرایه منازل و خرید هدایا و قربانی و داد و ستدهای زیادی كه در موسم حج می شود، یك اصل معرفی شده و روی آن سفارش شده است.(6) گرچه امروز به دلیل وابستگی سران این كشور، مسأله به نحو دیگری درآمده كه هر چه ما كمتر از بازار آنجا خرید نمائیم، روح رسول خدا(ص) از ما راضی تر می شود، ولی باید در فكر استقلال اقتصادی باشیم، تا تمام كشورهای اسلامی، تولیدات خود را در آنجا به نمایش بگذارند و زائران خانه خدا هم، آنها را خریداری نمایند تا بازار آنجا رونق بگیرد.

و مردم حجاز از آمد و رفت حجاج خشنود شوند.

وقتی كه نبی مكرم اسلام(ص) با جمعی از مسلمانان به مدینه هجرت نمودند، اقتصاد مدینه در دست یهود بود. حضرت فوراً (در كنار تأسیس مسجد) به تأسیس بازاری كه مركز خرید و فروش مسلمانان باشد، اقدام فرمود و دستور داد كه مسلمانان اجناس را مستقیماً به این بازار وارد كرده، از این بازار صادر نمایند. به علاوه كالاهای مورد نیاز را حتی الامكان خودشان تولید كنند و در این بازار به معرض فروش درآورند(7) آری مسئله كمك رسانی به مردم حجاز یك اصل است.

- همانگونه كه صفا و مروه از شعائر الهی است، مسأله قربانی هم از شعائر است (والبدن جعلناها لكم من شعائرالله) شترهای چاق و فربه را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم.

وجود قربانگاه و مسلخ و حركت دادن شترهای پرگوشت و نحر كردن و تقسیم گوشت آنها هم، یك جلوه و شكوهی دارد.

در روایات می خوانیم اولین قطره خون قربانی كه ریخت، خداوند گناهان صاحبش را می بخشد(8) اوقاتی كه به خاطر تولد نوزاد یا ورود مسافر یا دفع بلا، در منزل، گوسفند ذبح می شود (با این كه گوسفند كوچك و در خانه ساده ایست) در روح و روان و حركت اهل خانه شور و نشاطی پدید می آید.

به هرحال، ذبح صدها هزار گوسفند و نحر هزاران شتر، یك نوع جلوه و زیبایی بوده، مظهر روحیه ایثار دسته جمعی است كه خود از شعائر الهی است.

3- سیر كردن گرسنه ها- یكی از اسرار قربانی سیر كردن گرسنه ها است (بگذریم كه در این سال ها در حجاز گوسفند كم است، ولی نباید نظر قانون به یك زمان و یك مكان و یا شرایط خاص باشد). قرآن در این باره می‌فرماید: «فكلوا منها واطعمواالقانع والمعتر»(9) از گوشت‌هایی كه قربانی می كنید هم خودتان میل نمائید، هم به قانع و معتر بدهید. قانع، فقیری است كه به آنچه می گیرد، قانع است. معتر، فقیری است كه علاوه بر تقاضای كمك اعتراض هم می كند. چه زیباست كه هم استفاده خود حجاج و هم اطعام دیگران را كنار هم مطرح كرده است و اطعام شوندگان را با یك چشم (خواه افراد قانعی كه به هنگام اطعام دعا می كنند و شاد می شوند و خواه كسانی كه زخم زبان زده و اعتراض می نمایند) و این نشان دهنده بینش وسیع اسلام است كه سفارش به خود را فراموش كنید نه دیگران را و در تقسیم گوشت و اطعام، پای بند تملق یا دعا و تواضع فقیر نباشید؛ او را سیر كنید، گرچه با شنیدن زخم زبان باشد.

تقوا

هدف اصلی در مسأله قربانی، رسیدن به مقام عالی تقوا است. قرآن در این زمینه می فرماید: این قربانیان كه زائران خانه خدا به هنگام توقف در منا ذبح می كنند، گوشت یا خون آنها به خدا نمی رسد، بلكه هدف از قربانی، شكوفا شدن روح ایثار و نشان دادن مقدار عشق و قرب به خدا و تقوا است.(10)

پی نوشت ها:

1- قرآن كریم- سوره اعراف- آیه 179.

2- قرآن كریم- سوره انفال- آیه 22

3- میزان الحكمه- جلد 7- صفحه 130

4- قرآن كریم- سوره توبه- آیه 28

5- همان

6- همان، سوره حج- آیه 28

7- محمد خاتم پیامبران- ص 48

8- من لایحضره الفقیه- جلد 2 صفحه 138

9- قرآن كریم - سوره حج- آیه 36

10- قرآن كریم- سوره حج- آیه 47

"حجت الاسلام ناصر شیری"

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/18ساعت 20:34  توسط سید محمد امین  | 
 
18 آذر 1387هجري شمسي برابر است با نهم ذيحجه 1429هجري قمري، تنها 9 روز تا عید الله الاكبر، روز اكمال دین و اتمام نعمت باقي مانده است.
امروز، روز خودشناسی، روز بازخوانی كرده ها و ناكرده ها، روز اعتراف به گناهان و راز و نیاز با خداوند و روز معرفت نسبت به حجت خداست. امروز، روز عرفه است و جایی كه ما از آن سخن می گوییم، صحرای عرفات.

عرفات در روزگار ما، مشخص ترین مكانی است كه حجت خدا و جانشین پیامبر، مهدی موعود عجّل الله تعالی فرجه الشّریف در آن حضور می یابند و به جمع حاجیان گرما می بخشند. با آن حضور مقدّس، اگر حاجیان رسول خدا (ص) را در كنار خود نبینند، مولای متّقیان را نیابند، وجود امام مجتبی را احساس نكنند، زمزمه دعای سید الشهدا را نشنوند و امام سجاد را و حضرت باقر را و ... به حق كه حجشان ناتمام است.

عجب صحرایی است عرفات و عجب روزی است عرفه!

در چنین روزی، پیامبر خدا (ص) تا طلوع آفتاب در منا حضور داشتند و سپس به عرفات تشریف فرما شدند. نیك كه بنگریم در محلی به نام "نمره" خیمه رسول الله را خواهیم دید و چون در سخنان حضرتش دقّت كنیم، بوی خداحافظی خواهیم شنید. آفتاب عمر حبیب خدا (ص) اندیشه غروب دارد و واپسین سفر این سفیر الهی با ابلاغ آخرین تكالیف رسالتش سپری می شود.

پیامبر برگزیده (ص) دغدغه ای بزرگ در سینه دارد. می داند كه باید در واپسین روزهای حیات، جانشین خود را به مردم بشناساند. جبريیل در شامگاه روز قبل، بار دیگر پیام معبودش را به وی ابلاغ كرده است كه اگر چنین نكند گویی رسالتش را به انجام نرسانیده است.

روزهایی سخت و حساس در پیش است و پیام آور امین الهی باید برای رسانیدن پیام كردگارش دل های رمیده پیروان را آماده سازد. همین دیشب بود كه صدای حضرتش گفتار جبرئیل را برای مؤمنان فریاد می كرد: "خوشبختی واقعی و سعادت كامل و نیك بختی حقیقی، از آن كسی است كه علی را در زندگی و پس از مرگش دوست بدارد."

همراه كاروان حجّة الوداع مي رويم تا پیام غدير را بشنویم...
خبرگزاري شبستان
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/18ساعت 20:16  توسط سید محمد امین  | 

شب نهم از شب‎های متبرك و شب مناجات با قاضى الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است. عبادت در این شب، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد. براى شب عرفه چند عمل وارد شده است:

1- دعایی که با با این عبارت آغاز می‎شود، خوانده شود اَللّهُمَّ یا شاهِدَ كُلِّ نَجْوى وَ مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوى وَ عالِمَ كُلِّ خَفِیَّةٍ وَ مُنْتَهى كُلِّ حاجَةٍ یا مُبْتَدِئاً كه روایت شده هر كس آن را در شب عرفه یا در شب‎هاى جمعه بخواند خداوند او را بیامرزد.

2- [به نقل كفعمى ] تسبیحات عشر را كه در اعمال روز عرفه آمده است را هزار مرتبه خوانده شود .

3- دعاء اللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاَ وَ تَهَیَّاَ را كه در روز عرفه و شب و روز جمعه نیز وارد است، خوانده شود.

4- زیارت امام حسین علیه السلام .

 اعمال روز عرفه

روز نهم روز عرفه و از اعیاد عظیمه است اگرچه به اسم عید نامیده نشده است . عرفه روزى است كه حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فرا خوانده و سفره های جُود و احسان خود را براى ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده‎تر و خشمناك‎ترین اوقات خواهد داشت و روایت شده كه حضرت امام زین العابدین علیه السلام در روز عرفه صدای سائلی را شنید كه از مردم تقاضای کمک مى‎نمود. امام به او فرمود: واى بر تو آیا در این روز از غیر خدا تقاضا مى‎كنى؟ حال آن كه در این روز امید مى‎رود که بچه‎هاى در شكم هم از فضل خدا بی نصیب نمانند و سعید شوند.

براى این روز اعمالی ذکر شده است:

1- غسل که مستحب است قبل از زوال انجام شود .

2- زیارت امام حسین علیه السلام ،

كه از هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بالاتر است و احادیث، در كثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر كسى توفیق یابد كه در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات است نیست.

3- بعد از نماز عصر پیش از آن كه مشغول به خواندن دعاهاى عرفه شود در زیر آسمان دو ركعت نماز بجا آورد و نزد حق تعالى به گناهان خود اعتراف و اقرار کند تا به ثواب عرفات رستگار شود و گناهانش آمرزیده گردد. پس چون وقت زوال شد زیر آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نیكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز اقامه كند. در ركعت اوّل بعد از حمد، توحید و در دوم بعد از حمد، قُل یا اَیُّهَا الْكافِروُنَ خوانده شود. و بعد از آن چهار ركعت نماز گزارد که در هر ركعت بعد از حمد، توحید پنجاه مرتبه بخواند. كه این نماز، همان نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است .

4- شیخ كفعمى در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براى كسى كه ضعف پیدا نكند و مانع دعا خواندن او نشود.

5- مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین علیه السلام در روز و شب عرفه .

6- تسبیحات حضرت رسول صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله در روز عرفه 

که در ذیل می‎آید:

سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ

منزه است خدایى كه در آسمان است عرش او منزه است خدایى كه در زمین است فرمان و حكمش

سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبیلُهُ

منزه است خدایى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدایى كه در دریا راه دارد

سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ

منزه است خدایى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدایى كه در بهشت رحمت او است

سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِیمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ سُبْحانَ

منزه است خدایى كه در قیامت عدل و دادش برپا است منزه است خدایى كه آسمان را بالا برد منزه است خدایى

الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَیْهِ پس

كه زمین را گسترد منزه است خدایى كه ملجا و پناهى از او نیست جز بسوى خودش * *

بگو سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه و بخوان

منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر از توصیف است  .

7- سوره توحید صد مرتبه و آیة الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه خوانده شود و دعای ذیل خوانده شود:

لااِلهَاِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیى وَ یُمیتُ

معبودى جز خدا نیست یگانه اى كه شریك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بمیراند

وَیُمیتُ وَیُحْیى وَهُوَ حَىُّ لا یَموُتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْءٍ َقدیرٌ

و بمیراند و زنده كند و او است زنده اى كه نمیرد هرچه خیر است بدست او است و او بر هر چیز توانا است.

ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ وَ اَتوُبُ اِلَیْهِ

آمرزش خواهم از خدایى كه معبود بحقى جز او نیست كه زنده و پاینده است و بسویش توبه كنم

ده مرتبه یا اَللّهُ ده مرتبه یا رَحْمنُ ده مرتبه یا رَحیمُ ده مرتبه یا بَدیعَ

اى خدا * اى بخشاینده * اى مهربان  * اى پدیدآرنده

السَّمواتِ وَالاْرْضِ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه یا حَىُّ یا قَیُّومُ ده

آسمانها و زمین اى صاحب جلالت و بزرگوارى * اى زنده و اى پاینده*

مرتبه یا حَنّانُ یا مَنّانُ ده مرتبه یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه امینَ ده مرتبه

اى پرعطا اى پرنعمت * اى كه معبودى جز تو نیست * اجابت كن  *8- ذكر صلوات از حضرت صادق علیه السلام

 اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ یا مَنْ هُوَ اَقْرَبُ اِلَىَّ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ یا

 خدایا از تو خواهم اى كسى كه او نزدیكتر است به من از رگ گردن اى

مَنْ یَحوُلُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ یا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِ الاَْعْلى وَبِالاُْفُقِ

كه حائل شود میان انسان و دلش اى كه او در دیدگاه اعلى است و در افق

الْمُبینِ یا مَنْ هُوَ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى یا مَنْ لَیْسَ كَمِثْلِهِ

آشكارى است اى كه او بخشاینده است و بر عرش استیلا دارد اى كه نیست مانندش

شَىْءٌ وَ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ محمد

چیزى و او شنوا و بینا است از تو خواهم كه درود فرستى بر محمد و آل محمد .

و بخواه حاجت خود را كه برآورده خواهد شد انشاءالله تعالى پس بخوان این صَلَوات را كه از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه هر كه بخواهد مسرور كند محمّد و آل محمّد را در صَلَوات بر ایشان بگوید:

اَللّهُمَّ یا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطى وَ یا خَیْرَ

خدایا اى بخشنده ترین عطابخشان و اى بهترین

مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى

درخواست شدگان و اى مهربانترین كسى كه از او مهربانى جویند خدایا درود فرست بر محمد و آلش در

الاَْوَّلینَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الاَّْخِرینَ وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ

زمره پیشینیان و درود فرست بر محمد و آلش در زمره پسینیان و درود فرست بر محمد

و َآلِهِ فِى الْمَلاَءِ الاَْعْلى وَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِى الْمُرْسَلینَ

و آلش در ساكنین عالم بالا و درود فرست بر محمد و آلش در زمره مرسلین

اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّداً وَآلَهُ الْوَسیلَةَ وَالْفَضیلَةَ وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ

خدایا عطا كن به محمد و آلش مقام وسیله و فضیلت و شرف و رفعت

وَالدَّرَجَةَ الْكَبیرَةَ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ

و درجه بلند خدایا من ایمان آوردم به محمد صلى الله علیه و آله

وَلَمْ اَرَهُ فَلا تَحْرِمْنى فِى الْقِیمَةِ رُؤْیَتَهُ وَارْزُقْنى صُحْبَتَهُ وَ تَوَفَّنى

با اینكه او را ندیده ام پس در روز قیامت از دیدارش محرومم مفرما و مصاحبت و همنشینى او را روزیم فرما

عَلى مِلَّتِهِ وَاسْقِنى مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَباً رَوِیّاً سآئِغاً هَنَّیئاً لا اَظْمَاءُ

و بر كیش او بمیرانم و بنوشانم از حوض او (حوض كوثر) نوشاندنى سیراب و جانبخش و گوارا كه

بَعْدَهُ اَبَداً اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّى آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى

پس از آن هرگز تشنه نشوم كه براستى تو بر هرچیز توانایى خدایا من ایمان آورده ام به محمد صلى

اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَعَرَِّفْنى فِى الْجِنانِ وَجْهَهُ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً

الله علیه وآله و او را ندیده ام پس در بهشت رویش را به من نشان ده خدایا برسان به محمد

صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ مِنّى تَحِیَّةً كَثیرَةً وَ سَلاماً .

صلى الله علیه و آله از جانب من تحیتى بسیار و سلامى .

9- دعای ام داود خوانده شود .

10- این تسبیح را كه ثواب آن بسیار است گفته شود:

 سُبْحانَ اللّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ مَعَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ

منزه باد خدا پیش از هر كس و منزه باد خدا پس از هركس و منزه باد خدا با هركس و منزه باد

اللّهِ یَبْقى رَبُّنا ویَفْنى كُلُّ اءَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ

خدا كه باقى ماند پروردگار ما و فانى شود هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر تسبیح

الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ

تسبیح گویان فزونى بسیارى پیش از هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر

تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً بَعْدَ كُلِّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً

تسبیح تسبیح گویان فزونى بسیارى پس از هركس و منزه باد خدا تنزیهى كه

یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحینَ فَضْلاً كَثیراً مَعَ كُلِّ اَحَدٍ وَ سُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَفْضُلُ تَسْبیحَ الْمُسَبِّحِینَ

فزونى گیرد بر تسبیح تسبیح گویان فزونى بسیار با هر كس ، و منزه باد خدا تنزیهى كه فزونى گیرد بر تسبیح تسبیح گویان

فَضْلاً كَثیراً لِرَبِّنَا الْباقى وَیَفْنى كُلُّ اَحَدٍ وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً لا یُحْصى وَلا یُدْرى وَلا یُنْسى وَلا

برترى بسیارى براى پروردگار ما كه باقى ماند و جز او فانى شودهر كس و منزه باد خدا تنزیهى كه به شماره در نیاید و دانسته نشود و فراموش نگردد و

یَبْلى وَلا یَفْنى وَلَیْسَ لَهُ مُنْتَهى وَسُبْحانَ اللّهِ تَسْبیحاً یَدوُمُ

كهنه نشود و فنا نپذیرد و انتهایى برایش نباشد و منزه باد خدا تنزیهى كه دوام داشته باشد

بِدَوامِهِ وَیَبْقى بِبَقآئِهِ فى سِنِى الْعالَمینَ وَشُهوُرِ الدُّهوُرِ وَاَیّامِ

به دوام او و باقى ماند به بقاى او در طول سالهاى این جهان و سایر جهانیان و ماههاى این روزگار و هر روزگار و روزهاى

الدُّنْیا وَساعاتِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ وَسُبْحانَ اللّهِ اَبَدَ الاَْبَدِ وَمَعَ الاَْبَدِ مِمّا

دنیا و ساعات شب و روز و منزه باد خدا تا جاویدان است جاوید و همراه با جاوید بدانسان كه

لا یُحْصیهِ الْعَدَدُ وَلا یُفْنیهِ الاَْمَدُ وَلا یَقْطَعُهُ الاَْبَدُ و َتَبارَكَ اللّهُ

شماره اش نتوان كرد و زمان و مدت آنرا به فنا نكشاند و قطعش نكند ((هرگز)) و بزرگ است خدا

اَحْسَنُ الْخالِقینَ پس بگو: وَالْحَمْدُ لِلّهِ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ وَالْحَمْدُ لِلّهِ بَعْدَ كُلِّ

بهترین آفریدگان * و ستایش خاص خدا است پیش از هركس و ستایش از آن او است پس از هر

اَحَدٍ تا آخر دعا لكن بجاى هر سُبْحانَاللّهِ الْحَمْدُلِلّهِ بگو و چون به اَحْسَنُ

كس * منزه است خدا و ستایش خاص خداست  * بهترین

الْخالِقینَ رسیدى بگو:لا اِلهَ اِلا اللّهُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ تا به آخر بجاى سُبْحانَ اللّهِ

آفریدگان * معبودى نیست جز خدا پیش از هركس * منزه است خدا

لا اِلهَ اِلا اللّهُ مى گوئى و بعد از آن بگو: وَاللّهُ اَكْبَرُ قَبْلَ كُلِّ اَحَدٍ تا به آخر كه بجاى

جز او خدایى نیست * و خدا بزرگتر است از توصیف پیش از هر كس *

سُبْحانَ اللّهِ اَللّهُ اَكْبَرُ مى گوئى پس مى خوانى دعاى : اَللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّاءَ وَتَهَیَّاءَ را كه

منزه است خدا و خدا بزرگتر است از توصیف

11- دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه خوانده شود.

12- در آخر روز عرفه این دعا خوانده شود :

یا رَبِّ اِنَّ ذُنُوبى لا تَضُرُّكَ وَاِنَّ مَغْفِرَتَكَ لى لا تَنْقُصُكَ فَاَعْطِنى ما لا

پروردگارا همانا گناهان من زیانى به تو نزند و محققاً آمرزش تو از من نقصانى به تو نرساند پس عطا كن به من

یَنْقُصُكَ وَاغْفِرْ لى ما لایَضُرُّكَ و ایضا بخوان : اَللّهُمَّ لا تَحْرِمْنى خَیْرَ ما

آنچه را نقصانت نرساند و بیامرز برایم آنچه را زیانت نزند * خدایا محرومم مكن از آن خیرى كه

عِنْدَكَ لِشَرِّ ما عِنْدى فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنى بِتَعَبى وَ نَصَبى فَلا

نزد تو است بخاطر آن شرى كه در پیش من است پس اگر تو به رنج و خستگیم رحم نمى كنى پس

تَحْرِمْنى اَجْرَ الْمُصابِ عَلى مُصیبَتِهِ

محرومم مدار از پاداش مصیبت دیده اى بر مصیبتش .

13- دعای مشلول خوانده شود.

 منبع: مفاتیح الجنان
 
جهان نیوز
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/17ساعت 23:38  توسط سید محمد امین  | 
1۷ آذر 1387هجري شمسي برابر است با هشتم ذيحجه 1429هجري قمري، تنها 10روز تا عید الله الاكبر، روز اكمال دین و اتمام نعمت باقي مانده است.

امروز روز ترویه است. ترویه به معنای ذخیره كردن آب است و چون باید برای توقف در عرفات و بیتوته در مشعر الحرام و نیز اعمال خاص منا، حجّاج به فكر ذخیره آب باشند به آن "یوم التّرویه" گفته اند.

این نام از حجر ابراهیم و اسماعیل (ع) به یادگار مانده است؛ چرا كه جبرئیل به ایشان توصیه كرد تا برای عرفات و مشعر و منا آب با خود بر دارند.
در این روز از حجّة الوداع بود كه پیامبر (ص) به همراه تمامی همراهان از مكه خارج شدند و از منا به سوی عرفات رهسپار شدند.

رسول خدا (ص) به هنگام احرام بستن در ذی الحلیفه بیش از شصت قربانی با خود آورده بودند. از همین روز، بعد از اتمام طواف و سعی در مكه همچنان تا اعمال عرفه و منا در احرام باقی ماندند.

امیر المؤمنین(ع) و دیگر كسانی كه قربانی با خود داشتند نیز چنین كردند اما كسانی كه قربانی با خود نداشتند و همگی در مكّه از احرام خارج شده بودند ـ به غیر از تعدادی به ظاهر مسلمان كه به تكلیف عمل نكردند ‌ـ امروز دوباره به قصد حجّ تمتّع احرام بستند و در كنار پیامبر (ص) به راه افتادند.

مكّه، در واپسین ماه های عمر رسالت، یاد آور خاطراتی از سال های آغازین دعوت نبوی است كه در آن، پیامبر خدا (ص) همانند این سفر، به ابلاغ وصایت علوی مأمور بودند. در دعوت نزدیكان خود، دست مولا امیر المؤمنین(ع) را ـ در حالی كه عمر آن حضرت حداكثر 13 سال بود ـ گرفته، فرمود: "إنَّ هذا أخی و وصیی و خَلیفَتی فیكُم، فَاسمَعوا لَه وَ أطیعوهُ" "به راستی كه این جوان، برادرمن، وصّی من و خلیفه من میان شماست. پس به سخنانش گوش فرا دهید و اطاعتش كنید."

همراه كاروان حجّة الوداع مي رويم تا پیام غدير را بشنویم...

خبرگزاری شبستان

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/17ساعت 15:55  توسط سید محمد امین  | 
13 آذر 1386هجري شمسي برابر است با چهارم ذيحجه 1428هجري قمري، تنها 14 روز تا عید الله الاكبر، روز اكمال دین و اتمام نعمت باقي مانده است.
امروز، كاروان پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم به "مَرُّ الظَّهران" رسید و تا شب، در آن جا توقّف كرد. آن گاه كاروانیان شبانه به سوی "سرف" حركت كردند و به جایی رسیدند كه منزل بعد از آن مكه معظمه بود.

فراق مدینه با یار به دهمین روز خود رسیده است و مسجد زیبای نبوی، ده شبانه روز است كه بی فروغ مانده؛ نه پیامبری...نه علی و فاطمه ای... نه حسن و حسینی...

سال ها پیش، پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله و سلم، با ورود به مدینه، شروع به ساختن مسجدی كردند كه قبر شریف آن حضرت اینك در همین مسجد قرار دارد. قسمت شمالی مسجد، محل عبادت و صفه های جنوبی آن، آسایشگاه مهاجرانی بود كه از مكه با رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم كوچ كرده بودند و در مدینه منزلی نداشتند یا محل خواب انصار فقیر و بی بضاعت بود.

آری، مسجد رسول خدا در مدینه استراحتگاه چهار صد فقیر و بینوا بود كه هر یك از آن ها از طریق كسب و كار یا با كمك از بیت المال مسلمانان و غنایم جنگی به تدریج، سرمایه ای به دست می آورد و منزلی می گرفت.

در كنار این مسجد، خانه های جمعی از مهاجران و انصار قرار داشت كه برخی از ایشان برای افتخار از خانه های خود روزنه ها و درهايی به سمت مسجد پيامبر (ص) باز كرده بودند...
جبرئیل نازل شد و چنین پیام آورد: "درهای این خانه ها به مسجد، همگی بسته شود جز در خانه علی علیه السلام."

جماعتی به اعتراض سخنانی گفتند. این سخنان به گوش پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم رسید. پس فرمودند: "ای مردم! بدانید كه من فرمان یافته ام جز در خانه علی، در خانه همه مهاجران و انصار را به مسجد ببندم. شنیده ام كه برخی از شما سخنانی گفته اید! به خدا سوگند من از خود نه دری را بستم و نه دری را گشودم؛ بلكه این فرمانی از سوی خداوند است كه باید پیروی كنم."

همراه كاروان حجه الوداع مي رويم تا پیام غدير را بشنویم...
خبرگزاری شبستان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/13ساعت 20:33  توسط سید محمد امین  | 
همان اندازه كه ازدواج با فاطمه زهرا سيده زنان دو عالم براي امير مؤمنان عليه السلام خوشحال كننده بود ، براي خليفه اول و دوم سبب ناراحتي و سرشكستگي شد ؛ چرا كه ابتدا خليفه اول و سپس خليفه دوم خدمت رسول خدا صلي الله عليه وآله رسيدند و از سرور زنان اهل بهشت خواستگاري كردند ؛ اما پيامبر خدا از آن‌ دو روي برتافت و دست رد به سينه شان زد .

در حقيقت مي‌خواست به آن دو بگويد كه شما لياقت اين را نداريد كه با خانواده رسول خدا رابطه خويشاوندي برقرار كنيد ، نه تناسب سني با حضرت زهرا داريد و نه تناسب ايماني ، و نه اخلاقي نسبي و ...

روايات بسياري در كتاب‌هاي اهل سنت در اين باره وجود دارد كه ما به چند روايت اشاره مي‌كنيم :

ابن حجر هيثمي در باب 11 از صواعق محرقه كه آن را بر ضد شيعه نوشته است ،‌ در اين باره مي‌گويد :

وأخرج أبو داود السجستاني أن أبا بكر خطبها فأعرض عنه صلى الله عليه وسلم ثم عمر فأعرض عنه فأتيا عليا فنبهاه إلى خطبتها فجاء فخطبها فقال له صلى الله عليه وسلم ( ما معك ) فقال فرسي وبدني .

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي (متوفاي 973هـ) ج 2 ص 471 ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط .

ابو داود سجستاني نقل كرده است كه ابوبكر از حضرت زهرا خواستگاري كرد ، رسول گرامي اسلام از او روي گرداند ، سپس عمر خواستگاري كرد و رسول خدا از او نيز روي‌گرداند ...

البته اين روايت هم اكنون در كتاب سنن أبي داود وجود ندارد و توسط پيروان مكتب خلفا تحريف و حذف شده است .

و ابن حبان در صحيحش و نسائي در سننش مي‌نويسند :

عن عبد الله بن بريدة عن أبيه قال خطب أبو بكر وعمر رضى الله عنهما فاطمة فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم إنها صغيرة فخطبها على فزوجها منه.

سنن النسائي ،‌ ج 6 ،‌ ص62 و خصائص أمير المؤمنين (ع) ، النسائي ، ص 114 و صحيح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 15 ، ص 399 و...

عبد الله بن بريده از پدرش نقل مي‌كند كه ابوبكر و عمر از فاطمه خواستگاري كردند ، پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم به آن‌ها فرمود : فاطمه خردسال است ، سپس علي عليه السلام خواستگاري نمود ، پيامبر او را به ازدواج علي عليه السلام درآورد .

حاكم نيشابوري بعد از نقل اين حديث مي‌گويد :

هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه .

المستدرك ، ج 2 ،‌ ص167.

اين حديث ، طبق شرائطي كه بخاري و مسلم در صحت روايت قائل بودند صحيح ؛ اما آن‌ دو نقل نكرده‌اند .

و متقي هندي مي‌نويسد :

خطب أبو بكر وعمر فاطمة إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فأبى رسول الله صلى الله عليه وسلم عليهما .

كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 13 ، ص 114 .

ابوبكر و عمر فاطمه را از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خواستگاري كردند ، آن حضرت نپذيرفت .

و همچنين هيثمي مي‌نويسد :

عن حجر بن عنبس ، فقال : خطب أبو بكر وعمر رضى الله عنهما فاطمة رضى الله عنها فقال النبي صلى الله عليه وسلم هي لك يا على . رواه الطبراني ورجاله ثقات .

مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص204 و أسد الغابة ، ابن الأثير ، ج 1 ، ص 386 و ج 5 ، ص 520 و المعجم الكبير ، الطبراني ، ج 4 ، ص 34 و مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج 9 ، ص 204 و ... .

حجر بن عنبس مي گويد : ابوبكر و عمر فاطمه (عليها السلام ) را از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خواستگاري كردند ، پيامبر خطاب به علي عليه السلام فرمود : فاطمه براي شما است . اين روايت را طبراني نقل كرده و راويان آن مورد اعتماد هستند .

شايد همين مطلب باعث شد كه خليفه اول و دوم كينه صديقه طاهره به دل بگيرند و چند سال بعد به خانه آن حضرت هجوم آوردند‌ ، خانه را به آتش كشيدند ، خود آن حضرت را كتك زده و فرزند عزيزش را سقط كردند .


گروه پاسخ به شبهات ، مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/11ساعت 12:19  توسط سید محمد امین  | 

علی (ع) بهترین شوهر است

تشکیل خانواده در سنت دو معصوم

مروری اجمالی بر زندگی حضرت فاطمه (س) نشان می‌دهد که ازدواج ایشان در کمال تعالی و نورانیت بوده‌است. در ذیل به نمونه‌ای از آن‌ها اشاره می‌شود:

1 ـ رضایت زوجین نسبت به اصل ازدواج

اگر در اندیشه‌ی یکی از زوجین، ناخشنودی و نارضایتی از اصل ازدواج وجود داشته باشد ، این عامل، تأثیرات منفی بسیاری در زندگی مشترک باقی خواهد گذاشت. هم‌چنین اگر این خشنودی و رضایت، رضایت الهی نباشد ، باز هم این ازدواج، ریشه‌ی مستحکمی نخواهد داشت. حضرت فاطمه (س) رضایت خود را از ازدواج با علی(ع) این‌گونه اعلام می‌فرماید: «من به آن‌چه که خدا و رسول خدا(ص) راضی‌اند ، راضی و خشنودم»  (دشتی، 1375: ص29)

کاوش در پهنا و ژرفای این عبارت شریف، تبیین‌کننده‌ی این حقیقت است که رضایتی که مقدمه‌ی ازدواج است، در صورتی سبب تحکیم خانواده خواهد بود که رضایتی الهی و خداپسندانه باشد.

2 ـ رضایت خانواده از ازدواج

یکی دیگر از عوامل مؤثر در تحکیم خانواده این است که هر دو خانواده به ازدواج فرزندان شان راضی باشند. هرچه این رضایت به لحاظ کمی و کیفی عمیق‌تر باشد ، این ازدواج از ضمانت بیشتری برخوردار خواهد بود. گاهی خانواده‌ها به ظاهر فرزندانشان را از ازدواج منع نمی‌کنند ولی آثار نارضایتی خود را در گوشه و کنار نشان می‌دهند و این‌چنین زوجین به بی‌رغبتی خانواده‌های خود پی می‌برند و این معنا در روحیه‌ی زندگی مشترک آن‌ها (خودآگاه یا ناخودآگاه) تأثیر خواهد داشت.زندگی حضرت فاطمه (س) از این ضمانت محکم برخوردار بود و رضایت و خشنودی پیامبر(ص) از ازدواج فاطمه (س) با علی(ع) بر هیچ‌کس پوشیده نبود.

 3 ـ عدم توجه به ارزش‌های باطل و دروغین در مراسم ازدواج

از دیگر عوامل مؤثر در استحکام خانواده ، عدم توجه به ارزش‌های باطل و دروغین در مقدمات ازدواج، نظیر تعیین مهریه، تهیه جهاز، برگزاری مراسم ازدواج و... است. بررسی‌های به عمل آمده نشان می‌دهد که گاه کدورت‌ها و مشکلات خانوادگی در همان سپیده‌دم زندگی مشترک به واسطه‌ی این برنامه‌ها و عدم توجه به ارزش‌های واقعی در طی آن‌ها به وجود می‌آید.

علی(ع) در صداق ازدواجش، همه‌ی داراییش را به فاطمه (س) داد زیرا همه‌ی دارایی وی، تنها یک زره بود و ما به ازای آن تبدیل به وسایل ضروری زندگی آن دو شد. جهاز فاطمه (س) هفده قلم (چادر، مقنعه، پیراهن، حصیر، پرده، لحاف، متکا، لیوان گلین آب‌خوری، کوزه، کاسه گلی، آفتابه گلی، آسیاب دستی، مشک، تشت، حوله، پوست گوسفند و...) بیش نبود. در مراسم ولیمه، فقرا و اغنیا با یکدیگر دعوت شده بودند. وقتی به علی(ع) طعنه زدند که تو بافضیلت‌ترین و شجاع‌ترین مرد عرب هستی و می‌توانستی دختر ثروتمندی را به عقد خود درآوری تا خانه‌ی تو را سرشار از جهاز نفیس کند ، آن حضرت(ع) فرمود:  «همانا ما گروهی هستیم که به مقررات الهی رضایت داده‌ایم و جز رضایت خدا چیزی نمی‌خواهیم و افتخار ما نیز به اعمال نیکو است؛ نه به مال و ثروت» (بحرانی، بی‌تا: ج11، ص363)،و وقتی به فاطمه (س) طعنه زدند که تو همسر مرد فقیری شده‌ای که هیچ مالی ندارد، آن وجود نازنین فرمود: ، «من به علی(ع) راضی هستم و رضایت من از او فوق درجات رضایت است.» (مجلسی، 1404ق: ج43، ص97)

چنان‌که مشهود است، تمامی ارزش‌ها از نخستین طلیعه‌ی وصلت علی(ع) و فاطمه (س)، ارزش‌هایی الهی و راستین بوده است؛ در صورتی‌که این ارزش‌ها در کانون خانواده‌ی شیعیان ارج نهاده شود ، بی‌شک دیگر شاهد زندگی‌های از هم پاشیده و نابسامان نخواهیم بود.

4 ـ الهی بودن مراسم ازدواج

در تمام مراحل و موارد ، مراسم ازدواج حضرت زهرا(س)، الهی بود. ولیمه‌ی ازدواج، مبارک بود چرا که با آن فقیران مدینه را اطعام نمودند. فاطمه (س) با فریاد تکبیر به خانه‌ی امیرمؤمنان(ع) مشرف شد و در میانه‌ی راه پیراهن عروسی خویش را مسکین بخشید. (مظاهری، 1372: صص 67-66)

5 - همسر را بهترین همسر دانستن

یکی از اصلی‌ترین محورها در تحکیم خانواده این است که زن و شوهر دیدگاه مثبتی درباره‌ی یکدیگر داشته باشند. هرچه این دیدگاه مثبت‌تر و متعالی‌تر باشد ، به همان میزان هر دو از خوشبختی بیشتری در زندگی زناشویی برخوردار خواهند بود. اصلی‌ترین عاملی که رایحه‌ی رضایتمندی و خرسندی را در فضای زندگی مشترک می‌پراکند ، سبزی و خرمی است که شاخسار بینش همسران نسبت به هم را بارور می‌کند و زمانی مودّت میان زوجین تهدید می‌شود که پنداشت و نظرگاه آن‌ها نسبت به همسری با یکدیگر مخدوش شود و نخستین صاعقه‌ای که دیواره‌ی اعتماد و محبت بین همسران را می‌شکافد ، این است که یکی از زوجین بپندارد که همسرش وی را لایق همسری خود نمی‌بیند و یکی از دو همسر یا هر دو، در این اندیشه باشند که بهترین همسر را برای خود برنگزیده‌اند. این پنداشت در ذهن هر یک از زوجین باشد ،موجب تلخ‌کامی و ناخرسندی در طرفین و البته تلخ‌تر و سنگین‌تر برای زوجی خواهد بود که مورد خسران قرار گرفته و می‌داند که همسرش او را لایق نمی‌شمارد.

با الگوبرداری از زندگی مشترک و شکوهمند فاطمه (س)، می‌توان این معیار وزین را در تحکیم خانواده عرضه نمود که «همسر را بهترین همسر دانستن»، از اولین و اساسی‌ترین گام‌های مسیر خوشبختی خانواده است.

شاهد این مدعی این است که پیامبر(ص) در طلیعه‌ی زندگی علی(ع) و فاطمه (س)، نخست، دیدگاه آنان را نسبت به همسری با یکدیگر جویا می‌شود ، آن‌گاه که از علی(ع) می‌پرسد: «همسرت را چگونه یافتی؟» جواب می‌شنود: «چه‌قدر او یاور خوبی در راه اطاعت خدا است» و زمانی که از فاطمه (س) سؤال می‌کند که « تو همسرت را چگونه یافتی؟» آن بانو در پاسخ می‌گوید: «علی(ع) بهترین شوهر است.»

وجود چنین دیدگاهی میان همسران نه تنها مایه‌ی خوشبختی، جبران فقدان‌ها و ملایمت مشکلات است، بلکه موجب پوشاندن نقایص هر یک از زوجین در نظر دیگری است و اگر این نگاه متعالی و زیبا متقابل باشد ، لطف این زندگی به سرحد اعلای کمال و بالندگی خواهد رسید.

 

منبع : مجله پرسمان - با تغییر و تلخیص

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 15:15  توسط سید محمد امین  | 

حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع )
امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجری در مدينه ولادت يافت . نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقی است . القاب ديگری مانند : رضی و متقی نيز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر مي باشد . مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگی آن حضرت ثبت است . امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت . مأمون خليفه عباسی که همچون ساير خلفای  بنی عباس از پيشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعی  کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد . " از اينجا بود که مأمون نخستين کاری که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی  دايمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهای دايمی که امام جواد (ع ) از ناحيه اين مأمور خانگی  برده است ، در تاريخ معروف است " . از روشهايی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار مي بست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نيز چنين روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمي دانست که مقام ولايت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی  و زيادی سالهای عمر ندارد . باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غير اسلامی  در ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگی در اين دوران ، زندگی مي کردند و علوم و فنون ساير ملتها پيشرفت نموده و کتابهای زيادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گرديد و با سرمايه خدايی امامت که از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام ربانی مايه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياری  پاسخ گفت . برای نمونه ، يکی از مناظره های  ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زير نقل مي کنيم : " عياشی در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل مي کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی  برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد . گفتم : چه شده است که امروز اين چنين ناراحتی ؟ گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جريانی پيش آمد که مايه شرمساری و خواری ما گرديد . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خليفه طريقه اجرای حد و قصاص را پرسيد . عده ای از فقها حاضر بودند ، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست . خليفه از ما پرسيد : حد اسلامی چگونه بايد جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست بايد قطع گردد . خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتم : به دليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ايديکم . بسياری از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند . يک دسته از علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد . خليفه پرسيد : به چه دليل ؟ گفتند : به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است : ... و ايديکم الی  المرافق . و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد . دسته ديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء مي شود . و چون بحث و اختلاف پيش آمد ، خليفه روی  به حضرت ابوجعفر محمد بن علی  کرد و گفت : يا اباجعفر ، شما در اين مسأله چه مي گوييد ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در اين باره سخن گفتند . من را از بيان مطلب معذور بدار . خليفه گفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند مي دهی  پاسخ آن را مي گويم . اين مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامی  آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد . خليفه پرسيد : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زيرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود : پيشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی  باقی نمي ماند ، و در قرآن کريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نبايد آنها را ببرد . معتصم از اين حکم الهی و منطقی بسيار مسرور شد ، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان مي گويد : ابن ابی دؤاد سخت پريشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است . سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت : يا اميرالمؤمنين ، آمده ام تو را نصيحتی کنم و اين نصحيت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری  مي گويم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکيل مي دهی تا يک مسأله يا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری  و لشکری حاضر هستند ، حتی  خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايی  که در حضور تو مي شود هستند ، و چون مي بينند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه مي کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل مي گردد ، و پايه های قدرت و شوکت تو متزلزل مي گردد . اين بدگويی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نورانی و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد . اين روش را - قبل از معتصم - مأمون نيز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار مي برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهايی کند ، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه اين مناظرات سربلند درآمد . روزی از آنجا که " يحيی بن اکثم " به اشاره مأمون مي خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نيز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسيار کرد و آنگاه از يحيی خواست آنچه مي خواهد بپرسد . يحيی که پيرمردی  سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه مي فرمايی  مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت مي خواهد بپرس . يحيی بن اکثم پرسيد : اگر کسی در حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم ؟ عالم بوده يا جاهل ؟ به عمد صيد کرده يا خطا ؟ محرم آزاد بوده يا بنده ؟ صغير بوده يا کبير ؟ اول قتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده ؟ آيا حيوانی را که کشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد ؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه ؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده يا احرام حج ؟ يحيی دچار حيرت عجيبی شد . نمي دانست چگونه جواب گويد . سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست . درباريان به يکديگر نگاه مي کردند . مأمون نيز که سخت آشفته حال شده بود در ميان سکوتی  که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی  عباس و اطرافيان کرد و گفت : - ديديد و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختيد ؟ سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد . باری ، موقعيت امام جواد (ع ) پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد . امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر يک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمير بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبيب اوس طائی - شاعر شيعی  مشهور - ابوالحسن علی بن مهزيار اهوازی و فضل بن شاذان نيشابوری که در قرن سوم هجری مي زيسته اند . اينان نيز ( همچنانکه امام بزرگوارشان هميشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقيب و گرفتاری بودند . فضل بن شاذان را از نيشابور بيرون کردند . عبدالله بن طاهر چنين کرد و سپس کتب او را تفتيش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحيد و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت مي خواهم عقيده سياسی او را نيز بدانم . ابوتمام شاعر نيز از اين امر بي بهره نبود ، اميرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترين شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاريخ ادبيات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند . اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی  ، مي نوشت و آنان از شعر لذت مي بردند و آن را مي پسنديدند ، همين که آگاه مي شدند که از ابوتمام است يعنی  شاعر شيعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور مي دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمير - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نيز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسيار ديد ، او را سالها زندانی کردند ، تازيانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دين بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدين سان دستگاه جبار عباسی  با هواخواهان علم و فضيلت رفتار مي کرد و چه ظالمانه !

شهادت حضرت جواد (ع )
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و رواياتی  که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی  که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد . اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روی  دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چيزی  نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيمانی  سودی نداشت . حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گريه مي کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گريه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بيفتی  که نتوانی از آن نجات بيابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای  ديگری هم نقل شده است .

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )
زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت . حضرت امام محمد تقی زوجه ديگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدين شرح : 1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی ) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسين 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6 - خديجه 7 - ام کلثوم 8 - حکيمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلوميت داشت . بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نورانی نورافشانی کند . امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220ه . به سرای جاويدان شتافت . قبر مطهرش در کاظميه يا کاظمين است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زيارتگاه شيعيان و دوستداران است .

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/09ساعت 13:56  توسط سید محمد امین  |