تبليغاتX
الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت علی بی ابیطالب علیه السلام
<به وبلاگ عاشقان علی(ع)خوش آمدید>
زماني كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در مكه مبعوث شده و دين اسلام را در ميان مردم به صورت علني اعلام فرمود ، با مخالفت قريش و به ويژه سران آن‌ها روبرو شدند .

از آن جاي كه سران قريش قدرت گرفتن دين اسلام را با منافع خود در تضاد مي‌ديدند ، در برابر رشد روز افزون دين مبين اسلام وحشت كرده و جنگ همه جانبه‌اي را آغاز كردند ؛ تا جايي كه هر كسي را كه مسلمان مي‌شد ؛ به ويژه اگر از بردگان و كنيزان بود ، به شدت مورد آزار و اذيت قرارمي‌ دادند تا از دين اسلام دست بكشند . نمونه بارز آن كشته شدن ياسر و همسرش سميه ، پدر و مادر عمار بود كه تحت شكنجه مشركان قريش به شهادت رسيدند. ايمان آوردن عمر ، از ديدگاه اهل تسنن : عمر بن الخطاب نيز كه از سران قريش به شمار مي‌آمد ، طبق شهادت بزرگان اهل سنت ، از كساني بود كه در برابر دين اسلام و پيامبر گرانقدر اسلام مقاومت شديدي مي‌كرد و هر كسي را كه مسلمان مي‌شد آزار و شكنجه قرار مي داد ؛ تا آن جا كه بسياري از مشركين از ترس وي اسلام نمي‌آوردند و يا اسلام خود را مخفي مي‌كردند و اگر اسلام آنان علني مي شد توسط عمر بن خطاب شكنجه مي‌شد . ما در اين جا فقط به دو مورد اكتفا مي كنيم . اذيت و آزار مسلمانان توسط عمر : ذهبي در تاريخ الإسلام و بسياري ديگر از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند : عن عبد العزيز بن عبد الله بن عامر بن ربيعة عن أمه ليلى قالت : كان عمر من أشد الناس علينا في إسلامنا فلما تهيأنا للخروج إلى الحبشة جاءني عمر وأنا على بعير نريد أن نتوجه فقال : إلى أين يا أم عبد الله ؟ فقلت : قد آذيتمونا في ديننا فنذهب في أرض الله حيث لا نؤذى في عبادة الله فقال : صحبكم الله ثم ذهب فجاء زوجي عامر بن ربيعة فأخبرته بما رأيت من رقة عمر بن الخطاب فقال : ترجين أن يسلم ؟ قلت : نعم قال : فوالله لا يسلم حتى يسلم حمار الخطاب . يعني من شدته على المسلمين . تاريخ الإسلام ، ذهبي ، ج1 ،‌ ص181 و الكامل في التاريخ ، ج2 ،‌ ص 84 و البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 3 ، ص 100 و المستدرك ، الحاكم النيسابوري ، ج 4 ، ص 58 – 59 و السيرة النبوية ، ابن كثير ، ج 2 ، ص 32 – 33 و سيرة النبي (ص ) ، ابن هشام الحميري ، ج 1 ، ص 229 و ... . عبد الله بن عامر بن ربيعه از مادرش ليلي نقل مي کند که گفت : عمر از سختگير ترين مردمان در مورد اسلام آوردن ما بود ( مانع ما مي شد ) ؛ وقتي که خواستيم به حبشه برويم عمر به نزد من آمد در حاليکع من بر شتري بودم و مي خواستم که به راه بيفتم ؛ پس گفت : اي أم عبد الله به کجا مي روي ؟ پاسخ دادم : شما ما را به خاطر دينمان آزار داديد ؛ پس در زمين خدا به جايي مي رويم که به خاطر بندگي خدا آزار نشويم ! پس گفت : خدا همراه شما باشد ؛ پس شوهرم عامر بن ربيعة به نزد من آمد و او را از آنچه که ديده بودم يعني آرام شدن عمر ، با خبر کردم ؛ پس او به من گفت : آيا اميد داري که اسلام بياورد ؟ پاسخ دادم : آري ؛ گفت : قسم به خدا او اسلام نمي آورد تا اينکه الاغ خطاب هم اسلام آورد ( يعني حتي اگر الاغ هم اسلام بياورد او اسلام نمي آورد ) از بس که بر مسلمانان سخت گير بود . نحوه اسلام آوردن عمر : بسياري از علماي اهل سنت و از جمله ذهبي در تاريخ الاسلام ، محمد بن سعد در الطبقات الكبري و ابن عساكر در تاريخ دمشق ، اسلام آوردن عمر را اين گونه نقل كرده‌اند : عن أنس بن مالك قال : خرج عمر رضي الله عنه متقلدا السيف فلقيه رجل من بني زهرة فقال له : أين تعمد يا عمر ؟ قال : أريد أن أقتل محمدا ! قال : وكيف تأمن في بني هاشم وبني زهرة وقد قتلت محمدا ؟ فقال : ما أراك إلا قد صبأت . قال : أفلا أدلك على العجب إن ختنك وأختك قد صبآ وتركا دينك . فمشى عمر فأتاهما وعندهما خباب فلما سمع بحس عمر توارى في البيت فدخل فقال : ما هذه الهينمة ؟ وكانوا يقرءون طه قالا : ما عدا حديثا تحدثناه بيننا قال : فلعلكما قد صبأتما ؟ فقال له ختنه : يا عمر إن كان الحق في غير دينك ؟ فوثب عليه فوطئه وطئا شديدا فجاءت أخته لتدفعه عن زوجها فنفحها نفحة بيده فدمي وجهها فقالت وهي غضبى : وإن كان الحق في غير دينك إني أشهد أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله . فقال عمر : أعطوني الكتاب الذي هو عندكم فأقراه وكان عمر يقرأ الكتاب فقالت أخته : إنك رجس وإنه لا يمسه إلا المطهرون فقم فاغتسل أو توضأ فقام فتوضأ ثم أخذ الكتاب فقرأ ( طه ) حتى انتهى إلى : * ( إنني أنا الله لا إله إلا أنا فاعبدني وأقم الصلاة لذكري ) * فقال عمر : دلوني على محمد فلما سمع خباب قول عمر خرج فقال : أبشر يا عمر فإني أرجو أن تكون دعوة رسول الله صلى الله عليه وسلم لك ليلة الخميس : اللهم أعز الإسلام بعمر بن الخطاب أو بعمرو بن هشام . وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم في أصل الدار التي في أصل الصفا . فانطلق عمر حتى أتى الدار وعلى بابها حمزة وطلحة وناس فقال حمزة : هذا عمر إن يرد الله به خيرا يسلم وإن يرد غير ذلك يكن قتله علينا هينا قال : والنبي صلى الله عليه وسلم داخل يوحى إليه فخرج حتى أتى عمر فأخذ بمجامع ثوبه وحمائل السيف فقال : ما أنت بمنته يا عمر حتى ينزل الله بك من الخزي والنكال ما أنزل بالوليد بن المغيرة ؟ فهذا عمر اللهم أعز الإسلام بعمر فقال عمر : أشهد أن لا إله إلا الله وأنك عبد الله ورسوله . تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 1 ، ص 174 – 175 و تاريخ المدينة ، ابن شبة النميري ، ج 2 ، ص 657 – 659 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 44 ، ص 34 – 35 و الطبقات الكبرى ، محمد بن سعد ، ج 3 ، ص 267 – 269 و...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 15:30  توسط سید محمد امین  | 

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را    
که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را    

    دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
       به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
 

علی علیه السلام  و زیبائیها:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

               

 

تولد در خانه خدا

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.

چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...

 

نسب علي (ع)

نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.

پدر علي (ع)

يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.

مادر علي (ع)

مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».

 

                  

 

کنيه علي (ع)

در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:

ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.

القاب علي (ع)

در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:

يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.

مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و  کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علي (ع)

یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.

 

و علي (ع) مي آيد ...

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

 معشوق خدا

آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.

 طبيب دردمندان

ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.

 مردي از تبار نور

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

 

                    

در دو عالم مگسل از دامان او دست ولا

چون نجات هر دو عالم شد ولای مرتضی

سرور عالم ، ولی الله اعظم مرتضی

ساقی كوثر، امیرالمومنین سالار كل

هادی امت، امام حق، وصی مصطفی

گوهر فطرت، امین دین، ولی كردگار

تاج بخش شهریاران ، تاجدار ِ "انما "(3)

گوهر تاج "سلونی"(1)، ماه برج "لَوكُشِف"(2)   

آنچنان كه كعبه از مولود او شد با صفا

حصن اسلام از دم شمشیر او شد استوار

تا به دارالملك ایمان شد مكین آن پادشا

تا به اقلیم ولایت زد قدم آن شهریار

دولت باطل سرآمد رایت حق شد به پا

كیش اهریمن نهان شد ، دین یزدان آشكار

روضه فردوس خواهی در حریم او بیا

دولت و اقبال جویی درثنای او طلب

ور سخا كانست دست او بود كان سخا

گر هنر بحر است ، طبع او بود بحر هنر

در بیابان كی شدی گمگشتگان را  رهنما

گر نبودی نور پاكش رهنمای راه خضر

ور به دوزخ پا نهد دوزخ شود جنت سرا

گر زجنت پا كشد ، جنت بود دارالمِحَن

بنده او باش و آزاد از دو عالم چون "هما"

دامن او گیر و ایمن باش از روز حساب

تیغ بدعت سوز اوباشد به هنگام غزا

دست گوهر بار او باشد به هنگام كرم

این یكی ابری كه باشد برق او مرگ وبلا

آن یكی بحری كه باشد موج او لعل و گهر

بی نسیم لطف او فردوس را نبود صفا

بی فروغ مهر او افلاك را نبود مدار

آنكه باشد در دو عالم گمرهان را رهنما

كیست دانی دادخواه خلق در روز حساب

رنج با مهرش بود گنج و عنا باشد غنا

با ثنایش از عنا و رنج كی دارم هراس

دستگیر هر كجا افتاده ای از پا چو ما

ای زپا افتادگان را لطف عامت دستگیر

هر دو عالم گوهر مدح ترا نبود بها

عرش اعظم طینت پاك ترا نبود قرین

" همای شیرازی "

پی نوشتها:

1- اشاره است به كلام امام علی (ع) كه بارها فرمود:" سلونی قبل ان تفقدونی". " از من بپرسید پیش از آنكه از میان شما بروم و مرا از دست بدهید. "

2- اشاره است به فرمایش حضرت علی علیه السلام كه فرمود:" لو كشف الغطاء ما ازددت یقینی ." یعنی : اگر پرده برداشته شود چیزی به یقین من افزوده نمی گردد."

3- اشاره است به آیه شریفه ای كه در شأن علی علیه السلام نازل شده است:" انما ولیكم الله و رسوله و الذین...( مائده /55).

لطفا ادامه مطلب را مطالعه فرمایید..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/22ساعت 1:42  توسط سید محمد امین  | 
"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتی است كه اعمال بسیاری برای آن ذكر شده است.

پیامبراكرم صلوات الله علیه فرمود: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، مستوجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شركت در میهمانی ماه مبارك رمضان می باشد. برای درك عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.

پیامبراكرم(ص) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است.

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن-  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد؛ ما بین نماز مغرب و عشاءدوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و درهر ركعت یك مرتبهسوره حمد، سه مرتبهسوره قدر، دوازده مرتبهسوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید،هفتاد بار ذكر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود.

پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر" سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر" رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبراكرم صلوات الله علیه در فضیلت این نماز می فرماید:

كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی.

میّت می پرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیده ام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیده ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده ام.

آن زیباروی پاسخ می دهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/20ساعت 12:12  توسط سید محمد امین  | 
 

فداك روحي الحمدالله كما هو اهله ومستحقه كه ظهورات فضل ورحمت خود را درهر حال بر كافه عبادت خودشامل گردانيده بحمدلله ثم حمدله كه مثل آن حضرت را ينبوع رافت ورحمت خود فرموده كه به ظهور عطوفتش عفو از بندگان وتستر بر مجرمان وترحم بريا غيان فرموده  شهدالله من عنده كه اين بندة ضعيف را قصدي نيست كه خلاف رضاي خداوند عالم واهل ولايت او باشد اگر چه به نفسه وجودم ذنب صرف است ولي قلبم موفق به توحيد خداوند جل ذكره ونبوت رسول او و ولايت اهل ولايت اوست ولسانم مقر بر كل ما نزل من عندالله است اميد رحمت اورا دارم ومطلقا خلاف رضاي حق را نخواسته ام واگر كلماتي كه خلاف رضاي او بوده از قلم جاري شده غرضم عصيان نبوده ودرهر حال مستغفر وتائبم حضرت اوراو اين بنده را مطلق علمي نيست كه منوط به ادعائي باشد استغفر الله ربي واتوب اليه من ان ينسب الي الامر. وبعضي مناجات وكلمات كه از لسان جاري شده دليل بر هيچ امري نيست ومدعي نيابت خاصه حضرت حجة الله عليه السلام را محض ادعاي مبطل  واين بنده را چنين ادعائي نبوده ونه ادعاي ديگر مستدعي از الطاف حضرت شاهنشاهي وآن حضرت چنانست كه اين دعا گورا با لطاف وعنايات بساط راّفت ورحمت خود سر افراز فرمايند والسلام.

 

اصل اين توبه نامه دركتابخانه مجلس شوراي ملي ضبط است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/18ساعت 0:15  توسط سید محمد امین  | 

«امام ابوالحسن على النقى الهادى» - عليه السلام - پيشواى دهم شيعيان، در نيمه ذيحجه سال 212 هجرى در اطراف مدينه در محلى به نام «صريا» به دنيا آمد(1). پدرش پيشواى نهم، امام جواد - عليه السلام - و مادرش بانوى گرامى «سمانه» است كه كنيزى با فضيلت و تقوا بود (2).

مشهورترين القاب امام دهم، «نقى» و «هادى» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نيز مى‏گويند (3).

امام هادى - عليه السلام - در سال 220 هجرى پس از شهادت پدر گراميش برمسند امامت نشست و در اين هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شريفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 در شهر سامراء به شهادت رسيد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/16ساعت 14:32  توسط سید محمد امین  | 
 میلاد امام محمد باقر(ع) مبارک باد.

ماه مبارک رجب آمده تا دلهای مجذوب را به ميهمانی شعبان ببرد.

رجب واقعاً ماه خداست. ماهی که تلنگری به دلت ميخورد که معبودت را چگونه می پرستی و....

خوشا به حال آنانکه رجب را از پيشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند.

 

                                           ماه رجب

هلال ماه رجب، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي دهد. ماه رجـب فصل جديدي در كتاب زندگي مي گشايد كه از عطر دل انگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر مي داشت و پس از حمد و ثناي الهي، سي بار تكبير و لااله الا اللّه مي گفت و مي فرمود: ماه رجب، ماه استغفار براي امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده مهربان است.

در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند.

پوينده طريق بندگی و سالك راه ملكوت و رهسپار وادی معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت كه شير روز و زاهدی در دل ظلمت است و با اقليم توحيد آشنايی دارد و از جام محبت و دلدادگی جرعه هايی جانبخش نوشيده و طالب قرب، كرامت، تعالی و فضيلت می باشد گاه رسيدن پر بركت سال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان هايی تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشنای خود در اين مواقع بسر می برد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويت سيراب شده و روح و روان خود را جانی نوين و طيب و طاهر ببخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون، خود را برای ميهمانی خدا و درك ليله القدر ماه مبارك مهيا كند.

آنان كه در وادی مراقبه و شهود در محضر خدای متعال گام برمی دارند چه خوب قدر چنين ايامی را می دانند و بسيار سخت تر و هوشيارتر و جدی تر از دنياطلبان، به دنبال آن هستند تا مبادا سودی فانی و متاعی ارزانی از اين نشئه از دستشان بيرون رود، مراقبند تا نكند نفعی باقی و تجارتی راقی برای آخرت، از كفشان ربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين می بينند.

بر كسی كه می خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه برای دستيابی به خرسندی خداوند تمامی توش و توان خود را به كار گيرد و برای خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندی، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بنده ای به اندك عملی به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت می كند، زيرا پاداشی كه پروردگار برای عمل ناب و عاری از آلودگی خودخواهی و شرك و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است.

از امام صادق(ع) نقل شده كه پیامبر ختمی مرتبت، حضرت محمد مصطفی (ص) فرمود:

ماه رجب، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر کسي روزی از اين ماه را روزه بگيرد خدای را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود. رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را ((اصب)) می گويند زيرا كه رحمت خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته می شود، پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله التوبه.

 

اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند. در اين شب ملائك بر زمين نزول مي كنند. براي اين شب عملي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ذكر شده است كه فضيلت بسياري دارد و بدين قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن-  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد، ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به يك سلام ختم مي شود و در هر ركعت يك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسيد، هفتاد بار ذكر "اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة و الروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلي الاعظم" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي رسد.

پيامبر اكرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مي فرمايد: كسي كه اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداي متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روي گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مي فرستد. پس او به آن فرد مي گويد: اي حبيب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختي نجات يافتي. ميّت مي پرسد تو كيستي؟ به خدا سوگند كه من صورتي زيباتر از تو نديده ام و كلامي شيرين تر از كلام تو نشنيده ام و بويي، بهتر از بوي تو نبوئيده ام. آن زيباروي پاسخ مي دهد: من ثواب آن نمازي هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهايي تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت بر پا شود، من سايه بر سر تو خواهم افكند.

 

 

زیارت رجبیه؛ در تعقیبات نمازهاى روز و شب در این ماه

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
به نام خداى بخشاينده مهربان
يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ
 اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش
عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا
در هر شرى ايمنى جويم اى كه مى دهد (عطاى ) بسيار در برابر (طاعت ) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد اى
مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى
كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من
بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى
به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير آخرت را و بگردان از من
بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ
به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنيا و شر آخرت را زيرا آنچه تو دهى چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و
وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ
بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار 
 
يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ
 اى صاحب جلالت و بزرگوارى اى صاحب نعمت
وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّار.ِ
و جود اى صاحب بخشش و عطا، حرام كن محاسنم را بر آتش دوزخ.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/16ساعت 13:43  توسط سید محمد امین  | 

حراست از انقلاب

انقلاب حرکتی عمومی است، یعنی عموم به نحوی متحول شده و برای انگیزﻩای کلی قیام مـﻰکنند. پس از مدتی از زمان انقلاب، ریزش نیروها رخ مـﻰدهد و نیروها به طور کلی عوض مـﻰشوند.

فرانسویها علیه استعمار و استثمار قیام کردند، و خودشان پس از چند سال تبدیل به استعمارگران جدیدی شدند.

طبق یک نظریه، انقلاب این گونه تعریف مـﻰشود: انقلاب موجی است که بلند مـﻰشود، با شدت به ساحل مـﻰکوبد و آرام آرام به دریا باز مـﻰگردد.
اما انقلاب اسلامی ما نشان داده که تا حدودی با سایر انقلابها تفاوت دارد. در این بیست و شش سال تغییر رنگ را دیدﻩایم و مخالفت یا موافقت کلی با این تغییرات غیر عقلانی است.

آفاتی وجود دارد که انقلاب را از مسیر خود خارج مـﻰکند:

اول: اندیشـﻪها و القائات

اندیشـﻪهای بیگانه، اگر قرار باشد ملتی، چون ما به پست بیگانـﻪای بخورد، از درگیری رو در رو خودداری مـﻰکند، ابتدا بررسی مـﻰکند که طرف مقابل کیست و چه کاره است، و انگیزﻩهایش را سبک و سنگین مـﻰکند. علت اینکه مردم ما در سالروز 18 تیر به خیابانها نریختند، دخالت بیگانگان بود. وقتی بیگانگان این روحیه را در ملتی ببینند از ترفندی دیگر استفاده مـﻰکنند و آن تغییر روحیـﻪها است. مردم را به بحثهای نظری مشغول مـﻰکنند، تا علیه یکدیگر کتاب و مقاله بنویسند و لذا رمز وحدت کلمه تبدیل مـﻰشود به تفوق کلمه و زیاد شدن حرفها.
اصلاحات نیز در انقلابها مهم است، خود انقلاب باید دائماً در حال اصلاح خود باشد، و الا از بیرون اقدام به اصلاح آن مـﻰکنند. توقع مردم از کارگزاران حکومت اصلاح شدن است.

پس از این سعی کردند القائاتی در انقلاب ما ایجاد کنند:

1. اسلام تلفیقی: یعنی انسان هم مسلمان است و هم نیست، هم قائل به اسلام علوی هست و هم از نهـﺞالبلاغه چیزی نمـﻰداند. نماز مـﻰخواند، روزه مـﻰگیرد اما در زندگـﻰاش اثری از اسلام نیست. اصولش را از جای دیگری مـﻰگیرد در ظاهرش اسلامی وجود ندارد.

2. اسلام امریکایی: انسانی بسیار منظم، لباس یـﻚدست و هماهنگ، اما کوچکترین نشانـﻪای از جهاد و مبارزه علیه استکبار نیست و حتی بر طبق فتاوای آنها عمل مـﻰکند.

3. اسلام بـﻰخطر: امریکا از عربستان مـﻰخواهد که آیات جهاد را از کتب مدارس خود حذف کند تا ترویج خشونت نباشد (حتماً بعد هم مـﻰخواهند که این آیات از قرآن هم حذف شود، که موفق نخواهند شد.)
همه مـﻰدانند که دین اسلام دین رحمت است، اول رحمت، دوم رحمت، ...، دهم رحمت و اگر نتیجه نداد تأدیب و یعد هم خشونت. یعنی در دین ما تعریف شده و جایگاه خاص خود را دارد. خود رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند که انی بعثت علی شریعة السمحة و السهلة.

4. اسلام خرافی:اسلام عهد بوق که تلفیق شده با رمالها و دعانویسها: اگر مـﻰخواهی آدم خوبی باشی در خانه بنشین و دعا بخوان.

در اسناد سفارت انگلیس در تهران، مدرکی پیدا شده با این مضمون: در سال 1324 شمسی، سفارت انگلیس در ایران، تعداد 15000 قمه خرید و به هیئات مذهبی اهدا کرد! که خودتان را بزنید و کاری به کار ما نداشته باشید.

دوم: افراط و تفریط

عدﻩای داغ داغ وارد میدان مـﻰشوند و روزی مسلماً سرد خواهند شد، باید متعادل بود.

سوم: ناتمام گذاشتن راه

مقام معظم رهبری چندی پیش فرمودند ما گفتیم استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، اما به هیچکدام نرسیدﻩایم، و هیچ یک از این اصول کاملاً پیاده نشدﻩاند. ما در حال رسیدن به اینها هستیم.
اما عدﻩای فکر کردند که رسیدﻩایم و لذا مسیر را رها کردند و رفتند، غافل از اینکه:

این پشت نهنگ است، نه ساحل دیدیم

خسته شدند و رفتند:

خسته منشین که حدیبیه حنینی دارد
عاقبت صلح حسن، جنگ حسینی دارد

فکر کردند که به مدینـﻪی فاضله رسیدﻩایم و پس از آن شام سیاه عاقبت سحر شده است، اما نمـﻰدانستند که:

سحر آن است که بیدار شود اقیانوس

سحر آن است که خورشید بگوید، نه خروس

آیا نمـﻰبینیم در اطرافمان چه خبر است؟ آیا الان زمان آرامش است؟ عدﻩای مانند کبک سر در برف کردﻩاند و کاری به دور و بر خود ندارند.

چهارم: رخنـﻪی فرصـﺖطلبان

عدﻩای متخصص رنگ عوض کردن هستند، با برنامه و نقشه رخنه مـﻰکنند. این دنیا پرستان در پی مطامع خودشان هستند و همیشه هم در خط مقدم حاضر و آمادﻩاند. در زمان جنگ اولین کسانی هستند که تبلیغ مـﻰکنند، اما در جنگ حضور ندارند:

بزدلانی کز هراس ابتر شدند
از بسیجـﻰها، بسیجـﻰتر شدند

پنجم: ابهام برنامـﻪریزی و طرحهای آینده

ممکن است انقلابی کار خود را شروع کند، اما نداند که چه مـﻰخواهد؛ ولی انقلاب ما برنامه داشت و قانون اساسی آن خیلی سریع تدوین و تصویب شد.

ششم: آفات معنوی

انقلاب ما معنوی بوده و ما در این مدت بارها بالا و پایین رفتـﻪایم. امریکا در حیرت مانده که ما چگونه مردمی هستیم! با خود مـﻰگوید چند ماه خودمان را مـﻰکشیم، فیلم پخش مـﻰکنیم، شبکـﻪهای ماهوارﻩای را فعال مـﻰکنیم تا داغ شوند، اما تا اسم حسین مـﻰآید آرام آرام مـﻰشود و مـﻰگوید حسین.
انقلاب ما با قوانین جامعـﻪشناختی و انقلاﺏشناختی دنیا مطابق نیست.
هرگاه ملت ما به قدرت خدا تکیه کرده، نصرت خدا را هم دیده است، اما تا جایی که به خودمان امید داشتـﻪایم، خدا هم دخالت نکرده است.

حضرت امام خمینی رحمة الله علیه در سال 42 خطاب به یکی از نزدیکانشان فرمودند که ما موفق خواهیم شد، چون مردم با من هستند، هین بزرگوار در سال 1357 و در زمان بازگشت به ایران پس از 15 سال تبعید و دوری از وطن، خطاب به همان شخص فرمودند فلانی آن حرف من را به یاد داری؟ 15 سال دربدر شدم تا خدا به من ثابت کند که خدا با من است نه مردم.

در پایان هم نگاهی کلی و گذرا خواهیم داشت به وصیـﺖنامـﻪی جامع و کامل سیاسی – الهی بنیانگزار انقلاب اسلامی:

در این وصیـﺖنامه حضرت امام قدس الله نفسه الزکیة، به جامعیت اسلام و اینکه مـﻰتواند بر مبنای حکومت باشد اشاره کرده و سپس بر نقش رهبری تأکید مـﻰکنند. از مردم قدردانی کردﻩاند.

مردم: به مردم توصیه کردﻩاند که در صحنه حضور داشته باشند، عدم حضور به معنی مسامحه و در رأس گناهان کبیره است.
نظام: خضوع در برابر کلام الهی، هر کاری کارگزاران مـﻰخواهند انجام دهند باید بر مبنای حدود الهی باشد، و نیز عمران، برخورد قاطع با فساد اداری و اجتماعی.

یک پرانتز: (اگر زمانی یک حکومت تمام قدرت مبارزﻩی ملتش را معطوف کرد به فساد خیابانها، بدانید که حتماً در پشت پرده فسادی است که نمـﻰخواهند مردم بفهمند.)

سیاست خارجی: وابسته نباشیم، قاطع باشیم، حسن روابط ما بر مبنای بیدار کردن باشد. (نه بر مبنای افزایش صادرات و سود و سرمایه!)
روحانیت: روحانی باید زاهد، متقی، عالم، و خادم باشد و تبلیغ جهانی داشته باشد.
دانشجویان: وظیفـﻪی دانشجویان قیام شجاعانه در مقابل انحرافات، مشورت با علمای متقی و روحانی است.
جوانان: استقلال، آزادی و ارزشهای اسلامی را ولو با زحمت فدای هواهای نفسانی نکنید.
نهادهای تبلیغاتی: باید تبلیغ حق علیه باطل را سر لوحـﻪی برنامـﻪهای خود قرار دهند.
صدا و سیما: باید از تقلید در ساختمانها و البسه و ... پرهیز کنند.

نتیجه

اولاً این وصیـﺖنامه بسیار کامل است،ثانیاً اصول انقلاب در آن ذکر شده است، ثالثاً اگر طبق این اصول جلو برویم، موفق به حراست از انقلاب خواهیم شد، رابعاً در حال حاضر بسیاری از این اصول رعایت نمـﻰشود، خامساً در مملکتی که این اصول رعایت نمـﻰشود، مسایل به گونـﻪای پیش مـﻰرود که کارتلهای استعار برایش تصمیم مـﻰگیرند. بدانیم که فرهنگ غربی فقط تیپ و لباس نیست، مهمتر از آن فکر است.

وظیفهی ما در حراست از انقلاب چیست؟

باید وصیـﺖنامـﻪی امام راحل رحمة الله علیه را جزء متون عبادی و اعتقادی خود قرار دهیم، و روی تک تک عبارات و جملات آن فکر کنیم.

مردم ایران دقیقاً برخلاف مردم کوفه عمل مـﻰکنند، نکند یک وقت دور و بر خود را نگاه کنی و توی دلت خالی شود، چون خود امام خمینی قدس سره الشریف فرمودند که بعد از اصحاب امام حسین علیه السلام برخی از یاران صدر اسلام، این مردم بهترین مردمان تاریخ هستند.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/07ساعت 12:48  توسط سید محمد امین  | 

مقام مادر از دیدگاه بزرگان

 

در دنیا دو تصویر برای من زیباست، تصویر گل و تصویر مادرم.

بالزاک

 

تار و پود روح مادر را از مهربانی بافته اند.

امرسون

 

مادر شاهکار طبیعت است.

گوته

 

مادر سازنده جهان و تابلوی آفریدگار است.

بتهوون

 

یک بوسه مادر من بود که مرا نقاش کرد.

رافائیل

 

شاید یک مادر بتواند با فرزند بالغ خود مخالفت کند اما هرگز نمی تواند در برابر کودک خردسالش که بازوان کوچکش را به سویش دراز کرده تا او را درآغوش بگیرد مخالفت کند.

ماریا فون تراپ

 

وقتی مردم از شغلم می پرسند می گویم: قبل از هر چیز من یک مادرم.

فرزندان شما نماینده افکارتان هستند آنان در حکم جملاتی هستند که عقاید شما را بیان می کنند.

ژاکلین جکسون

 

مادر واسطه ای است که از طریق وی کودک نورسیده وجود خود را به صورت یک انسان اجتماعی متحول می کند.

بیتا رانک

 

زمانی که یک مادر به فرزندش نگاه می کند که آرام در میان عروسکهایش به خواب رفته است، به این فکر می کند که فردایشان هرچه قدر هم زیبا باشد هرگز نمی تواند جای آن لحظه ناب را بگیرد.

ژوآن بینز

 

یادم می آید وقتی ساعت دو نیمه شب با صدای کودک گرسنه ام از خواب برمی خواستم از دیدار دوباره اش تمام وجودم لبریز از شادی و عشق می گشت.

مارگارت درابل

 

ناگهان عشق چون موجی در وجودم پیچید و وادرام کرد تا به سوی گهواره بروم و آن موجود کوچک و معصوم را در آغوش بگیرم.

روزی توماس

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 13:25  توسط سید محمد امین  | 

... آن روزها كه مرا در حرا با خدا خلوتي دوست داشتني بود، جبرئيل؛ اين قاصد ميان عاشق و معشوق، اين رابط ميان عابد و معبود، اين ملك خوب و پاك و صميمي، اين امين رازهاي من و پيام‌هاي خداوند، پيام آورد كه معبود، چهل شبانه روز تو را مي‌خواند، يك خلوت مدام چهل روزه از تو مي‌طلبد... و من كه جان مي‌سپردم به پيام‌هاي الهي و آتش اشتياقم زبانه مي‌كشيد بادم خداوندي، انگار خدا با همه بزرگي‌اش از آن من شده باشد، بال درآوردم و جانم را در التهاب آن پيام عاشقانه گداختم.

آري، جز خدا و جبرئيل و شوي تو كسي چه مي‌دانست حرا يعني چه؟ كسي چه مي‌داند خلوت با خدا يعني چه؟ اما... اما كسي بود در اين دنيا كه بسيار دوستش مي‌داشتم- خدا هميشه دوستش بدارد- دل نازكش را نمي‌توانستم نگران و آزرده ي خويش ببينم.
افطار آن شب از بهشت برايم به ارمغان آمده بود، طرف‌هاي غروب جبرئيل، آن ملك نازنين خداوند، با طبقي در دست، آمد و كنار نشست. سلام حيات آفرين خدا را به من رساند و گفت كه افطار اين آخرين روز ديدار را، محبوب جل و علا- از بهشت برايت هديه كرده است.

همان كه در وقت بي پناهي پناهم شد و در وقت تنگدستي، گشايشم و در سرماي سوزنده ي تكذيب دشمنان، تن پوش تصديقم؛ مادرت خديجه.

خدا هم نمي‌خواست او را در دل نگران و مشوش ببيند.

در آن پيام شيرين، در آن دعوت زلال، آمده بود كه اين چهل روز مفارقت از خديجه را برايش پيغام كنم. و كردم، عمار، آن صحابي وفادار را گسيل كردم:

"جان من! خديجه! دوري‌ام از تو، نه بواسطه ي كراهت و عداوت و اندوه است، خدا تو را دوست دارد و من نيز، خدا هر روز، بارها و بارها، تو را به رخ ملائكه خويش مي‌كشد، به تو مباهات مي‌كند و... من نيز.

اين ديدار چهل روزه ي من با آفريدگار و... ضمنا فراق تو، هم فرمان اوست. اين چهل شبانه روز را تاب بياور، آرام و قرار داشته باش و در خانه را به روي هيچكس نگشاي."

من چهل افطار در خانه ي فاطمه بنت اسد مي‌گشايم تا وعده ي الهي سرآيد و ديدار تازه گردد.« پيام كه به مادرت خديجه رسيد، اشك در چشمهايش حلقه زد و آن حلقه بر در چشمها ماند تا من در شام چهلم، حلقه از دربرداشتم و وقتي صداي دلنشين خديجه از پشت پنجره انتظار برآمد كه:

- كيست كوبنده ي دري كه جز محمد (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) شايسته كوفتن آن نيست؟ گفتم:

-محمدم.

دخترم! شادي و شعفي كه از اين ديدار در دل مادرت پديد آمد، در چشمايش درخششي آشكار مي‌گرفت. افطار آن شب از بهشت برايم به ارمغان آمده بود، طرف‌هاي غروب جبرئيل، آن ملك نازنين خداوند، با طبقي در دست، آمد و كنار نشست. سلام حيات آفرين خدا را به من رساند و گفت كه افطار اين آخرين روز ديدار را، محبوب جل و علا- از بهشت برايت هديه كرده است.

در پي او ميكائيل و اسرافيل هم آمدند- خدا ارج و قربشان را افزون كند- جبرئيل با ظرفي كه از بهشت آورده بود، آب بر دست هايم مي‌ريخت، ميكائيل شستشويشان مي‌داد و اسرافيل با حوله لطيفي كه از بهشت همراهش كرده بودند، اب از دستهايم مي‌سترد.

ببين دخترم! جان پدرت به فدايت كه همه ي مقدمات ولادت تو قدم به قدم از بهشت تكوين مي‌يافت.

اين را هم بازبگويم كه تو اولين كسي هستي كه به بهشت وارد مي‌شوي. تويي كه بهشت را براي بهشتيان افتتاح مي‌كني...

يك بار عايشه گفت: چرا اينقدر فاطمه را مي‌بويي؟ چرا اينقدر فاطمه را مي‌بوسي؟ چرا به هر ديدار فاطمه، تو جان دوباره مي‌گيري؟ گفتم: » خموش! عايشه! فاطمه بهشت من است، فاطمه كوثر من است، من از فاطمه بوي بهشت مي‌شنوم، فاطمه عين بهشت است، فاطمه جواز بهشت است، رضاي من در گروي رضاي فاطمه است، رضاي خدا در گروي رضاي فاطمه است، خشم فاطمه جهنم خداست و رضاي فاطمه بهشت خدا.« فاطمه جان! خاطر تو را نه فقط بدين خاطر مي‌خواهم كه تو دختر مني، تو سيده ي زنان عالمياني، تو برترين زن عالمي، خدا تو را چنين برگزيده است و خدا به تو چنين عشق مي‌ورزد.

اين را من از خودم نمي‌گويم، كدام حرف را من از جانب خودم گفته ام؟ آن شب كه به معراج رفته بودم، ديدم كه بر در بهشت به زيباترين خط نوشته است:
يك بار عايشه گفت: چرا اينقدر فاطمه را مي‌بويي؟ چرا اينقدر فاطمه را مي‌بوسي؟ چرا به هر ديدار فاطمه، تو جان دوباره مي‌گيري؟ گفتم: » خموش! عايشه! فاطمه بهشت من است، فاطمه كوثر من است، من از فاطمه بوي بهشت مي‌شنوم، فاطمه عين بهشت است.

خدايي جز خداي بي همتا نيست، محمد (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) پيامبر خداست. علي مشعوق خداست، فاطمه، حسن و حسين برگزيدگان خدا هستند و لعنت خدا بر آنان كه كينه ورز اين عزيزان خدا باشند. ..

آن روز كه من در خيمه‌اي نشسته بودم و بر كماني عربي تكيه كرده بودم يادت هست؟ تو و شوي گرامي‌ات علي و دو نور چشمم حسن و حسين نشسته بوديم و من براي چندمين بار اعلام كردم كه:

اي مسلمانان بدانيد: هر كسي كه با اينان- يعني با شما- در صلح و صفا باشد من با او در صلح و صفايم و هر كس با اينان- يعني با شما- به جنگ برخيزد، من با او در ستيزم، من كسي را دوست دارم كه اين عزيزان را دوست بدارد و دوست نمي‌دارند اين عزيزان را مگر پاك طينتان و دشمن نمي‌دارند اين عزيزان را مگر آلودگان و تردامنان"


شجاعي، سيد مهدي
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 13:19  توسط سید محمد امین  | 

مدت‌ها بود كه زنان عرب از خديجه همسر گرامي رسول خدا صلي الله عليه و آله به خاطر ازدواج با آن حضرت، فاصله گرفته بودند.

هاله‌اي از غم و اندوه او را گرفته بود و در خانه هيچ مونسي نداشت تا در نبود پيامبر صلي الله عليه و آله با او انس بگيرد كه ناگه سكوت مطلق شكسته شده و جنين با مادر خود سخن گفته و دلداريش مي‌دهد. اين بماند كه در اين مدت با مادر خود چه مي‌گفت و چه مي‌شنيد زيرا تاريخ به درستي از اين گفتگوهاي اسرارآميز پرده بر نداشته چرا كه مادر مؤ منان آن را در هاله‌اي از ابهام گذارد. راستي اين جنين كيست و حقيقت او چيست كه ماهها با مادر سخن مي‌گويد و او آنها را از پيامبر صلي الله عليه و آله كتمان مي‌كند.

نوشته‌اند روزي پيامبر صلي الله عليه و آله وارد خانه شد شنيد كه خديجه با كسي سخن مي‌گويد! از روي تعجب پرسيد: اي خديجه! با كه سخن مي‌گويي؟!

گفت: با اين جنين كه در شكم دارم، اوست كه با من سخن مي‌گويد و مايه انس من شده است .

پيامبر فرمود: اي خديجه بدان اين جبرئيل است كه به من مي‌گويد: اين جنين دختر است و خداوند نسل مرا از او قرار داده و از نسلش اماماني به عنوان جانشين من معين خواهد كرد.(1)

آري؛ جهان در انتظار مقدم عالي‌ترين نمونه زن بود كه تاكنون به خود نديده بود، كه با ميلادش براي زنان عالم هستي، الگو و اسوه قرار گيرد.

و اينك ... نزديك زايمان خديجه شده،از زنان عرب درخواست كمك كرد، اما آنها از روي كينه و دشمني كه با وي داشتند پاسخ منفي دادند و از هر گونه كمك امتناع ورزيدند.

او در اين فكر بود كه چه كند و چه كسي در اين مشكل به كمكش ‍ مي‌شتابد... ناگهان حضور چهار زن بلند بالاي سياه چهره را كه گويا از زنان بني هاشم بوده باشند، در خانه احساس نمود.

خديجه از ديدن آنها لرزه بر اندامش افتاد چرا كه تا كنون آنها را نديده بود...يكي از آنها گفت: اي خديجه! غم مخور؛ چرا كه ما فرستادگان پروردگار تو مي‌باشيم ما خواهران تو هستيم . من ساره و اين آسيه دختر مزاحم و آن مريم و آن يكي كلثم خواهر موسي بن عمران است . خداي ما را فرستاد تا در امر زايمان تو را ياري نماييم .
پيامبر (صلي الله عليه و اله و سلم) فرمود: اي خديجه بدان اين جبرئيل است كه به من مي‌گويد: اين جنين دختر است و خداوند نسل مرا از او قرار داده و از نسلش اماماني به عنوان جانشين من معين خواهد كرد

اين چهار زن در طرف راست و چپ و پيش رو و پشت سر خديجه قرار گرفتند، لحظاتي چند اين مولود با سعادت قدم به عرصه گيتي نهاد...آن مولود فاطمه بود... او بدنيا آمد تا زمين را نوراني كند، پس از آن كه آسمانها را از نور خود منور ساخته بود.از اين روي به هنگام ولادت فاطمه نوري از وجودش پديدار شد كه تمام خانه‌هاي مكه را در هاله‌اي از نور فرو برد و در شرق و غرب عالم هستي جايي نبود كه نور فاطمه در آن جا نتابيده باشد.

فاطمه عليهاالسلام را با كوثر شستشو داده و در دو پارچه سفيد پيچيده و از او خواستند تا سخن گويد.

فاطمه به اراده پروردگار، لب به سخن گشوده و رسالت و پيامبري محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و ولايت علي عليه السلام و امامت يازده فرزندش را گواهي داد.(2)

مورخان سال روز ميلاد با سعادت فاطمه را بيستم ماه جمادي امثالي سال پنجم بعثت نگاشته اند.

مرحوم مفيد درباره اين روز مبارك مي‌نويسد:

روز بيستم ماه جمادي الاخر روزي است كه فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله متولد گرديد و آن روزي است كه همه ساله شادي و سرور مؤ منين تجديد مي‌شود، از اين روي مستحب است كه در روز ميلاد فاطمه عليهاالسلام كارهاي نيك انجام پذيرد و صدقه به فقرأ و مساكين داده شود.(3)

 
پي‌نوشت‌ها:

1- الخرايج و الجرايج ، ج 2، ص 524.

2- همان

3-مسار الشيعه ، ص 31

 

منبع:

فاطمه عليها سلام الگوى حيات زيبا





محمد جواد مروجى طبسى
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 13:8  توسط سید محمد امین  | 
مادر...                           

 روز فرشته_نه نه همون روز مادر_مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/02ساعت 15:32  توسط سید محمد امین  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

همانا ما کوثر را به تو اعطا کردیم پس برای پرودگارت نماز بخوان وقربانی کن .   

  سوره مبارکه کوثر   آیه 2-1

خداوند از خشم فاطمه خشمگين و به سبب خشنودي او خشنود مي شود، فاطمه پاره تن من است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است آن كس كه با او دوستي ورزد با من دوستي ورزيده است. فاطمه قلب و روح من است، فاطمه بانوي زنان دو جهان است.            پیامبر اکرم (ص)

حضرت فاطمه زهرا (س) روز بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت ، در مکه بدنیا آمد ، ایشان وارث صفات بارز مادر گرامیشان خدیجه بود . در بخشش و بلند نظری وحسن تربیت وارث مادر بزرگوارش ودر سجایای ملکوتی وارث پدر بزرگوارش بود.

*فاطمه (س) در نگاه حضرت مهدی (س)

حضرت مهدی (عج ) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول  می کند و عدالت را در تمام زمین حاکم می گرداند فرموده اند که : دختر رسول خدا برای من سرمشق و الگوی نیکویی  است . حضرت مهدی (عج ) حضرت فاطمه زهرا را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه  حکومتی  خود می داند .

فاطمه (س) در اندیشه امام خمینی رحمه الله علیه

حضرت امام خمینی (ره) از فرزندان حضرت زهرا(س) است و در مکتب او پرورش یافته و عمر شریف خویش را در اهداف والای اسلام واهل بیت(ع) سپری نموده است. هم زمانی میلاد امام خمینی و میلاد فاطمه زهرا(س) بر اهمیت این مناسبت، دو چندان، افزوده است. حضرت امام در برخی از پیام ها و سخنرانی های خود به ترسیم و توصیف شخصیت جاودانه فاطمه زهرا(س) پرداخته اند، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که آنچه بیان کرده اند تنها اشاره به بخشی از فضایل بی پایان و وصف ناشدنی زهرای مرضیه(س) است، که تبیین همه آن، اصولا از قدرت بشر خارج است.

اینک سخنان حضرت امام را تحت عناوینی چند ، به شما خواننده گرامی تقدیم می داریم:

 

1 - فاطمه)س) مایه افتخار

دردنیایی که درآن زندگی می کنیم، از گذشته تا حال، انسان ها برحسب دیدگاه خود از جهان و انسان و زندگی، به اشیاء یا اشخاصی افتخار می کرده اند و آنها را مایه فخر و مباهات خود دانسته اند، اما حضرت امام، فاطمه زهرا( س) را مایه افتخار می دانند.

الف( افتخار جهان هستی

روز پر افتخار ولادت زنی است که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است.

"زنی که عالم به او افتخار دارد."

ب) افتخار خاندان وحی

"زنی که افتخار خاندان وحی، و چون خورشیدی بر تارک اسلام می درخشد."

"تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا(ص) به این مولود شریف است."

ج) افتخار پیروان او

"برای زن ها کمال افتخار است که روزتولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسؤولیت."

 

 -2فاطمه (س) تجلی کمال است.

" تمام هویت انسانی در او جلوه گر است. "

" تمام ابعادی که برای زن و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده و بوده است. "

"یک انسان به تمام معنی انسان، تمام نسخه انسانیت ، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان، ... تمام حیثیت زن، تمام شخصیت زن ، فردا[ روز میلاد] موجود شد."

"تمام هویت های کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام، در این زن است."

 

-3 مقامات معنوی حضرت زهرا(س(

الف) " نور او قبل از خلقت بشر آفریده شده است."

"اصولاً رسول اکرم(ص) و ائمه) علیهم السلام) طبق روایاتی که داریم قبل از این عالم ، انواری بوده اند در ظل عرش... و مقاماتی دارند الی ماشاءالله... چنانکه به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا(س) هم هست.

ب) موجودی ملکوتی و جبروتی

"او [ فاطمه زهرا] موجود ملکوتی است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شد است."

" معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های ملکی و ناسوتی همه در این موجود است."

ج) مجمع اوصاف انبیاء(ع)

"فردا [ روز ولادت فاطمه زهرا[ همچون زنی متولد می شود که تمام خاصه های انبیاء در اوست."

د) تسبیحات فاطمه زهرا بهترین تعقیبات نماز

"و ازجمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره (س) است که رسول خدا(ص) ، آن را به فاطمه (س) عطا فرمود. از حضرت صادق (ع) مرویست که این تسبیحات در هر روز، در تعقیبات هر نمازی پیش من محبوب تر است ازهزار رکعت نماز در هر روز.

و) مراوده با جبرئیل، بالاترین فضیلت زهرا(س)

"من راجع به حضرت صدیقه (س) خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده و آن روایت این است که حضرت صادق (ع) می فرماید:

فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد.

ظاهر روایت این است که در این 75  روز ، مراوده ای بوده است  یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاء عظام درباره کسی اینطور وارد شده باشد... مساله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسأله ساده نیست ، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به این که قضیه ی  تنزل جبرئیل ، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می کند تا مرتبه پایین، یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مأمور می کند که برو و این مسایل را بگو... تا تناسب مابین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا، و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است... در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند، با این که آنها هم فضایل بزرگی است، این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم... و این از فضایلی است که مختص حضرت صدیقه (س) است. "

سخنانی گوهربار در مورد مادر:

بهشت زیر قدمهای مادران است .   پیامبر اکرم «ص»

حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی دهد .     امام سجاد «ع»

خداوند به سپاسگزاری از خود پدر و مادر فرمان داده است از پدر و مادرش سپاس گزاری نکند ، خداوند را سپاس نگفته است . امام رضا «ع»

ما به انسان سفارش کردیم که به پدر ومادرش نیکی کند ، مادرش او را با رنج حمل کرد وبا رنج بر زمین نهاد .    سوره مبارکه احقاف ، آیه 15

              

*برگرفته از سایت www.aviny.com  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/02ساعت 15:29  توسط سید محمد امین  | 

 شیعـﻪی واقعی – بخش دوم

پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، در بازگشت از آخرین سفر حج خود، سه روز در غدیر خم توقف کردند تا تمامی حاجیان در آن مکان تجمع کنند تا به حدیث غدیر گوش فرا دهند، بر طبق روایات حدود 120 هزار حاجی در این مراسم حضور داشتند.

دو نکته:

چرا این منظقه انتخاب شد، و چرا رسول اکرم صلی الله علیه و آله، در مکه پیام خود را به گوش مردم نرساندند؟

اولاً همه ساله در مکه تجمعات زیادی صورت مـﻰگیرد از جمله حج عمره و حج تمتع، و اگر برای این مراسم مکانی با اسمی خاص در نظر گرفته نمـﻰشد، این مسأله تاریخی نمـﻰشد، اما چون این واقعه فقط یک بار در آنجا رخ داده، لذا جاودانه مـﻰماند.
ثانیاً معلوم نبود که تمام حاجیان برای لبیک به دعوت پیامبر به مکه آمده باشند، اما وقتی همه در غدیر خم جمع شوند، به این معناست که دعوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله را اجابت کردﻩاند.

مراسم حدوداً دو ساعت طول کشید، چون چند نفر باید صدای پیامبر صلی الله علیه و آله را در نقاط مختلف و با صدای بلند تکرار مـﻰکردند تا به گوش همگان برسد.
متأسفانه پس از صحبت پیغمبر صلی الله علیه و آله، مردم یادشان رفت. لذا اینکه ما هر سال در ماه محرم و عاشورا مراسمی برگزار مـﻰکنیم، به این دلیل است که نمـﻰخواهیم آن هم فراموش شود، این تجربه را از غدیر به دست آوردﻩایم. باید شعاری چون کل یوم عاشورا، برای غدیر هم مـﻰداشتیم.

حدیث غدیر

علامـﻪی امینی در کتاب الغدیر نام 300 عالم اهل سنت را نقل مـﻰکنند که حدیث غدیر را نقل کردﻩاند.
در ابتدا حضرت رسول صلی الله علیه و آله، به حمد و ثنای خداوند پرداخته و به وحدانیت خداوند شهادت داده و پروردگار را شکر مـﻰکنند.

مردم مطلبی را که مـﻰخواهم برایتان نقل کنم، به انتخاب خودم نبوده و بر من وحی شده است تا برای شما بیان کنم: 

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ ۞

ای پیامبر آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است [به مردم] برسان؛ و اگر چنین نکنی، رسالت او را نگزاردﻩای؛ و خداوند تو را از [آسیب] مردمان حفظ میکند؛ خداوند خدا نشناسان را هدایت نمیکند[1]

با این آیه مردم بیشتر دقت کردند.

ای مردم! علی بن ابـﻰطالب، برادر، وصی، خلیفـﻪی جانشین من بر امت من و امام بعد از من است. جایگاهش نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به موسی است، با این تفاوت که هارون پس از موسی نبی شد، اما علی پس از من به امامت مـﻰرسد.

در این زمان آیـﻪی زیر نازل شد:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ۞

همانا سرور شما خداوند است و پیامبر او و مؤمنانی که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند. [2]

ای مردم! زمانی که جبرئیل این پیغام را به من ابلاغ کرد، ترسیدم، چرا که برخی از مردم چنان نسبت به رابطـﻪی من و علی حساس هستند که به من مـﻰگویند اُذُن، یعنی هر چه علی مـﻰگوید من گوش مـﻰکنم.

در این زمان کافری در میان جمع برخاست و گفت خدایا! اگر محمد راست مـﻰگوید جان مرا بگیر. و بلافاصله به درک واصل شد.

سپس پیغمبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام را بالا آوردند و در کنار خود قرار دادند:

مردم! بدانید، هر کس در گفتارم و در امامت شک کند، در دین شک کرده و اگر به یکی از امامان شک کند، در تمام ائمه شک کرده است. مردم! علی افضل مردم پس از من است، ملعون است، ملعون است، مغضوب است، مغضوب است کسی که گفتار مرا رد کند و با آن مخالفت بورزد. جبرئیل از جانب خدا فرمود که هر کس علی را برنتابد، بر اوست لعنت و غضب من.

یکی از مولویهای بلوچ هر گاه که مـﻰخواست بر بالین محتضری حاضر شود، اجازه نمـﻰداد فرد دیگری با او باشد. روزی برادر یکی از بیماران که در بستر مرگ بوده در پشت اتاق ایستاد تا ببیند و بشنود که در اتاق چه مـﻰگذرد. متوجه شد که این عالم اهل سنت دائماً به محتضر تلقین مـﻰکند که بوگو علی. ناچار داخل اتاق شد و علیت را جویا شد. مولوی هم گفت که هر کس بدون ولایت علی از دنیا برود جایش در جهنم خواهد بود. اما اگر این حرفها را به زندﻩها بگویم، دیگر به من اقتدا نخواهند کرد.

علی جنب خداست، و هیچ کس جز او نمـﻰتواند قرآن را برای شما توضیح دهد و تفسیر کند. والعن من انکر و اغضب من جهد حقه، خداوندا لعنت کن کسی که او را انکار کند و بر کسی که حق علی را بخورد خشم بگیر.

در این هنگام باز هم جبرئیل نازل شد و آیـﻪی زیر را تلاوت کرد:

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا ۞

امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و دین اسلام را بر شما پسندیدم[3]

سپس حضرت محمد صلی الله علیه و آله، کمی از علی علیه السلام تعریف کرده و چنین ادامه مـﻰدهند:

ای مردم! بدانید آنچه ابلیس را از عرش اخراج کرد، حسادت بود.

اولین کسانی که به امام علی علیه السلام تبریک گفتند به ترتیب ابابکر، عمر و عثمان بودند که جملـﻪی معروف عمر در 270 کتاب اهل سنت موجود است: بخ بخ علیک یا امیرالمؤمنین.

پیام مرا به تمام مردم برسانید، حاضران به غائبان و پدران به پسران، تا روز قیامت.

نکتـﻪی 1

یکی از بزرگان شیعه به عالمی سنی گفت شما ابابکر را از پیغمبر بالاتر مـﻰدانید! و مـﻰگویید عقل او از رسول بیشتر بوده است!
عالم سنی با عصبانیت مـﻰگوید اصلاً چنین نیست، چه کسی چنین حرفی زده است؟
عالم بزرگوار شیعه هم پاسخ مـﻰدهد که شما معتقدید که ابابکر عقلش رسید تا برای بعد از خود جانشین تعیین کند، اما پیغمبر نفهمید! چرا انتخابات فقط در سقیفه بود؟

اسلام مـﻰگوید نبوت تمام شد، اما امامت آن را جمع مـﻰکند، پس از آن هم دموکراسی برقرار کنید.

نکتـﻪی 2

ای مردم! با اسلامتان بر خدا و بر من منت نگذارید که اعمالتان را باطل مـﻰکند و بر شما غضب مـﻰکند.

در قرآن هم داریم که خدا بر شما منت گذاشت که پیغمبر را برایتان فرستاد. و خود پیغمبر صلی الله علیه و آله هم مـﻰفرمایند ما اوذی نبی مثل ما اوذی، چرا وقتی کاری مـﻰکنیم بر خدا و اهل بیت علیهم السلام منت مـﻰگذاریم. این همه این بزرگواران اذیت شدند فقط و فقط به خاطر من و شما.

حضرت محمد شبها از خانه بیرون مـﻰزدند، همسر ایشان شک مـﻰکرد و تعقیبشان مـﻰکرد! تا به خارج از شهر رسید و دید پیغمبر همان جا به خاک افتاد و این آیه را با گریه و زاری زمزمه مـﻰکند:

إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ ۞

ما از گناهکاران انتقام میگیریم. [4]

آیا باید به خاطر اسلام بر این بزرگواران منت بگذاریم؟!

عبدالله بن عمر مرد مقدسی بود، علی علیه السلام به فرمودند عبدالله! بیعت نمـﻰکنی؟ و او هم پاسخ داد احتیاط شرعی مـﻰکنم، کاری به دنیا و آخرت ندارم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند بترس، هر که با ما بیعت نکند باید با ظلم بیعت کند، یا باید علوی بود و یا اموی. توجیهاتی آورد و در نهایت با امام مسلمین بیعت نکرد، تا روزی که بالاجبار با پای حجاج بیعت کرد. این است معنای ذلت.

اگر امروز در مقابل دشمنان ایستادیم، سربلند خواهیم بود، نگو عیسی به دین خود، موسی به دین خود. اگر عیسی به دین خود ماند، موسی به دین خود نمـﻰماند.

چقدر فاصله است بین شعلـﻪهای آتش و آجرهای بزرگ. بدانید من ترساننده و نذیر هستم و علی بشیر، من منذر هستم و علی هادی، من پیامبر هستم و علی وصی. ای مردم! پایان بخش امامت فرزند اوست، غلبه کننده بر همـﻪی ادیان، منتقم از ظالمان، غالب هر قبیلـﻪی شرم و هدایت کنندﻩی آنها. گیرندﻩی انتقام هر خونی از اولیای خدا و یاری دهندﻩی دین خدا. از دریای عمیق استفاده مـﻰکند، او صاحب هر فضیلتی را به فضلش و هر جاهلی را به قدر جهلش اشاره مـﻰدهد. مژدﻩداده شده است، اوست که پیشینیان به او اشاره کردﻩاند. هیچ حقی نیست مگر همراه او.

خطبه تمام شد و از مردم خواستند تا با علی بن ابـﻰطالب بیعت کنند.

بسیاری از علمای اهل سنت، پس از مطالعـﻪی کتاب شریف الغدیر شیعه شدند. در اینجا سؤالی مطرح مـﻰشود:

با این خطبـﻪی وسیع، چرا علمای اهل سنت این همه زحمت کشیدند تا معنای اللهم وال من والاه را تغییر دهند و بگویند این ولایت یعنی دوست داشتن. خب مؤمنان که با هم برادرند، و باید یکدیگر را دوست بدارند، آیا پیغمبر صلی الله علیه و آله، سه روز صبر کردند و 120 هزار نفر را گرد آوردند که بگویند علی را دوست داشته باشید، آیا به این دلیل آیـﻪی تکمیل دین نازل شد؟ این همه زحمت کشیدید برای آتش؟ مـﻰارزد؟

 

 



[1] مائده: 67

[2] مائده: 55

[3] مائده: 3

[4] سجده: 22

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 13:2  توسط سید محمد امین  |