تبليغاتX
الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت علی بی ابیطالب علیه السلام
<به وبلاگ عاشقان علی(ع)خوش آمدید>
  پرپر شدن یاس بوستان رسول، بانوی عفاف و عصمت، حضرت زهرای بتول علیهاالسلام را تسلیت می گویم.

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

فرياد مظلوميت
زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، «اهتمام و جديت نسبت به دين» بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) كه همچو تندبادى بر آن «ياس نبى» وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن «ريحانه رسول» گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن «سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل» است.
- ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (سلام الله علیها) با پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (سلام الله علیها) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز «دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (صلی الله علیه و آله)»
- كودكى فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (سلام الله علیها) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (صلی الله علیه و آله) بود.
اوج اين سختى، در سه سال محاصره در شعب ابى طالب عليه السلام به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (صلی الله علیه و آله) به وعده هاى فریبنده سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: «اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد.» و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (سلام الله علیها) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
بر اساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (سلام الله علیها) عطا خواهد كرد و امت، او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود: «... كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.»
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.
- گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (سلام الله علیها)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق «اهتمام به دين» قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم.
بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار بر من گران نيايد. از پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت در حالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود.
اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.
در موردى ديگر حضرت زهرا (سلام الله علیها) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود. زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.
- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بر فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.
تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است: «مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.»
آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و مکرراً از شدت غصه از حال مى رفت. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود.
اين چنين بود كه زهراى اطهر (سلام الله علیها) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.
در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (صلی الله علیه و آله) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد...
به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما اصرار مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...

و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (سلام الله علیها) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده: «فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند» و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (صلی الله علیه و آله) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.
باشد كه ما به عنوان شيعيان فاطمه زهرا
(سلام الله علیها) و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم. به دين خدا اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت را گم نكنيم.
 

جلوه ايثار

۩ و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا  (سوره دهر آيه 8 و 9)

«و بر دوستى او (خدا) به فقير و طفل و يتيم و اسير طعام مى‏دهند و گويند ما فقط براى رضاى خدا به شما طعام مى‏دهيم و از شما هيچ پاداشى و سپاسى هم نمى‏طلبيم‏».

زمخشرى يكى از مفسرين بزرگ اسلام، در تفسير الكشاف به نقل از ابن عباس چنين گويد (تفسير الكشاف ج 4 ص 197 ): حسن و حسين (عليه السلام) بيمار شدند پيامبر (صلی الله علیه و آله) به همراه گروهى از آنان عيادت نمود و به على (عليه السلام) فرمود: چه خوب است‏براى شفاى فرزندانت نذرى كنى.

آنگاه على و فاطمه (عليهما السلام) و فضه نذر كردند كه اگر حسن و حسين عليه السلام بهبود يافتند سه روز روزه بگيرند هنگامى كه آن دو بزرگوار سلامتى خود را باز يافتند در خانه چيزى براى افطار وجود نداشت، از اين رو على (عليه السلام) سه صاع (هر صاع چهار مد و تقريبا يك من تبريز يا 3 كيلوگرم است) جو وام گرفت و به روايتى دیگر حضرت زهرا (عليها السلام) در خانه پشم ريسيد و سه صاع جو مزد گرفت (تفسير البرهان ج 4 ص 412).

فاطمه (عليها السلام) جو را دستاس نمود و با يك صاع آن براى هر يك از افراد خانواده قرص نان جوينى پخت و بر سر سفره افطار نهاد. هنگامى كه آماده افطار شدند، نداى سائلى برخاست: سلام و درود خدا بر شما اى خاندان محمد (صلی الله علیه و آله)! مسكينى از مساكين مسلمينم به من غذا دهيد، خداوند شما را از غذاهاى بهشتى نصيب فرمايد، خاندان وحى نان افطار خود را ايثار كردند و فضه نيز از آنان متابعت كرد. آن شب را با آب افطار كردند و شب را بدون غذا بسر آوردند.

فرداى آن شب نيز روزه گرفتند و چون شب فرا رسيد، نان افطارشان در سفره نهاده شد، يتيمى بر در خانه آمد و باز به همان ترتيب همگى غذاى خود را به آن يتيم ايثار كردند. و آن شب نيز با آب افطار كرده و خود گرسته ماندند. روز سوم را هم روزه گرفتند و هنگام افطار اسيرى تقاضاى كمك كرد و براى بار سوم آنچه در سفره بود به آن اسير ايثار شد.

صبح روز چهارم على (عليهالسلام) دست دو فرزند خود را گرفته و آنان را نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) برد پيامبر (صلى الله عليه و آله) حسن و حسين عليه السلام را ديد كه از گرسنگى چون مرغكانى مى‏لرزيدند، سپس از جا برخاست و به همراه آنان به خانه حضرت زهرا عليه السلام رفت، ديد فاطمه (سلام الله علیها) در محراب به عبادت مشغول است در حالى كه كه از شدت گرسنگى چشمانش در گودى نشسته است. منظره تأثر آورى بود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله) افسرده خاطر شد، در آن هنگام جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: اين هديه را بگير خداى تعالى به داشتن چنين اهل بيتى به تو تهنيت گفته است. پس سوره «هل اتى‏» را بر پيامبر (ص) خواند. (تفسير البرهان ج 4 ص 412- الميزان ج 20 ص 132).

 

حديث عبادت زهرا (سلام الله علیها)

قصه نيايش زهرا (سلام الله علیها) در آينه عبارت نگنجد. در اين بخش چند حديث زيبا از زبان حضرات معصومين (عليهم السلام) در ترسم سيماى عبادى فاطمه (سلام الله علیها) تقديم مى‏شود.

۩ سالت عن ابا عبدالله (عليه السلام) عن فاطمة لم سميت الزهرا؟ فقال: لانها كانت اذا قامت فى محرابها و هو نورها لاهل السماء كما تزهر - تزهو - نور الكواكب لاهل الارض. علل الشرايع، ج 1: ص 215.

راوى مى‏گويد از حضرت صادق (عليه السلام) علت نامگذارى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را به - زهرا - پرسيدم. فرمود: چون وقتى كه در محراب عبادتش به نماز مى‏ايستاد، فروغ نورش براى ساكنان آسمان مى‏درخشيد، همانگونه كه نور ستارگان آسمان براى زمينيان مى‏درخشد.

۩ قال موسى بن‏ جعفر (عليه السلام):

كانت فاطمة (سلام الله علیها) اذا دعت تدعوا للمؤمنين و المؤمنات و لا تدعوا لنفسها فقيل لها يا بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) انك تدعين للناس و لا تدعين لنفسك فقالت: الجار ثم الدار. علل الشرايع، ج 1:216.

حضرت موسى بن‏ جعفر از پدرانش نقل مى‏كند: هرگاه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) دعا مى‏كرد، براى زنان و مردان مؤمن دعا مى‏كرد و براى خود دعا نمى‏كرد، به او گفته شد: چرا شما براى مردم دعا مى‏كنيد، اما براى خودتان دعا نمى‏كنيد؟ فرمود: اول همسايه آنگاه خانه.

۩ قال ابو عبدالله الصادق (علیه السلام):

كان لامى فاطمة صلاة تصليها علمها جبرئيل، ركعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى ليلة القدر، ماة مرة و فى الثانية: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمت‏سبحت تسبيح الطاهرة عليها السلام. (جمال الاسبوع: 173. )

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

مادرم فاطمه (سلام الله علیها) همواره دو ركعت نماز را مى‏خواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحيد را مى‏خوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مى‏گويى.

 

تسبيح زهرا (سلام الله علیها)؛ هديه آسمانى

پيامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اى فاطمه چيزى به تو عطا كنم كه از خدمتكار و دنيا با آنچه در آن است، ارزشمندتر است; بعد از نماز سى و چهار مرتبه «الله اكبر» و سى و سه مرتبه «الحمدلله‏» و سى و سه مرتبه «سبحان الله‏» بگو و آن را با لا اله الا الله ختم كن. اين كار برايت از چيزى كه مى‏خواهى و از دنيا و آنچه در آن است، بهتر است‏». (عدنان زعفرانى، ص‏9)

در آن لحظه كه اين هديه آسمانى به فاطمه (سلام الله علیها) عطا شد، فرمود: «از خدا و رسول خدا راضى شدم.» (عدنان زعفرانى، ص 21 )

درك هديه بزرگى كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) به فاطمه (سلام الله علیها) اعطاء كرد، به گونه ‏اى است كه انسان از وصف آن عاجز مى‏ماند و فقط از سرچشمه گفتار معصومين (علیهم السلام) است كه تا اندازه‏ اى مى‏توان از بركاتش بهره‏ مند شد.

۩ امام باقر (علیه السلام) درباره تسبيح حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، مى‏فرمايد: «خداوند متعال با هيچ ستايشى، بالاتر از تسبيحات فاطمه زهرا (سلام الله علیها) عبادت نشده است. و اگر چيزى افضل از آن وجود داشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن را به فاطمه (سلام الله علیها) اعطاء مى‏كرد.»  (تسبيحات حضرت زهراء، ص‏10، به نقل از علل الشرايع/366.)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 16:9  توسط سید محمد امین  | 

توسل

توسل در لغت به معنای تقرب و وسیلـﻪای است که ما را به خدا و معنویات نزدیک مـﻰکند، توسل و آنچه به آن متوسل مـﻰشویم، وسیله است نه هدف.
مشاوره هم نوعی وسیله است، یعنی کلام معصومین علیهم السلام و ادعیـﻪی آنها را بدانیم و طبق آن عمل کنیم. اما ما وظایف دیگری هم داریم!

ﻳـَـٰۤأَﻳـُّهَا ٱلَّذِﻳـنَ ءَامَنُواْ ﭐتَّقُواْ ﭐللهَ وَﭐبْتَغُواْ إِلَـﻴـْهِ ﭐلْوَسـِﻴلَةَ وَ جَـٰهَدُواْ فِی سَبـِﻴلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ۞

ای مؤمنان از خداوند پروا کنید و به او [توسل و] تقرب جویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید. [1]

در اولین جمله معلوم مـﻰشود که مخاطب این بحث مؤمنین هستند نه تمام مردم. برای داشتن تقوا، باید وسیلـﻪای پیدا کنیم، چون ضعیف هستیم، چون «واو» معیت و همراهی آمده یعنی تقوا و وسیله باید با هم باشند وگرنه جواب نخواهیم گرفت. هرگاه وسیله و تقوا با هم جور شد، آنگاه مـﻰتوان و باید جهاد کرد. جهاد اصغر بدون تجهیزات ممکن نیست (این «واو» هم حرف معیت است). اگر بدون وسیله برویم، نه مـﻰتوانیم تقوا داشته باشیم و نه مـﻰتوانیم جهاد اکبر کنیم.

اقسام توسل

۱. توسل به اعمال صالح: اعمال صالح، اعمال فاسد را دفع مـﻰکند (احباط و تکفیر). انسان با کولـﻪباری از گناه مـﻰآید و با توبه اولاً گناهانش پاک مـﻰشود و ثانیاً به جای سیئات برایش حسنات مـﻰنویسند.

اشکال: پس هرکس بیشتر گناه کند، برد کرده است.
پاسخ: اولاً خدایی که با گنهکار اینگونه برخورد مـﻰکند، با فردی که گناه نکرده چه مـﻰکند! ثانیاً، برطبق روایت، گناه به یک حسنه تبدیل مـﻰشود، اما خوبیها را ده برابر حساب مـﻰکنند.

۲. توسل به بندگان صالح: از آنان درخواست مـﻰکنیم تا از طرف ما، نزد خدا، چیزهایی برای ما بخواهند.

قَالُواْ ﻳـَـٰۤأََبَانَا ٱسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إنَّا کُنَّا خَـٰطِئِـﻴـنَ ۞ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّیۤ ۖ إِنَّهُ, هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِـﻴـمُ ۞
گفتند پدر جان برای گناهان ما آمرزش بخواه که ما گناهکار بوده ایم. گفت به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست، که او آمرزگار مهربان است. [2]

حضرت یعقوب علی نبینا و آله و علیه السلام به فرزندانش مـﻰگوید، آنگاه که من استغفار کنم، خدا شما را خواهد بخشید. این آیه بکلی زیرآب استغفار ما را مـﻰزند و باید به سراغ صلحا برویم.

۳. توسل به اولیایی که نزد خدا آبرو دارند، به خودشان!: مانند قسم خوردن به حضرت علی، حضرت عباس، سید الشهداء و ... علیهم السلام.

اشکال: قسم خوردن به غیر خدا شرک است.
پاسخ: اولاً خود خدا در قرآن به چیزهایی قسم خورده که از نظر ما ارزش معنوی ندارند، و ثانیاً ما از امام رضا علیه السلام مـﻰخواهیم تا از خدا بخواهد.

چند شاهد از کتب اهل سنت:

الف) احمد بن حنبل، ترمذی، ابن ماجه و بیهقی از عثمان بن حنیف روایت کنند که:

مردی نابینا خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: از خدا بخواه مرا بهبود بخشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: «اگر خواستی دعا مـﻰکنم، و اگر بخواهی صبر مـﻰکنی که برای تو بهتر است.»
عرض کرد: دعا بفرمایید.
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: «وضو بگیر، وضوی نیکو و دو رکعت نماز بگذار و سپس این دعا را بخوان:
اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة (توسل نوع دوم) یا محمد انی توجهت بک الی ربی فی حاجتی لتقضی لی اللهم شفعه فی
پروردگارا! من به وسیلـﻪی پیامبرت محمد پیامبر رحمت، به سوی تو مـﻰآیم و از تو درخواست مـﻰکنم. ای محمد! من برای درخواست حاجتم از خداوند نزد تو آمدم و تو را وسیله قرار دادم تا خواستـﻪام برآورده کردد. خداوندا! او را شفیع و وسیلـﻪی من قرار ده.»[3]

ب) در صحیح بخاری است که: عمر بن خطاب هرگاه قحطی مـﻰشد عباس بن عبدالمطلب را شفیع و وسیله قرار مـﻰداد و مـﻰگفت:

اللهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا فتسقینا، و انا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا
پروردگارا! ما درگذشته با توسل به پیامبرمان به سوی تو مـﻰآمدیم و تو بارانمان مـﻰدادی و سیرابمان مـﻰکردی. و اکنون با توسل به عموی پیامبرمان به سوی تو مـﻰآییم. پس، بارانمان ده و سیرابمان کن.»

راوی گوید: پس از آن باران مـﻰبارید و سیراب مـﻰشدند.[4]

ج) امام شافعی از بزرگان اهل سنت اینگونه به رسول خدا و آل ایشان توسل مـﻰجست:

آل نبی ذریعتی
هم الیه وسیلتی

آل رسول، پناهگاه من و وسیلـﻪام به سوی خدا هستند.

۴. توسل به منسوبات:

پای سگ بوسید مجنون، خلق گفتندش چرا؟
گفت این سگ گاهگاهی کوی لیلی رفته است

اشکال: چرا ضریح را مـﻰبوسید؟ چرا بر مهر کربلا نماز مـﻰخوانید؟ تبرک گرفتن و بوسیدن اشیا شرک است. چرا سنگ اهل بیت - علیهم السلام - را زینت مـﻰدهید؟ وسیله فقط خداست، به اشیا توسل نکنید.
پاسخ:

الف)

ﭐذْهَبُواْ بَقْمـِﻴـصِی هَـٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَیٰ وَجْهِ أَبِی ﻳـَأْتِ بَصـِﻴـراً وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعـِﻴـنَ ۞

[حال] این پیراهن مرا ببرید و آن را بر روی پدرم بیفکنید تا [به خواست خدا] بینا شود، و همـﻪی خانوادﻩهایتان را به نزد من بیاورید. [5]

ب)

فَلَمَّآ أَن جَآءَ ﭐلْبَشِـﻴـرُ ألْقَاهُ عَلَیٰ وَجْهِهِ فـَﭑرْتـَدَّ بَصـِﻴـراً ۖ قَالَ أَلَم أَقُل لَّکُم إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ ﭐللهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ۞

و چون [پیک] مژدﻩآور آمد، آن [پیراهن] را بر روی او [یعقوب] انداخت و بینا گشت. گفت آیا به شما نگفته بودم که من از [عنایت] خداوند چیزی مـﻰدانم که شما نمـﻰدانید. [6]

ج)

مردی از عبدالله بن عمر در مورد بوسیدن حجرالسود سؤال کرد. عبدالله پاسخ داد:
پیامبر را مـﻰدیدم که حجر را استلام مـﻰنمود و مـﻰبوسید.[7]

د)

هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله وضو مـﻰگرفتند، کم مانده بود مسلمانان بر سر به دست آوردن بقیـﻪی آب وضو با هم بجنگند.[8]

خب اگر این کارها ایراد داشت، خود پیامبر جلوی مردم را مـﻰگرفت!

ه) ابن حجر نقل مـﻰکند که:

دیدم که کودکان را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مـﻰآوردند و پیامبر صلی الله علیه و آله برای تبرک آنها را لمس مـﻰکرد.[9]

و) ترمذی چنین روایت مـﻰکند:

ام ثابت، از همسران حضرت رسول صلی الله علیه و آله، دهانـﻪی مشکی را که پیغمبر صلی الله علیه و آله از آن آب نوشید، برید و نزد خود نگه داشت.[10]

خود پیغمبر صلی الله علیه و آله چادر دخترش را بوسیدند و به عایشه فرمودند این مال بانوی خانمهای بهشتی است. و حتی گاه حضرت رسول در خانـﻪی در خانـﻪی حضرت زهرا سلام الله علیها را مـﻰبوسیدند.
از نظر عقلی، بوسیدن و استلام وسایل متعلق به معشوق یک نیاز فطری است.
ما نمـﻰخواهیم بگوییم این شیء، خداست، ما به ائمه علیهم علاقه داریم، چون ولی و نزدیک خدا هستند، آثار متعلق به ایشان را مـﻰبوسیم تا اثبات کنیم آنها و خدا را دوست داریم: ضریح بوسی یعنی عشق به خدا.
عبادت زمانی ارزش دارد که با عشق همراه باشد. مهمترین و قشنگترین نماز شب، نماز شبی است که بنده از خواب خود بزند و با چرت نماز بخواند! خدا به وی افتخار مـﻰکند و به ملائکه مـﻰگوید این بنده خوابش مـﻰآید، اما نماز شب مـﻰخواند.

افضل الاعمال اهمزها

یعنی کاری که با عشق و سختی انجام گیرد. صحیح بودن عبادت شرط قبولی آن است و عشق داشتن، شرط مقبولیت.
در برخی دینها و مذاهب با عشق بیگانـﻪاند و بزرگانشان به عشق شیعه یا غبطه مـﻰخورند یا مـﻰخواهند زیرآب این عشق را بزنند. از جمله وهابیت، دستنشاندﻩی استعمار، که با این عشق بسیار مخالف هستند، و مـﻰترسند.[11]

نمونـﻪهایی از نبود عشق به امام حسین علیه السلام

۱

چند روز به آغاز محرم سال 61، شیث خطاب به امام حسین علیه السلام عرض کرد من مـﻰدانم که حق با شماست و یزید فردی فاسد و فاسق است، اما من زن و بچه دارم و نمـﻰتوانم با شما بیایم!

۲

فردی دیگر خدمت اباعبدالله علیه السلام رسید و عرض کرد حق با شماست، هرچه امام از او خواستند که ایشان را همراهی کند، به تعریف از ظاهر امام پرداخت!

۳

فرزدقِ شاعر که در رکاب امام علی و امام حسن علیهما السلام بود و بعدها از امام سجاد نیز صله دریافت کرد، به حضور امام حسین علیه السلام رسید و عرض کرد من عازم مکه هستم، دلهای کوفیان با شماست و شمشیرهایشان بر شما. در این سفر خون مـﻰبینم. و در پاسخ دعوت امام به همراهی، گفت من به مکه مـﻰروم و دعا کنید که خدا قبول کند!

گفت آرام بخسبید فرج در پیش است
کربلا را بگذارید که حج در پیش است

۴

فردی دیگر به امام حسین علیه السلام عرض کرد آمدﻩام فقط برای یاری شما. اسبی دارم که در عرب نمونه ندارد و شمشیری تیز و بران که سوار و اسب را از وسط دو نیم مـﻰکند. حضرت فرمودند ما به اسب و شمشیر تو نیاز نداریم، ما دلت را مـﻰخواهیم، اسب و شمشیری مـﻰارزد که دل همراهش باشد.

حضرت سیدالشهدا علیه السلام به این چهار نفر فرمودند آنقدر بروید و دور شوید تا صدای غربت ما را نشنوید، که اگر بشنوید و نیایید با کفر مردﻩاید.

هرجا در تاریخ اسلام، شکستی ثبت شده، ناشی از کمبود عشق بوده، نه کمبود معرفت. طلحه و زبیر، جانبازان رکاب رسول الله صلی الله علیه و آله بودند، ولی پای دین نماندند، چون علی علیه السلام را دوست نداشتند.
لذا وظیفـﻪای که استعمار بر دوش وهابیت گذاشت از بین بردن مظاهر عشق بود: قبرستان بقیع، خانـﻪی علی علیه السلام، کوچـﻪهای بنی هاشم.

در یکی از اسناد سری پنتاگون اینگونه نوشته شده بود:

مظاهر محرم و رمضان و جمکران و زیارتهایی که برای امام 1400 سال قبل و امام غائبشان دارند اینچنین جلوه دارد، اگر این امام حاضر بیاید چه مـﻰشود!؟


[1] مائده: ۳۵.

[2] یوسف: ۹۷ و ۹۸.

[3] مسند احمد، جلد ۴، ص ۱۳۸.

[4] صحیح بخاری، کتاب «الاستسقاء»، باب «سؤال الناس الإمام الاستسقاء اذا قحطوا».

[5] یوسف: ۹۳.

[6] یوسف: ۹۶.

[7] صحیح بخاری، جلد ۲۶، کتاب «حج».

[8] صحیح بخاری، جلد ۳، ص ۱۹۵.

[9] الاصابة، ص ۷.

[10] الاصابة، فصل ۱، ص ۲۹.

[11] جهت آشنایی با این فرقه، به کتاب وهابیان چه مـﻰگویند، به قلم حجة الاسلام علی دوانی مراجعه کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 22:59  توسط سید محمد امین  | 

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

                                    

                                     

گوهر رخشان ايمان زينب (ع) است

اختر تابان عرفان زينب(ع) است  

قطر‌ه‌اي کوثر ز آب رحمتش

بردباري شرمگين از همتّش  

چون به ‌‌دنيا آمد آن فرخنده زن

شد به گيتي نور حق پرتو فکن

خانه زاد وحي حق تا رخ گشود  

 آبروي آفرينش را فزود  

زينب آن پرورده دامان عشق  

نام او سر لوحه ديوان عشق

عقل گشته مات از ايثار او

عشق سرگردان شده در کار او  

زينب آن دردانه آل رسول  

دختر والاي زهراي بتول

بود از آغاز همگام حسين

نقش بر لوح دلش نام حسين

او حسيني بود و پروايي نداشت

جز خدا در خاطرش جايي نداشت

از برادر لحظه‌اي غافل نبود

هيچ مشکل پيش او مشکل نبود  

شعله‌ها از عشق عالم سوز داشت

 آتشي در جان، جهان افروز داشت  

در حريم قدس، محرم زينب است

معني عشق مجسّم زينب است

يا رب از عشقش دل ما زنده کن

همچو خورشيد فلک تابنده کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 16:39  توسط سید محمد امین  | 

شفاعت

در طول تاریخ، همیشه نیروهای الهی با قوای شیطانی در نبرد بودﻩاند، اما شدت این نبرد در زمانهای مختلف با هم تفاوت داشته است. همیشه وضع خراب بوده اما در زمانی مثل صدر اسلام که مردم اهل بیت علیهم السلام را مـﻰدیدند و رها مـﻰکردند، دیگر نیازی به امریکا و انگلیس و صهیونیستها نبوده، چون شیطان نفس بسیار قوی بوده است؛ اما در آخرالزمان توجه انسانها به خدا قویتر شده ولذا شیاطین خارجی وارد صحنه مـﻰشوند. پس جنگ سرد و گرم همیشه بوده و هنر مؤمن، انتخاب خدا در زمان جنگ است.
در حال حاضر حریم شیعه به انحاء مختلف شکسته مـﻰشود. گاهی اوقات مقصر خود ما هستیم و برخی مواقع به دلیل تبلیغات و گاه زورمداری دشمنان است.
از نظر نظامی حریم شیعیان شکسته شده، چون به عتبات و حمله کردﻩاند، و از طریق ماهواره، رادیو، مجله، کتاب و کنفرانسها نیز در حال از بین بردن پایـﻪهای اعتقادی شیعیان هستند. و در عین حال، انگلیس در بین خود مسلمانان اقدام به تأسیس فرقـﻪای تحت عنوان وهابیت کرده که مرکز اسلام، یعنی عربستان، را در اختیار دارند، اینان مأمور شدﻩاند که به حریم شیعه بتازند.
البته اگر این تاختن برمبنای بحث و گفتگو باشد ما حرفی نداریم، اما متأسفانه اهل مناظره نیستند، و دائم در حال تهمت زدن و غیبت کردن هستند.

مردم ایران، وقتی چیزی علیه شیعه مـﻰشنوند، دو راه در پیش مـﻰگیرند:
۱. یا اصلاً محل نمـﻰگذارند؛
۲. یا قبول مـﻰکنند اما دنبال جواب نمـﻰروند.
اما بر من و شما که منتسب به اهل بیت علیهم السلام هستیم، واجب است که از حریم شیعه دفاع کنیم. اما ما هم بنا به دلایلی سکوت مـﻰکنیم:
۱. وحدت: در اسلام، مسایل مهمتری وجود دارد و ما اهم فی الاهم مـﻰکنیم. (وهابیت جاده صاف کن امریکا شده و در اوقات حساس به داد امریکا مـﻰرسد! جرج بوش در آمارها از جان کری عقب است، اما با یک فیلم از بن لادن، ورق برگشته و جرج بوش رأی مـﻰآورد، به همین راحتی!) به هر حال ظاهر این است که وهابیان، مسلمان هستند، و ما اگر بخواهیم در مقابل وهابیت موضع گرفته و تمام حواسمان به جنگ با وهابیت معطوف شود، ممکن است دشمن جنگهای فرقـﻪای راه بیاندازد.
۲. گاه اعتقاد داریم، اما علم پاسخگویی نداریم و لذا سکوت مـﻰکنیم.
۳. فکر مـﻰکنیم که با توجه به وجود دشمنان خارجی، نباید در داخل هم برای خودمان دشمن تراشی کنیم و باز هم در مقابل وهابیت سکوت مـﻰکنیم.
در برابر این سکوت اتفاق مهمی رخ مـﻰدهد: جذب نیروهای ناآگاه شیعه به سمت فرقـﻪهایی که در مقابل شیعه، اصلاً حرفی برای گفتن ندارند، و در نتیجه مرتد مـﻰشوند!
دلیل ارتداد شیعیانی که به دین دیگری روی مـﻰآورند این است که خدا مـﻰگوید اگر کسی حرفی برای گفتن دارد باید بزند و اثبات کند، و الا من نمـﻰگذارم به جهنم برود.
لا اکراه فی الدین یعنی نباید دین شیعه را به زور قبول کنی، اما باید اثبات کنی که دین تو برتر است. اگر قد تبین الرشد من الغی را هم در کنار فراز قبل بگذاریم، متوجه مـﻰشویم که خدا راه تعالی را روشن کرده، و کسی که حرفی دارد باید او هم این راه را روشن کند.

با این مقدمه، به سراغ بحث مهمی مـﻰرویم که احتمالاً تا آغاز ماه محرم طول خواهد کشید. فرض مـﻰکنیم که شما در اصول دین و اعتقادات مشکلی ندارید (جهت رفع اشکالات و شبهات در باب اصول عقاید مـﻰتوانید به سه کتاب تحت عنوان اصول عقاید یا اصول اعتقادات به قلم حجة الاسلام قرائتی، حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، و حجة الاسلام علی قائمی مراجعه کنید.) و لذا به سراغ برخی فروعات مهم مـﻰرویم و در اولین قسمت این بحث به شفاعت مـﻰپردازیم، و شبهاتی که پیرامون شفاعت است را باز کرده و پاسخ مـﻰدهیم.

دفاع از حریم شیعه: ۱. شفاعت

شفاعت یکی از اصول مورد توافق تمام علمای اسلام است. شفاعت یعنی کمک گرفتن از نیرویی برتر از ما و پاییـﻦتر از خدا، با اجازﻩی خدا در رفع مشکلات.
شرط اول شفاعت: بدون اذن خدا انجام نمـﻰگیرد.
مخالفان شفاعت به آیات زیر استناد کرده و مـﻰگویند که اصلاً شفاعتی در کار نیست:

لَا ﻳـَمـ۫لِکُونَ ٱلشَّفَـٰعَةَ إِلَّا مَنِ ٱتَّـخَذَ عِنْدَ ٱلرَّحْمَـٰنِ عَهْداً ۞
از شفاعت برخوردار نیستند، مگر کسی که [با ایمان و توحید] از خدای رحمان پیمانی گرفته باشد ﴿۸۷
مَرْیَم

ﻳـَو۫مَئِذٍ لَّا تَنـ۫فَعُ ٱلشَّفَـٰعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَـٰنُ وَ رَضِیَ لَََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََََهُ, قَوْلاً ۞

در آن روز شفاعت سودی ندارد مگر برای کسی که خداوند رحمان به او اجازه دهد و از سخن او خشنود باشد ﴿۱۰۹

طٰهٰ

در حالی که از متن این دو آیه پیداست که شفاعت وجود دارد، اما همه نمـﻰتوانند شفیع باشند، چون قید الا دارد.
شرط دوم شفاعت: مشفوع، یعنی کسی که قرار است مورد شفاعت واقع شود، نیز باید لیاقت داشته باشد:

فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَـٰعَةُ ٱلشَّـٰفِعِـﻴـنَ ۞

حال شفاعت شفیعان سودشان ندهد ﴿۴۸

اَلْمُدَّثِّر

وَ أَنْذِرْهُمْ ﻳـَوْمَ ٱلْأَزِفَةِ إِذِ ٱلْقُلُوبُ لَدَی ٱلْحَنَاجِرِ کَـٰظِمِـﻴـنَ ۚ مَا لِلظَّـٰلِمِـﻴـنَ مِنْ حَمِـﻴـمٍ وَ لَا شَفِـﻴـعٍ ﻳـُطَاعُ ۞

و ایشان را از روز قیامت [/بس نزدیک] بیم ده، آنگاه که جانها به گلوگاهها رسد، و غصـﻪی خویش فرو برند، برای ستمکاران [مشرک] دوستی و شفیعی که اجازه و اجابت یابد، نیست ﴿۱۸

غَافِر (مُؤْمِن)

این دو آیه بیانگر این مطلب است که شفاعت برای همه کس نیست.

فلسفـﻪی شفاعت:
عدﻩای از مردم خیلی زود ناامید مـﻰشوند، و اگر به حال خود رها شوند، خیلی سریع کم مـﻰآورند؛ عدﻩای دیگر وقتی با کسی مشکل پیدا مـﻰکنند، نمـﻰتوانند خودشان شخصاً صحبت کرده و عذرخواهی کنند، لذا فرد دیگری را واسطه مـﻰکنند؛ گروهی دیگر نیز گذشتـﻪی بسیار خرابی دارند و خدا خطاب به این عده مـﻰفرمایند فابدعوا الیه الوسیلة؛ و دستـﻪی دیگری از انسانها راحت ترند با کسی صحبت کنند که از جنس خودشان باشد.

نتیجـﻪی شفاعت:
۱. بخشودگی
۲. ارتقاء عمل

اشکالاتی که از شفاعت مـﻰگیرند:
به آیـﻪی ۴۴ سورﻩی مبارکـﻪی الزُّمَر اشاره کرده و مـﻰگویند شفاعت خواستن از غیر خدا شرک است: قُل لِّلَّهِ ٱلشَّفَـٰعَةُ جَمِـﻴـعاً.

انواع شرک
۱. شرک در ذات و خالقیت: یعنی مثلاً هم خدا را خالق بدانیم و هم یکی از ائمه علیهم السلام را، خب انصافاً شفاعتی که ما مـﻰخواهیم بیانگر این نیست؛
۲. شرک در تدبیر: یعنی بگوییم کسی در امر تدبیر امور جهان به خدا کمک مـﻰکند؛
۳. شرک در پرستش و عبادت: یعنی در مقابل غیر خدا سر خم کنیم.
مـﻰگویند شما شرک در عبادت دارید. و ما هم جواب داریم:
اولاً، بحث خضوع و پرستش را باید از هم جدا کرد. در خیلی موارد مـﻰبینیم که انسانها در مقابل همنوعان خضوع دارند و ابراز ارادت مـﻰکنند، این نشانـﻪی دوست داشتن است، و لذا باید به نیت شیعیان نگاه کرد؛ مثلاً در آستان بوسی حرم ائمه علیهم السلام. این بوسیدن به خاطر عشق و علاقه است، نه پرستش. ما مـﻰگوییم یا وجیهاً عندالله، یعنی شما هم نمـﻰتوانید کاری کنید، باید از خدا بخواهید.
ثانیاً، ما به امام نمـﻰگوییم که تو کاری به کار خدا نداشته باش، مـﻰگوییم اشفع لنا عندالله، اگر کسی فکر کند که اینان خودشان بدون خدا مـﻰتوانند کاری انجام دهند، مشرک است.
ثالثاً، این درخواست طولی است، نه عرضی. یعنی خدا بالای سر توست و تو پایین، نه در کنار خدا، پس از خدا برای ما شفاعت بخواه.
رابعاً، در آیات ۷۲ و ۷۳ سورﻩی مبارکـﻪی ص مـﻰخوانیم که:

فَإِذَا سَوَّﻳـْتُهُ, وَ نَفَخْتُ فِـﻴـهِ مِنْ رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ, سَـٰجِدِﻳـنَ ۞ فَسَجَدَ ٱلْمَلَـٰـئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ۞

پس چون او را استوار بپرداختم، و در آن از روح خود دمیدم برای او به سجده درافتید ﴿۷۲ آنگاه فرشتگان همگی سجده کردند ﴿۷۳

این سجده به معنای خضوع است و نه پرستش و عبادت انسان. مانند سجدﻩی پدر و مادر و برادران یوسف نبی، بر وی:

وَ رَفَعَ أَبَوَﻳـْهِ عَلَی ٱلْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ, سُجَّداً

و پدر و مادرش را بر تخت برنشاند، و در پیشگاه او به سجده درافتادند ... ﴿۱۰۰

یوسف

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوۤاْ أَنْفُسَهُمْ جَآءُوکَ فَٱسْتَغْفَرُواْ ٱللهَ وَ ٱسْتَغْفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللهَ تَوَّاباً رَّحِـﻴـماً ۞

و اگر هنگامی که به خویشتن ستم کردند به نزد تو مـﻰآمدند و از خداوند آمرزش مـﻰخواستند و پیامبر هم برایشان آمرزش مـﻰخواست، خداوند را توبـﻪپذیر و مهربان مـﻰیافتند ﴿۶۴

النساء

خداوند از رسولش مـﻰخواهد که برای بندگانش استغفار کند تا رحیم و تواب بودن خود را نشان دهد، یعنی خدا در اینجا منتظر استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله است.

قَالُواْ ﻳـَـٰۤأََبَانَا ٱسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إنَّا کُنَّا خَـٰطِئِـﻴـنَ ۞ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّیۤ ۖ إِنَّهُ, هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِـﻴـمُ ۞

گفتند پدر جان برای گناهان ما آمرزش بخواه که ما گناهکار بوده ایم ﴿۹۷ گفت به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست، که او آمرزگار مهربان است ﴿۹۸

یوسف

آیا کمک خواستن از غیر خدا شرک است، در حالی که مـﻰدانیم همه به خداوند محتاجند و تنها بـﻰنیاز عالم خود خداست؟

ﻳـَـٰۤأَﻳـُّهَا ٱلنَّاسُ أَنْتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إلَی ٱللهِ ۖ وَ ٱللهُ هُوَ ٱلْغَنِیُّ ٱلْحَمِـﻴـدُ ۞

هان ای مردم، شما [نادار و] نیازمند به خداوند هستید، و خداوند است که بـﻰنیاز ستوده است ﴿۱۵

فاطر

وَ مَا جَعَلَهُ ٱللهُ إلَّا بُشْرَیٰ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُم بِهِ ۚ وَ مَا ٱلنَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ ٱللهِ ٱلْعَزِﻳزِ ٱلْحَکِـﻴـمِ ۞

و خداوند آن را جز مژدﻩای برای شما نکرد و تا دلهایتان به آن آرام گیرد؛ و پیروزی جز از سوی خداوند پیروزمند فرزانه نیست ﴿۱۲۶

آل عمران

إِﻳـَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِﻳـَّاکَ نَسْتَعِـﻴـنُ ۞

[خداوندا] تنها تو را مـﻰپرستیم و تنها از تو یاری مـﻰخواهیم ﴿۵

الفاتحة

یاری خواستن از غیر خدا به دو صورت محتمل است:
۱. از غیر خدا کمک بگیریم در حالی که فکر مـﻰکنیم او مستقل از خداست و نیازی به یاری خدا ندارد، این مصداق شرک است؛
۲. از غیر خدا بخواهیم که واسطه و شفیع بین ما و خدا شوند: و استعینوا بالصبر و الصلاة.
نهـﻰهایی در قرآن هست مبنی بر اینکه فقط در خانـﻪی خدا باشید، اینها به این دلیل است که کسی را همتای خدا ندانیم. کدام یک از ما فکر مـﻰکنیم که اهل بیت علیهم السلام، خالق ما هستند و زورشان از خدا بیشتر است؟!

اقسام شفاعت:
۱. شفاعت مغفرت به این معنی است که از بزرگان بخواهیم که برای ما از خداوند طلب مغفرت کنند؛
۲. چون شفاعت منحصر به آخرت نیست، و برای دنیا هم لازم است و نیز برای اینکه خودمان را حفظ کنیم، به کسی نیاز داریم که خود را برای او خالی کنیم و او بتواند دست ما را بگیرد، به این نوع شفاعت، شفاعت رهبری مـﻰگویند.

نتایج عملی شفاعت:
چندین هزار پروندﻩی پزشکی در سراسر دنیا وجود دارد که نشانگر معجزﻩی شفاگرفتن انسانها است، و میلیاردها انسان در طول تاریخ با شفاعت چیزهایی گرفتـﻪاند که غیرقابل انکار است. حال اگر قرار است شفاعت شرک باشد، چرا اهل بیت و امامزادگان علیهم السلام، قدرت دارند؟

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 15:9  توسط سید محمد امین  | 
 در درحالي كه جريان رسانه‌اي صهيونيستي با توليد فيلم"فتنه " احساسات مسلمانان و تمامي پيروان اديان توحيدي را با هدف ايجاد جنگ ميان اديان،جريحه‌دار كرده پاسخ منطقي و مستدل به اين تهاجم وبويژه آياتي كه تحريف شده، مي‌تواند نقشه شوم آنان را به دامانشان باز گرداند.
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/13ساعت 13:34  توسط سید محمد امین  | 
 

بن گوريون از بنيانگذاران رژيم صهيونيستي : « از ابتداي تاسيس حكومت اسرائيل , بهائيان همواره روابط صميمانه اي با دولت اسرائيل داشته اند » .

مسلك بهائيت از سال 1260 ق توسط علي محمد باب كه خود را « باب » امام و وسيله تماس مردم با امام زمان (ع ) معرفي كرد , به وجود آمد. او سپس دعوي مهدويت كرد و گفت كه درآينده از ميان بابي ها پيامبري قيام خواهد كرد و دين تازه اي خواهد آورد . وي در سال 1266 به دستور ناصرالدين شاه و اميركبير , تيرباران شد. بعد از آن , از بين پيروانش دو برادر مدعي جانشيني وي شدند و بدين ترتيب , اختلافاتي ميان پيروان فرقه افتاد. گروهي پيرو برادر اول , مشهور به « صبح ازل » (بابي ها) , و عده اي ديگر پيرو برادر دوم « بهاالله » (بهائي ها) شدند و در نزاع آنها عده زيادي به هلاكت رسيدند دولت عثماني در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسياي صغير تبعيد كرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه يافت و بدين جهت , دولت عثماني بهاالله و طرفدارانش را به عكا در فلسطين اشغالي و صبح ازل را به قبرس تبعيد كرد. فعاليت بهاالله در عكا باعث شد كه بيشتر با بيان و به ويژه با بيان ايران پيرو او شوند.

از آنجا كه عمده ويژگي هاي رفتاري بهائيت با ويژگي هاي رفتاري اسرائيلي ها همخواني داشت , با تشكيل دولت اسرائيل و تشكيلات مركزي بهائيت در شهر حيفا , اين فرقه كاملا در خدمت اسرائيل قرار گرفت و فعاليت هاي آنها براساس خواسته هاي اسرائيلي ها تنظيم شد. در اين ميان بهائي ها از حمايت آمريكا و انگلستان نيز برخودرار بودند. از سوي ديگر , فعاليت بهائيان به خصوص در ارتباط با اسلام زدايي سازگاري زيادي با روحيه محمدرضا پهلوي داشت . مجموعه اين مسائل سبب شد كه بهائيت براي حفظ موجوديت و تحقق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه كه براي آنها به منزله دوران طلايي بود , در زمينه گسترش روابط ايران و اسرائيل كه كاملا در راستاي منافع آنها بود , به فعاليت قابل توجهي بپردازند.

 

مسلك بهائيت از سال 1260 ق توسط علي محمد باب كه خود را « باب » امام و وسيله تماس مردم با امام زمان (ع ) معرفي كرد , به وجود آمد. او سپس دعوي مهدويت كرد و گفت كه درآينده از ميان بابي ها پيامبري قيام خواهد كرد و دين تازه اي خواهد آورد . وي در سال 1266 به دستور ناصرالدين شاه و اميركبير , تيرباران شد. بعد از آن , از بين پيروانش دو برادر مدعي جانشيني وي شدند و بدين ترتيب , اختلافاتي ميان پيروان فرقه افتاد. گروهي پيرو برادر اول , مشهور به « صبح ازل » (بابي ها) , و عده اي ديگر پيرو برادر دوم « بهاالله » (بهائي ها) شدند و در نزاع آنها عده زيادي به هلاكت رسيدند دولت عثماني در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسياي صغير تبعيد كرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه يافت و بدين جهت , دولت عثماني بهاالله و طرفدارانش را به عكا در فلسطين اشغالي و صبح ازل را به قبرس تبعيد كرد. فعاليت بهاالله در عكا باعث شد كه بيشتر با بيان و به ويژه با بيان ايران پيرو او شوند.

 

تشكيلات مركزي بهائيت در شهر حيفا و در كنار قبر عباس افندي قرار دارد. تشكيلات و موسسات بهائيان در هر نقطه اي از جهان زير نظر هيئت نه نفره بيت العدل اعظم قرار دارد. در يكي از نشريات فرقه آمده است :

« آنها نهايت افتخار و مسرت , بسط و گسترش روابط بهائيت با اولياي امور بن ]جمعي از دوستان بهائي [دولت اسرائيل را به اطلاع بهائيان مي رسانيم . گوريون ـ نخست وزير اسرائيل ـ احساسات صميمانه بهائيان را براي پيشرفت دولت مزبور به او ابراز نمودند و او در جواب گفته است : « از ابتداي تاسيس حكومت اسرائيل , بهائيان همواره روابط صميمانه اي با دولت اسرائيل داشته اند » . (1 )

فرقه بهائيت كه شاخه اي از صهيونيسم به شمار مي رود , طبق دستور , همه قواي خود را براي اجراي نقشه نابودي انديشه هاي ملي و مذهبي در ايران به كار گرفت و براي اين منظور مجريان خود را انتخاب كرد تا در بلندمدت آرمان هاي ملي و سنت هاي ديني را تخريب كنند. از اين رو بهائيان , به تدريج درصدد تسخير پست هاي حساس و كليدي كشور برآمدند. اين نقشه با روي كارآمدن « حسنعلي منصور » در ايران پياده شد و براي نخستين بار پاي بهائيان به كابينه وزيران ايران رسيد. گرچه با ترور منصور , نقشه هاي وي جامه عمل نپوشيد , اما به هرحال , كابينه بهائي هويدا روي كار آمد. در كابينه نخست وي , چهار وزير بهائي حضور داشتند. هويدا در مدت حكومت خود با به كاربستن تصميمات كادر رهبري كميته . نفوذ بهائيان را در همه سطوح سياسي , اقتصادي و نظامي به حد كامل گسترش داد . (2 )

 

بهائيان با تمام وجود خود را در اختيار اسرائيلي ها قرار داده بودند به گونه اي كه توانستند اعتماد بيش از حد اسرائيلي ها را كسب كنند و اسرائيلي ها نيز در برابر خوش خدمتي آنها رفتار ويژه اي داشتند. در يكي از اسناد , به نقل از يكي از بهائيان به نام « فريدون رامش فر » كه مسافرتي به اسرائيل داشته , درباره نحوه برخورد اسرائيلي ها با بهائيان آمده است :

« ... دولت اسرائيل آن قدر نسبت به بهائيان خوشبين است كه در فرودگاه خود , احيا (بهائيان ) را بازرسي نمي كند. به طوري كه وقتي رئيس كاروان به پليس اظهار مي دارد اينها بهائي هستند , حتي يك چمدان را باز نمي كنند. ولي بقيه مسافرين و حتي كليمي ها را بازرسي مي كنند به طوري كه يك كليمي اعتراض كرده بود كه چرا بهائيان را بازرسي نمي كنيد و ما را كه اينجا موطن مان است , مورد بازرسي قرار مي دهيد ! » (3 )

 

بهائيان در كنار عناصر فراماسون و صهيونيست , در دوران محمدرضاشاه نقش مهمي در اجراي نظرات و سياست هاي خود داشتند. در اين دوران باتوجه به نفوذ بيشتر آمريكا و اسرائيل , تلاش فراواني براي رسميت بخشيدن به فرقه بهائيت مي شد; زيرا آنها نقش موثري در تثبيت رژيمن سلطنتي و حكومت شاه داشتند : به گونه اي كه بسايري از نزديكان شاه و خاندان پهلوي و عده زيادي از كارگزاران و متوليان پست هاي حساس و كليدي كشور بهايي بودند . (4 )

 

در سال 1339 فهرستي از اسامي مقامات نظامي و غيرنظامي تهيه شد كه نشانگر تصدي بيشتر پست هاي اطلاعاتي , امنيتي , سياسي و اقتصادي كشور به وسيله بهائيان بود. البته به دليل پنهانكاري و عدم اظهار , بعضي از افراد در پست هاي مهمي بودند كه نام آنان در اين فهرست نيامده و بي ترديد , تعداد بهائيان شاغل در دستگاه ها چندين برابر فهرست مزبور بوده است . در سال هاي بعد , تعداد بهائيان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت ; به طوريكه اميرعباس هويدا نخست وزير سيزده ساله , ليلي امير ارجمند مشاوره ويژه فرح و مدير برنامه هاي آموزشي و تربيتي رضا پهلوي , عباس شاهقلي وزير بهداري و وزير علوم , روحاني وزير آب و برق و كشاورزي در دولت هويدا , شاپور راسخ ماشور عالي و در واقع گرداننده سازمان برنامه و بودجه و مدير تشكيلات بهائيت در ايران , عبدالكريم ايادي پزشك مخصوص شاه و 23 شغل ديگر و ده ها تن از سران رژيم , از اعضاي فرقه بهائيت بودند . (5 )

 

بهائيت در تمام دوران سلطنت پهلوي و در مقاطع حساس , به رغم ادعاي غيرسياسي بودن هماهنگ با سياست هاي موردنظر رژيم و در جهت تثبيت موقعيت آن تلاش كرد. تاييد انقلاب سفيد شاه , همكاري با ساواك , جلب حمايت دولت هاي بزرگ از شاه و سلطنت او به وسيله اسرائيل , و عضويت در حزب رستاخيز , قسمتي از مواضع سياسي فرقه مزبور بود. يكي از مبلغان بهائيت درباره تاثير متقابل بهائيت بر شاه و خاندان پهلوي گفته بود :

« كارهايي كه اكنون به دست اعلي حضرت شاهنشاه صورت مي گيرد , هيچ كدامشان روي اصول دين اسلام نيست زيرا شاه به تمام دستورهاي بهائي آشنايي دارد و حتي ايشان با اشرف پهلوي در دوران كودكي در مدرسه بهائيان ... درس خوانده اند... حالا مردم ... مي گويند بهائي است . چه كاري مي توانند بكنند ! ... » (6 )

 

محمدرضا پهلوي آن قدر بهائيان را مورد حمايت قرار داد كه يكي از افراد نظامي به نام سرهنگ اقدسيه در جلسه بهائيان شيراز مورخ 1347,4,18 , ضمن بهائي خواندن شاه , درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمانان اظهار داشت :

« ... افتخار ما بر ديانت بهائي است . من زماني كه در ارتش بودم , سربازان و درجه داران و افسران بهائي را احترام مي گذاشتم . ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي كرد , دستور شلاق زدنش را مي دادم ... ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهائي مي باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقي بيشتري خواهيم كرد . » (7 )

 

بهائيان در جنگ اعراب و اسرائيل , همواره از اسرائيل جانبداري كرده , عليه مسلمانان به تبليغ مي پرداختند و حتي براي كمك به ارتش اسرائيل به جمع آوري پول مي پرداختند. در همين ارتباط , در يكي از اسناد پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در سال 1346 آمده است :

« ... مبلغي در حدود 120 ميليون تومان به وسيله بهائيان ايران جمع آوري گرديد و تصميم دارند اين مبلغ را در ظاهر به بيت العدل در حيفا ارسال نمايند , ولي منظور اصلي آنها از ارسال اين مبلغ كمك به ارتش اسرائيل مي باشد. مقدار قابل ملاحظه اي از اين پول به وسيله حبيب ثابت , تعهد و پرداخت شده است ... » (8 )

 

در سال 1347 در يكي از كميسيون هاي فرقه مزبور , سخنگوي كميسيون پس از ابراز خرسندي از پيروزي اسرائيل در جنگ هاي با اعراب گفت :

« پيشرفت و ترقي ما بهائيان اين است كه در هر اداره ايران و تمام وزارتخانه ها يك جاسوس داريم و هفته اي يك بار , طرح هاي تهيه شده , به وسيله دول به عرض شاهنشاه مي رسيد. گزارش هايي در زمينه آن طرح ها به محافل روحاني بهايي مي رسد. مثلا در پيمان كار , كادر بهائيان ايران هر روز گزارش خود را در زمينه ارتش ايران و اينكه چگونه چتربازان را آموزش مي دهند , به محفل روحاني بهائيان تسليم مي نمايند . » (9 )

 

اسرائيل پس از اطمينان از نفوذ گسترده بهائيت در اركان رژيم پهلوي و به منظور بهره برداري سياسي , اطلاعاتي و اقتصادي بيشتر از آنها , در كشورهاي جهان و به ويژه ايران , بهائيت را به صورت آشكار به عنوان يك مذهب به رسميت شناخت . در يكي از اسناد ساواك در اين باره چنين آمده است :

« اسرائيل مذهب بهائي ها را به عنوان يك مذهب رسمي در سال 1974 به رسميت شناخته است . دولت اسرائيل با اجراي برنامه تحبيب از افراد مزبور مي كوشد از اقليت فوق الذكر در ساير كشورهاي جهان به ويژه ايران بهره برداري سياسي ـ اطلاعاتي و اقتصادي بنمايد . » (10 )

 

نمايندگي ايران در تل آويو هرازچندگاهي گزارش هاي مربوط به بهائيان را به وزارت امور خارجه ارسال مي داشت . در يكي از اين گزارش ها , مرتضي مرتضايي به چگونگي انتخابات و تعداد بهائيان جهان اشاره دارد :

 

« چهارمين كنوانسيون بين المللي پيروان بهائيت روز شنبه نهم ارديبهشت ماه در شهر حيفا گشايش خواهد يافت . به همين مناسبت بالغ بر]1357 [جاري هزار و يكصد نفر از نمايندگان منتخب از طرف هشتاد هزار محافل بهائي پراكنده در سراسر جهان به اين شهر مسافرت كرده اند تا نسبت به انتخاب يك هيئت مديره نه نفري كه در طي پنج سال آينده امور اداري , ... و مذهبي در بين هيئت نه نفره فعلي , ]اقدام كنند[... ]نمود[اين فرقه را تعقيب خواهد دو نفر از بهائيان تبعه ايران (فتح اعظم و نخجواني ) حضور دارند كه در حيفا به طور دائم مقيم اند . » (11 )

بنابراين , اسرائيل با حمايت همه جانبه از فرقه ضاله بهائيت و نفوذدادن آنها در پست هاي كليدي هيئت حاكمه رژيم شاه به ويژه در دربار , دولت و ارتش , در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمين به ويژه به مردم ايران و فلسطين , به عنوان يك ابزار نهايت بهره برداري را در جنبه هاي مختلف به عمل مي آورد. در واقع , مي توان گفت يكي از عوامل موثر در بسط و گسترش روابط ايران و اسرائيل , بهائيان بودند كه نقش مهمي را در اين زمينه ايفا كردند.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/13ساعت 12:38  توسط سید محمد امین  | 

"فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله، لیشترو به ثمنا قلیلا. فویل لهم مما کتبت ایدیهم و ویل لهم مما یکسبون."

ترجمه: "پس وای بر کسانیکه از پيش خود کتاب می نويسند، سپس می گويند: اين از طرف خداست تا از اين طريق متاعی اندک بدست آورند. پس وای بر آنان از آنچه بدست خود نوشتند و وای بر آنان از آن سودی که کسب نمودند."                                                                    سوره بفره، آیه 78

ادامه مطلب را مطالعه نمایید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/02ساعت 21:34  توسط سید محمد امین  |