|
جواني علي (ع) الگويي براي جوانان مي گويند بايد از حضرت علي (ع) الگو بگيريم! اما چگونه؟!... من يک جوان هستم! يک جوان با خصوصيات خاص دوران جواني! يک جوان با شور و نشاط خاص اين دوران که به خنده و تفريح , به شور و احساست نياز دارد و الگویی که مرا به شور آورد با تمام اين حرفها , باز هم الگو براي تو و براي همه , مولاي متقيان است : و بخصوص جواني شان ادامه مطلب *** برای مشاهده وصیت نامه امام علی(ع) به فرزندشان امام حسن(ع) بر روی *ادامه مطلب* کلیک کنید۰۰۰
ادامه مطلب
1ـ التوحيد ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه. ترجمه: توحيد آنست كه خدا را در وهم و انديشه نياورى (خداوند منزه از تجسم در وهم و خيال است) و عدل آنست كه او را متهم نسازى) از اعمال ناشايست او را مبرا بدانى) . 2ـ ان لله تعالى فى كل نعمة حقا فمن اداه زاده منها و من قصر عنه خاطر بزوال نعمته. ترجمه: البته براى خداى تعالى در هر نعمتى حقى است (كه بايد در برابر آن سپاسگزارى كرد) پس هر كه آن (شكر نعمت) را بجا آورد خداوند آن نعمت را بر او زياد گرداند و كسى كه در اينمورد كوتاهى نمايد خداوند نعمتش را در خطر زوال اندازد. 3ـ اذا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة عليه. ترجمه: هر گاه بر دشمنت ظفر يافتى بشكرانه (نعمت) پيروزى از او در گذر. 4ـ من كفارات الذنوب العظام اغاثة الملهوف و التنفيس عن المكروب.ترجمه: بيچاره و ستمديدهاى را بفرياد رسيدن و از شخص اندوهگين غم و اندوه را زدودن از جمله كفارات گناهان بزرگ محسوب مىشود. 5ـ يابن ادم اذا رأيت ربك سبحانه يتابع عليك نعمه و انت تعصيه فاحذره. ترجمه: اى فرزند آدم زمانى كه ديدى پروردگار پاكت نعمتهاى خود را پشت سر هم بتو ميبخشد و تو (بجاى سپاسگزارى) او را معصيت و نافرمانى ميكنى پس از (عذاب و عقوبت) او بترس. (زيرا اين آمدن نعمت پشت سر هم موجب گناه بيشتر و در نتيجه باعث زيادى عذاب و شكنجه خواهد بود) . 6ـ اذا كنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى. ترجمه: زمانيكه تو (در اثر گذشتن ايام عمر) پشت بدنيا كرده (و رو بطرف مرگ نهادهاى) و مرگ (هم بسوى) تو رو ميآورد پس چه زود (ميان تو و مرگ) ملاقات خواهد بود. 7ـ افضل الزهد اخفاء الزهد. ترجمه: برترين زهد پنهان داشتن آن (از انظار مردم) است. 8ـ اشرف الغنى ترك المنى. ترجمه: شريفترين توانگرى و بى نيازى رها كردن آرزوها است. 9ـ اياك و مصادقة الاحمق فانه يريد ان ينفعك فيضرك،و اياك و مصادقة البخيل فانه يقعد عنك احوج ما تكون اليه،و اياك و مصادقة الفاجر فانه يبيعك بالتافه،و اياك و مصادقة الكذاب فانه كالسراب يقرب عليك البعيد و يبعد عليك القريب.ترجمه: از دوستى احمق بر حذر باش زيرا كه او ميخواهد بتو سودى رساند (ولى بعلت بيخردى) زيان ميرساند،و از دوستى بخيل دورى كن (كه اگر از او چيزى بخواهى) خود را از تو نيازمندتر نشان ميدهد،و از دوستى بدكار سخت بپرهيز كه ترا ببهاى ناچيزى ميفروشد،و از دوستى دروغگو دورى گزين كه او مانند سراب است (ترا ميفريبد) دور را بتو نزديك و نزديك را از تو دور گرداند. 10ـ لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه. ترجمه: زبان خردمند پشت قلب او است و قلب احمق پشت زبان او (خردمند ابتداء تأمل و انديشه كند آنگاه سخن گويد و احمق و نادان اول سخن گويد بعد بفكر و انديشه افتد) . 11ـ سيئة تسوءك خير عند الله من حسنة تعجبك. ترجمه: گناه و عمل بدى (كه از تو سر زند و) ترا اندوهگين كند در نزد خدا بهتر از كردار نيكى است كه ترا بعجب و خودبينى وا دارد. 12ـ الظفر بالحزم،و الحزم باجالة الرأى،و الرأى بتحصين الاسرار. ترجمه: پيروزى يافتن (در كارها) باحتياط و دور انديشى است و حزم و احتياط بكار انداختن نيروى فكر و انديشه است و رأى و انديشه بمحكم نگاهداشتن اسرار است. 13ـ احذروا صولة الكريم اذا جاع و اللئيم اذا شبع. ترجمه: بترسيد از صولت و سطوت كريم هنگاميكه گرسنه شود و از حمله و سلطه لئيم موقعيكه سير شود . 14ـ اولى الناس بالعفو اقدرهم على العقوبة.ترجمه: هر كه بكيفر رسانيدن (دشمن يا خطا كار) تواناتر باشد بعفو و بخشيدن او سزاوارتر است . 15ـ لا غنى كالعقل و لا فقر كالجهل و لا ميراث كالادب و لا ظهير كالمشاورة. ترجمه: هيچ بى نيازى مانند عقل و هيچ فقرى مانند جهل و هيچ ميراثى همچون ادب و هيچ پشتيبانى مانند مشورت نيست. 16ـ اهل الدنيا كركب يسار بهم و هم نيام. ترجمه: مردم دنيا مانند كاروانيانى هستند كه آنها را در حال خواب سير ميدهند (و موقعيكه مرگشان فرا رسيد و بزندگى آنها خاتمه داد از خواب بيدار مىشوند و اين بيدارى بحال آنان سودى ندهد) . 17ـ العفاف زينة الفقر و الشكر زينة الغنى. ترجمه: پاكدامنى زينت تهيدستى و سپاسگزارى زيور توانگرى است. 18ـ اذا تم العقل نقص الكلام. ترجمه: هر گاه عقل (آدمى) كمال يابد سخنش نقصان پذيرد (پر حرفى دليل بيخردى است) . 19ـ نفس المرء خطاه الى اجله. ترجمه: هر نفسى كه انسان ميكشد يكقدم بسوى مرگش بر ميدارد. 20ـ من اصلح ما بينه و بين الله اصلح الله ما بينه و بين الناس،و من اصلحامر اخرته اصلح الله له امر دنياه،و من كان له من نفسه واعظ كان عليه من الله حافظ. ترجمه: هر كه آنچه را كه ميان او و خدا است (بوسيله تقوى) اصلاح كند خداوند آنچه را كه ميان او و مردم است بصلاح آورد،و كسيكه كار آخرتش را اصلاح كند خداوند براى او كار دنيايش را درست كند،و هر كه را از خويشتن براى خود پند دهندهاى باشد از جانب خدا براى او محافظى خواهد بود. 21ـ مثل الدنيا كمثل الحية لين مسها و السم النافع فى جوفها،يهوى اليها الغر الجاهل و يحذرها ذو اللب العاقل. ترجمه: داستان دنيا بداستان مار گزندهاى ماند كه دست سودن بدان نرم و در اندرونش زهر كشنده است،نادان فريب خورده بسوى آن رود ولى خردمند دانا از آن دورى گزيند. 22ـ شتان ما بين عملين:عمل تذهب لذته و تبقى تبعته و عمل تذهب مؤونته و يبقى اجره. ترجمه: چقدر اختلاف و دورى است بين دو كار:يكى عملى كه لذتش رفته و زيان و رنج آن باقى بماند (مانند لذايذ شهوانى) و ديگرى عملى كه (مانند اعمال عبادى) رنج آن رفته و مزد و پاداشش باقى ماند. 23ـ عظم الخالق عندك يصغر المخلوق فى عينك. ترجمه: عظمت آفريدگار در نزد تو مخلوق را در چشم تو كوچك گرداند. 24ـ ان لله ملكا ينادى فى كل يوم:لدوا للموت و اجمعوا للفناء وابنوا للخراب. ترجمه: خداوند را فرشتهاى است كه هر روز فرياد ميزند (اى مردم) زاد و ولد كنيد براى مردن و جمع كنيد براى فانى شدن و بنا كنيد براى خراب شدن. 25ـ لا يكون الصديق صديقا حتى يحفظ اخاه فى ثلاث:فى نكبته و غيبته و وفاته. ترجمه: دوست اگر در سه مورد دوستش را حمايت نكند دوست نيست:در شدت و گرفتارى او،و در غيبت وى و پس از مرگش. 26ـ من اعطى اربعا لم يحرم اربعا:من اعطى الدعاء لم يحرم الاجابة،و من اعطى التوبة لم يحرم القبول،و من اعطى الاستغفار لم يحرم المغفرة،و من اعطى الشكر لم يحرم الزيادة. ترجمه: كسى را كه چهار چيز بخشيدند از چهار چيز محروم نماند:بكسى كه توفيق دعا داده شد از استجابت آن محروم نگرديد،و كسى را كه (راه) توبه نشان دادند از قبول شدن آن بى نصيب نماند،و آنرا كه استغفار دادند از آمرزش نا اميد نگشت،و كسى را كه سپاسگزارى (از نعمتها) بخشيدند از فزونى آن محروم نگرديد. 27ـ استنزلوا الرزق بالصدقة و من ايقن بالخلف جاد بالعطية. ترجمه: بوسيله صدقه دادن روزى را (از آسمان رحمت و كرم خدا) پايين آوريد و كسى كه بباز يافتن عوض يقين نمود در بخشيدن سخى مىشود. 28ـ ينزل الصبر على قدر المصيبة،و من ضرب على فخذه عند مصيبته حبط اجره.ترجمه: صبر و شكيبائى باندازه مصيبت داده مىشود،و كسى كه هنگام گرفتاريش (كم طاقتى نموده و دست خود را) برانش زند اجرش ضايع گردد. 29ـ المرء مخبوء تحت لسانه. ترجمه: مرد در زير زبانش نهفته است (تا مرد سخن نگفته باشدـعيب و هنرش نهفته باشد) 30ـ هلك امرؤ لم يعرف قدره. ترجمه: كسى كه قدر و قيمت خود را نشناخت تباه گشت. 31ـ لا يعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان. ترجمه: شخص صبور و شكيبا پيروزى را از دست ندهد اگر چه زمان (شكيبائى) بر او طولانى شود. 32ـ الراضى بفعل قوم كالداخل فيه معهم،و على كل داخل فى باطل اثمان:اثم العمل به،و اثم الرضا به. ترجمه: آنكه بكار گروهى راضى شود مانند اينست كه با آنان در انجام آن كار شركت داشته است،و بهر كسى كه در كار باطلى داخل شود دو گناه است:يكى گناه انجام عمل و ديگرى گناه رضايت بدان عمل. 33ـ ايها الناس،اتقوا الله الذى ان قلتم سمع و ان اضمرتم علم،و بادروا الموت الذى ان هربتم منه ادرككم و ان اقمتم اخذكم و ان نسيتموه ذكركم.ترجمه: اى مردم بترسيد از خداوندى كه اگر (سخن) گوئيد بشنود و اگر در دل پنهان داشتيد بداند،و (با تهيه توشه براى آخرت) بر مرگ پيشدستى كنيد كه اگر از آن بگريزيد شما را دريابد و اگر بايستيد شما را ميگيرد و اگر فراموشش كنيد شما را ياد ميكند. 34ـ من وضع نفسه مواضع التهمة فلا يلومن من اساء به الظن. ترجمه: هر كه خود را در محلهاى مورد تهمت قرار دهد نبايد كسى را كه نسبت بوى بدگمان شده است سرزنش نمايد. 35ـ من استبد برأيه هلك و من شاور الرجال شاركها فى عقولها. ترجمه: هر كه خود رأى باشد بهلاكت افتد و كسى كه با مردان مشورت كند در عقلهاى آنها شركت جويد . 36ـ ترك الذنب اهون من طلب التوبة. ترجمه: ترك گناه از طلب توبه آسانتر است. 37ـ كل وعاء يضيق بما جعل فيه الا وعاء العلم فانه يتسع به. ترجمه: هر ظرفى بوسيله آنچه در آن نهند تنگ گردد (حجمش كاهش يابد) مگر ظرف علم (عقل و ذهن) كه وسيعتر گردد. 38ـ من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر و من خاف امن و من اعتبر ابصر و من ابصر فهم و من فهم علم. ترجمه: هر كه (پيش از مرگ) از خود حساب كشيد سود برد و هر كه از آن غفلتنمود زيان كرد و كسيكه (از خدا) ترسيد (از عذاب آخرت) ايمن گشت و آنكه پند گرفت بينا گريد و هر كه بينا گرديد فهميد و آنكه فهميد (در امور دين) دانا شد. 39ـ فى تقلب الاحوال علم جواهر الرجال. ترجمه: در ديگر گونيهاى روزگار گوهر مردان دانسته شود. 40ـ بئس الزاد الى المعاد العدوان على العباد. ترجمه: ستم كردن بر بندگان (خدا) بد توشهاى است براى روز رستاخيز. 41ـ من اشرف افعال الكريم غفلته عما يعلم. ترجمه: تغافل و چشم پوشى كريم از آنچه ميداند از شريفترين كارهاى اوست. 42ـ الايمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاركان. ترجمه: ايمان شناختن و معتقد بودن از روى قلب و اعتراف و اقرار بزبان و عمل نمودن با اعضاء و جوارح بدن است. 43ـ ان قوما عبدو الله رغبة فتلك عبادة التجار،و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد،و ان قوما عبدو الله شكرا فتلك عبادة الاحرار. ترجمه: گروهى خدا را از روى ميل (بثواب و پاداش آخرت) بندگى كردند كه اين عبادت تاجران است و قومى خدا را از ترس (جهنم) بندگى نمودند اين هم عبادت غلامان است و گروه ديگر خدا را (سزاوار پرستش ديده و) براى سپاسگزارى بندگى اختيار كردند اين عبادت آزادگان است . 44ـ يوم المظلوم على الظالم اشد من يوم الظالم على المظلوم.ترجمه: روز (دادخواهى) ستمديده بر ستمگر سختتر از روز ستمگر بر ستمكش است. 45ـ اتق الله بعض التقى و ان قل،و اجعل بينك و بين الله سترا و ان رق. ترجمه: از خداوند اگر چه بمقدار كم هم باشد بترس و ميان خود و خداوند پردهاى هر چند كه نازك هم باشد قرار ده. 46ـ ان لله تعالى فى كل نعمة حقا فمن اداه زاده منها و من قصر عنه خاطر بزوال نعمته. ترجمه: خداى تعالى را در هر نعمتى حقى است (كه بايد شكر آن نعمت را بجا آورد) پس هر كه آنرا ادا كند خداوند آن نعمت را باو زياد گرداند و هر كه در اين باره كوتاهى ورزد خداوند نعمتش را در خطر زوال اندازد. 47ـ يابن ادم لا تحمل هم يومك الذى لم يأتك على يومك الذى قد اتاك فانه ان يك من عمرك يات الله فيه برزقك. ترجمه: اى فرزند آدم امروز براى (رزق) فرداى نيامده اندوهگين مباش زيرا اگر آن روز از عمر تو باشد و تو زنده بمانى خداوند در آنروز روزى ترا ميرساند. 48ـ من ظن بك خيرا فصدق ظنه. ترجمه: كسى كه در باره تو گمان نيك برد (انتظار احسان و انفاق ترا داشته باشد) پس گمان او را راست گردان (در بارهاش نيكى كن) 49ـ عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود. ترجمه: خدا را از بهم خوردن تصميمات و ارادهها و بگشوده شدن گرهها (مشكلات) شناختم. 50ـ مرارة الدنيا حلاوة الاخرة و حلاوة الدنيا مرارة الاخرة. ترجمه: تلخى دنيا (تحمل رنج و زحمت در برابر انجام تكاليف عبادى) شيرينى (سعادت و راحتى) آخرتست و شيرينى دنيا (لذايذ نامشروع كه از هواى نفس سرچشمه ميگيرد موجب) تلخى (عذاب و عقوبت) آخرتست. 51ـ يابن ادم كن وصى نفسك و اعمل فى مالك ما تؤثر ان يعمل فيه من بعدك. ترجمه: اى فرزند آدم تو خود وصى خود باش و آنچه را كه ميخواهى از مال و دارائى تو پس از مرگ در بارهات انجام دهند تو خود پيش از مرگ انجام بده. 52ـ اذا املقتم فتاجروا الله بالصدقة. ترجمه: آنگاه كه تنگدست و نيازمند شديد بوسيله صدقه دادن با خداوند تجارت كنيد (تا در كار روزى شما گشايشى حاصل شود) . 53ـ من تذكر بعد السفر استعد. ترجمه: كسى كه دورى سفر (آخرت) را بياد آرد (تا اجل نرسيده است با توشه تقوى و اعمال صالحه) خود را آماده سازد. 54ـ لو لم يتوعد الله على معصيته لكان يجب ان لا يعصى شكرا لنعمه. ترجمه: اگر خداوند (بوسيله پيغمبران مردم را) از معصيت و نافرمانى خود نترسانيده بود (باز هم) براى سپاسگزارى از نعمتهاى او واجب بود كه او را نافرمانى نكنند. 55ـ ما اكثر العبر و اقل الاعتبار.ترجمه: عبرتها و پندها چه بسيارند و عبرت گرفتن و پند پذيرى چقدر كم است. 56ـ الناس ابناء الدنيا و لا يلام الرجل على حب امه. ترجمه: مردم پسران دنيا هستند و شخص بر دوستى مادرش ملامت نشود.[ولى دوستى دنيا آنقدر نبايد باشد كه انسان را وادار بگناه كند] 57ـ ان المسكين رسول الله فمن منعه فقد منع الله و من اعطاه فقد اعطى الله. ترجمه: مسكين و نيازمند (كه پيش كسى رود و چيزى خواهد) فرستاده خدا است پس هر كه او را رد كند و باز دارد خدا را رد كرده است و هر كه باو چيزى بخشد بخدا داده است. 58ـ لا يصدق ايمان عبد حتى يكون بما فى يد الله سبحانه اوثق منه بما فى يده. ترجمه: ايمان بندهاى درست نيست تا اعتمادش بدانچه در دست (قدرت) خداوند سبحان است بيشتر باشد از آنچه در دست خود اوست. 59ـ اتقوا معاصى الله فى الخلوات فان الشاهد هو الحاكم. ترجمه: از انجام گناهان و نافرمانيهاى خدا در خلوتها و پنهانيها بپرهيزيد زيرا كه شاهد و بيننده خود داور و حاكم است. 60ـ اقل ما يلزمكم لله سبحانه ان لا تستعينوا بنعمه على معاصيه. ترجمه: كمترين چيزى كه شما براى خداوند سبحان الزام داريد اينست كه از نعمتهاىاو براى انجام گناهان يارى نطلبيد. 61ـ الغنى الاكبر اليأس عما فى ايدى الناس. ترجمه: بى اعتنائى و اميد نداشتن بدانچه در دست مردم است بزرگترين توانگرى است. 62ـ لو رأى العبد الاجل و مصيره لا بغض الامل و غروره. ترجمه: اگر بنده (با ديده دل) مرگ خود و جاى باز گشتش را ببيند يقينا آرزو و فريب آن را دشمن دارد. 63ـ لكل امرىء فى ماله شريكان:الوارث،و الحوادث. ترجمه: براى دارائى و مال هر كسى دو شريك وجود دارد:يكى ارث برنده و ديگرى حوادث روزگار. 64ـ اشد الذنوب ما استهان به صاحبه. ترجمه: سختترين گناهان (در نزد خدا) گناهى است كه مرتكب آن آنرا سبك و كوچك شمارد. 65ـ اكبر العيب ان تعيب ما فيك مثله. ترجمه: بزرگترين عيب آنست كه (در باره ديگران) عيب بدانى آنچه را كه مانند آن در وجود تو باشد . 66ـ البخل جامع لمساوى العيوب و هو زمام يقاد به الى كل سوء. ترجمه: بخل جمع كننده بديها و زشتىها است و آن مهارى است كه (انسان بوسيله آن) بسوى هر بدى كشيده شود.ـما خير بخير بعده النار،و ما شر بشر بعده الجنة و كل نعيم دون الجنة محقور و كل بلاء دون النار عافية. ترجمه: هر خير و خوشى كه بدنبال آن آتش باشد خير و خوشى نيست و آن شر و رنجى كه بعدش بهشت باشد شر و رنج نيست و هر نعمتى نسبت به بهشت بسيار حقير و كوچك است و هر بلاء و محنتى در برابر آتش دوزخ عافيت و آسايش است. 68ـ ما احسن تواضع الاغنياء للفقراء طلبا لما عند الله!و احسن منه تيه الفقراء على الاغنياء اتكالا على الله. ترجمه: چه نيكو است فروتنى توانگران بدرويشان براى بدست آوردن پاداشى كه در نزد خدا (براى اين عمل) است!و از آن نيكوتر بى اعتنائى فقراء بر توانگران است بجهت اعتماد و توكلى كه بر خداوند دارند. 69ـ من اصلح سريرته اصلح الله علانيته،و من عمل لدينه كفاه الله امر دنياه. ترجمه: هر كس باطن خود را اصلاح كند خداوند ظاهر او را نيكو گرداند،و هر كه براى دين و آخرتش كار كند خداوند كارهاى دنياى او را كفايت ميكند. 70ـ كفاك من عقلك ما اوضح لك سبل غيك من رشدك. ترجمه: (اين سود و فايده) از عقل تو برايت كافى است كه راههاى گمراهى را از راه راست و هدايت برايت آشكار سازد. 71ـ الحلم غطاء ساتر و العقل حسام قاطع،فاستر خلل خلقك بحملك و قاتل هواك بعقلك.ترجمه : بردبارى پردهاى است پوشاننده و عقل شمشيرى است برنده،پس عيوب اخلاقى خود را با (پرده) حلم بپوشان و هواى نفس را با (شمشير) عقلت بكش. 72ـ لا ينبغى للعبد ان يثق بخصلتين:العافية و الغنى،بينا تراه معافى اذ سقم و بينا تراه غنيا اذ افتقر. ترجمه: براى بنده شايسته نيست كه بدو خصلت عافيت و توانگرى اعتماد كند (زيرا) در اثنائى كه او را سلامت بينى ناگاه بيمار شود و در اثنائى كه توانگرش بينى ناگهان نيازمند گردد . 73ـ ان اعظم الحسرات يوم القيامة حسرة رجل كسب مالا فى غير طاعة الله فورثه رجل فانفقه فى طاعة الله سبحانه فدخل به الجنة و دخل الاول به النار. ترجمه: در روز قيامت بزرگترين حسرتها حسرت مردى است كه (در دنيا) مالى را از راه حرام بدست آورد و مرد ديگرى آنرا بارث برده و در راه خدا انفاق نمايد (در نتيجه مرد دومى بوسيله اين عمل) داخل بهشت گردد و اولى داخل دوزخ شود. 74ـ اذكروا انقطاع اللذات و بقاء التبعات. ترجمه: (هنگام عيش و نوش و انجام منهيات) بياد تمام شدن لذتها و باقيماندن عقوبات آنها باشيد . 75ـ من عظم صغار المصائب ابتلاه الله بكبارها. ترجمه: هر كه مصيبتهاى كوچك را بزرگ شمارد خداوند او را بمصيبتهاى بزرگگرفتار كند. 76ـ من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته. ترجمه: هر كه عزت نفس داشت شهوات و تمايلاتش نزد او پست و بيمقدار گردند. 77ـ منهومان لا يشبعان:طالب علم و طالب دنيا. ترجمه: دو حريصند كه سير نشوند:جوينده علم (كه هر چه ياد گيرد بيشتر شيفته علم گردد) و طالب دنيا (هر چه بدست آرد حريصتر شود) . 78ـ لا يرى الجاهل الا مفرطا او مفرطا. ترجمه: نادان ديده نميشود مگر در حال افراط يا تفريط (كارهايش از روى نظم و حساب نيست) . 79ـ ما اخذ الله على اهل الجهل ان يتعلموا حتى اخذ على اهل العلم ان يعلموا. ترجمه: خداوند از نادانان براى ياد گرفتن پيمان نگرفت تا اينكه از دانشمندان براى ياد دادن پيمان گرفت. 80ـ ضع فخرك و احطط كبرك و اذكر قبرك. ترجمه: فخر و نازت را كنار گذار كبرت را بشكن و (تنگى و تاريكى) گورت را بياد آور. ادامه مطلب بنا بنوشته اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (2) اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب و معنوى توأم بوده است مادر اين طفل خدا پرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد و پيوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مينمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند زيرا تا باين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد. شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كردهاند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمدهاند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوههاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانهام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند. (3) و چنين افتخار منحصر بفردى كه براى على عليه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آينده بدست نيامده است و اين سخن حقيقتى است كه اهل سنت نيز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گويد: و لم يولد فى البيت الحرام قبله احد سواه و هى فضيلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته. (4) يعنى پيش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نيافت مگر خود او واين فضيلتى است كه خداى تعالى به على عليه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجليل و تكريم نمايند. در جلد نهم بحار در مورد وجه تسميه آنحضرت بعلى چنين نوشته شده است كه چون ابوطالب طفل را از مادرش گرفت بسينه خود چسباند و دست فاطمه را گرفته و بسوى ابطح آمد و به پيشگاه خداوند تعالى چنين مناجات نمود. يا رب هذا الغسق الدجى هاتفى ندا كرد: خصصتما بالولد الزكى علماى بزرگ اهل سنت نيز در كتب خود بهمين مطلب اشاره كردهاند و محمد بن يوسف گنجى شافعى با تغيير چند لفظ و كلمه در كفاية الطالب چنين مينويسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و اين دو بيت را گفت. يا اهل بيت المصطفى النبى و در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پيش از اينكه بوسيله نداى غيبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حيدر نهاد و هنگاميكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود ميداد گفت خذه فانه حيدرة و بهمين جهت آنحضرت در غزوه خيبر بمرحب پهلوان معروف يهود فرمود: و چون نام آنحضرت على گذاشته شد نام حيدر جزو ساير القاب بر او اطلاق گرديد و از القاب مشهورش حيدر و اسد الله و مرتضى و امير المؤمنين و اخو رسول الله بوده و كنيه آنجناب ابو الحسن و ابوتراب است. همچنين خدا پرستى و اسلام آوردن فاطمه و ابوطالب نيز از روايات گذشته معلوم ميشود كه آنها در جاهليت موحد بوده و براى تعيين نام فرزند خود بدرگاه خدا استغاثه نمودهاند،فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بمنزله مادر بوده و از اولين گروهى است كه به آنحضرت ايمان آورد و بمدينه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پيراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بجنازهاش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقين فرمود و دعا نمود. (9) و ابوطالب هم موحد بوده و پس از بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدو ايمان آورده و چون شيخ و رئيس قريش بود لذا ايمان خود را مصلحة مخفى مينمود،در امالى صدوق است مردى بابن عباس گفت اى عمو زاده رسولخدا مرا آگاه گردان كه آيا ابوطالب مسلمان بود؟گفت چگونه مسلمان نبود در حاليكه ميگفت: و قد علموا ان ابننا لا مكذب يعنى مشركين مكه دانستند كه فرزند ما(محمد صلى الله عليه و آله و سلم) نزد ما مورد تكذيب نيست و بسخنان بيهوده اعتناء نميكند مثل ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه ايمان خود را در دل مخفى نگهميداشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو ثواب بآنها داد،حضرت صادق عليه السلام هم فرمود مثلابوطالب مثل اصحاب كهف است كه در دل ايمان داشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو پاداش (يكى براى ايمان و يكى براى تقيه) بآنها داد. (10) اشعار زيادى از ابوطالب در مدح پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مانده است كه اسلام وى از مضمون آنها كاملا روشن و هويداست چنانكه به آنحضرت خطاب نموده و گويد: و دعوتنى و علمت انك ناصحى بحضرت صادق عرض كردند كه(اهل سنت) گمان كنند كه ابوطالب كافر بوده است فرمود دروغ گويند چگونه كافر بود در حاليكه ميگفت: ألم تعلموا انا وجدنا محمدا شيخ سليمان بلخى صاحب كتاب ينابيع المودة درباره ابوطالب گويد: و حامى النبى و معينه و محبه اشد حبا و كفيله و مربيه و المقر بنبوته و المعترف برسالته و المنشد فى مناقبه ابياتا كثيرة و شيخ قريش ابوطالب. (13) يعنى ابوطالب كه رئيس و بزرگ قريش بود حامى و كمك پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و او را بسيار دوست داشت و كفيل معيشت و مربى آنحضرت بود و بنبوتش اقرار و برسالتش اعتراف داشت و در مناقب او اشعار زيادى سروده است.(درباره اثبات ايمان ابوطالب مطالب زيادى در كتب دينىنوشته شده و كتابهاى مستقلى نيز مانند كتاب ابوطالب مؤمن قريش برشته تأليف در آمده است) . بارى ولادت على عليه السلام در اندرون كعبه مفاخر بنى هاشم را جلوه تازهاى بخشيد و شعراى عرب و عجم در اينمورد اشعار زيادى سرودهاند كه در خاتمه اين فصل بچند بيت از سيد حميرى ذيلا اشاره ميگردد. ولدته فى حرم الاله امه مادرش او را در حرم خدا زائيد در حاليكه بيت و مسجد الحرام آستانه او بود. آن مادر نورانى كه لباسهاى پاكيزه ببر داشت و خود پاكيزه بود و مولود او و محل ولادت نيز پاكيزه بود. در شبى كه ستارههاى منحوسش ناپيدا بوده و سعيدترين ستاره بهمراه ماه پديد آمده بود . قابلههاى(دنيا) هيچ مولودى را مانند او لباس نپوشايندهاند(يعنى هرگز مولودى مانند او بدنيا نيامده) بجز پسر آمنه محمد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم. پىنوشتها: (1) حبشىهاى فيل سوار كه باصحاب فيل سوار كه باصحاب فيل مشهورند تحت فرماندهى ابرهه براى ويران كردن كعبه بمكه آمده بودند كه خداوند همه آنها را هلاك نمود و خود ابرهه نيز آخرين نفر بود كه بهلاكت رسيد چنانكه در قرآن كريم فرمايد: (ألم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل؟) اعراب حجاز آن سال را مبارك شمرده و نامش را عام الفيل گذاشتند و ولادت نبى اكرم نيز در همانسال بوده است تا 71 سال پس از آنواقعه يعنى تا سال 18 هجرى عام الفيل مبدأ تاريخ مسلمين بود ولى در سال مزبور كه ششمين سال خلافت عمر بود برهنمائى حضرت امير از عام الفيل صرفنظر و سال هجرت نبوى مبدأ تاريخ مسلمانان قرار گرفت. (2) ابوطالب پيش از ولادت على عليه السلام داراى سه پسر ديگر هم بود كه به ترتيب عبارتند از طالب،عقيل،جعفر. (3) امالى صدوق مجلس 27 حديث 9ـروضة الواعظين جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـكشف الغمه ص .19 (4) فصول المهمه ص .14 (5) اى پروردگار صاحب شب تاريك و ماه نور دهنده از حكم مقضى خود براى ما آشكار كن كه اسم اين كودك را چه بگذاريم. (6) شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) اختصاص يافتيد بفرزند پاكيزه و برگزيده و پسنديده پس نام او على است و على از نام خداوند على الاعلى مشتق شده است. (7) ينابيع المودة باب 56 ص 255ـكفاية الطالب ص .406 (8) من آنكسم كه مادرم نام مرا حيدر نهاد،شير بيشهام چنان شيرى كه زورمند و پنجه افكن باشد. (9) اعلام الورىـاصول كافى جلد 2 ابواب تاريخـامالى صدوق مجلس 51 حديث .14 (10) امالى صدوق مجلس 89 حديث 12 و 13ـروضة الواعظين جلد 1 ص 139 (11) بحار الانوار جلد 35 ص 124ـمرا(بدين خود) دعوت كردى و من دانستم كه يقينا تو خير خواه منى و تو از اين پيش راستگو و امين بودى و دينى را بمردم عرضه داشتى كه آن بهترين اديان است. (12) اصول كافى جلد 2 باب ابواب التاريخـآيا ندانستيد كه ما محمد(ص) را مانند موسى به پيغمبرى يافتيم كه در كتابهاى گذشته نامش نوشته شده است. (13) ينابيع المودة باب 52 ص .152 (14) روضة الواعظين جلد 1 ص .81
ادامه مطلب |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||