|
آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمين تابيد، مژده اى شادي بخش، دلهاى زمينيان را فراگرفت وتاريكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زايش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوايى افتاد.
صلاي ولايتاز آن زمان كه تو در نيشابور، سر از كجاوه برون آوردي و به كرشمهاي، آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ناپذير خواندي، راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي. از آن زمان، ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلبهاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم. عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميدهاي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس ميكني و رايحه شوقآفرين تو در آن ميپيچد. چه كسي ميگويد كه ما بي حضور تو توان برخاستن داشتيم؟ چه كسي ميگويد كه ما بي استشمام بوي تو، راه به حقيقت ميبرديم؟ چه كسي ميگويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را ميتوانستيم؟ ما هنوز«اللهاكبر»هاي تو را با سر و پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبردهايم. همان طنين گرم نالههاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است. ما از تو آموختهايم كه هر جا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و به تخت حيله نشست، با نواي اعجازآفرين «اللهاكبر»، لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب نيرنگ را بر چهرهاش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم، از تخت حيلهاش به زير افكنيم، به رسوايياش بكشانيم و به عزايش بنشانيم.
زخم كهنه« السلامعليك يا علي بن موسيالرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة و...» اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق آفرينت زانو ميزنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات! بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي. اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج ميزند! مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟ مگر نه نماز در دستهاي تو قامت ميبست؟ مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟ مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟ مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟ مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟ «نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟ پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟ توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درستهاي ما نيست. اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو. سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليهالسلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب واميدارد كه مگر علي نماز ميخواند؟ و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت ميريزد، اما هيچ دلي نميلرزد و هيچ اشكي نميريزد. و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسولالله (ص) بر سرنيزهها، خارجي معرفي ميشود، هجوم بيرحمانه سنگ از بامهاي جهالت و كنگرههاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار ميگردد. و اين همان رازي است كه در گريههاي سجاد(ع) موج ميزند. و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم ميربايد. و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشتههاي محرف و غبارآلوده صرف ميكند. و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم- فرياد ميكند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آلالله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟ اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نميشود و سنگيني غم جانمان كاستي نميپذيرد. خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد. آمين. " سيد مهدي شجاعي" نظر امام جمعه اهل تسنن درباره امام صادق(علیهالسلام)
نقش امام صادق(علیهالسلام) در تربیت محدثین و متفكرینامام جعفر صادق(علیهالسلام) از شخصیتهاى بارز و برجسته اسلامى است كه در نزد عموم مسلمین از جایگاه و احترام والایى برخوردار است و در واقع شخصیتى فرامذهبى است كه اگر چه به عنوان مؤسس فقه جعفرى از او یاد مىشود ولى باید اذعان نمود كه ائمه و محدثین اهل سنت نیز از دریاى شگرف علم او بى بهره نبوده و هر كدام به نحوى تحت تأثیر مقام علمى ایشان قرار داشته و به انحاى مختلف از علم و فقه ایشان بهرهمند شدهاند. تاریخ نشان مىدهد كه بین امام جعفر صادق(علیهالسلام) و علما و فقها و اندیشمندان آن زمان ارتباطى قوى و نزدیك وجود داشته كه از لابلاى این روابط مىتوان به شخصیت والاى ایشان و تأثیرى كه بر علما و فقهاى آن عصر داشتهاند پى برد. مقاله حاضر بر آن است تا گوشههایى از آن روابط و تأثیرات را به تصویر كشیده و از این زاویه، نقش مهم و سازنده آن حضرت را در تجدید حیات اسلام بررسى نماید.
شاگردان امام صادق(علیهالسلام)بر اساس آنچه علماى رجال بیان نمودهاند بسیارى از علما و فقها و روات حدیث آن زمان، از محضر امام صادق كسب فیض نموده و از علم ایشان بهرهمند شدهاند كه مشهورترین آنها عبارتند از: امام ابوحنیفه، امام مالك بن انس، سفیان ثورى، سفیان بن عیینه، شعبة بن الحجاج، یحیى بن سعید انصارى، یحیى القطان، ایوب السجستانی، ابوعمروبن العلاء، عبدالعزیز الداوردى، سلیمان بن بلال، ابن جریج، ابن اسحاق، روح بن القاسم، وهب بن خالد و جمع كثیر دیگرى كه علماى رجال آنها را در ردیف شاگردان امام صادق(علیهالسلام) ذكر نمودهاند. امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت است كه وقتى از او پرسیده شد: فقیهترین كسى كه دیدهای، کیست؟ در جواب فرمود: هیچ كس را فقیهتر از جعفر بن محمد ندیدهام. امام صادق(علیهالسلام) و امام ابوحنیفه یكى از فقهایى كه از محضر امام صادق(علیهالسلام) بهره وافرى برده و مذاكرات علمى او با امام صادق (علیهالسلام) مشهور مىباشد، امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت است كه وقتى از او پرسیده شد: فقیهترین كسى كه دیدهای، کیست؟ در جواب فرمود: هیچ كس را فقیهتر از جعفر بن محمد ندیدهام. وقتى منصور خلیفه عباسى جعفر بن محمد را احضار كرده بود به من گفت كه مردم بشدت شیفته جعفربن محمد شدهاند، پس براى محكوم ساختن وی، مشكلترین مسائلى را كه به نظرت مىرسد آماده كن، من چهل مسئله مشكل علمى را آماده نمودم و به حضور منصور رفتم و دیدم كه جعفر بن محمد سمت راست او نشسته است، با مشاهده او آنچنان تحت تأثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه چنین حالتى از دیدن منصور به من دست نداد. سلام كردم و نشستم، منصور رو به جعفر بن محمد كرد و گفت: آیا او را مىشناسى؟ فرمود: آرى، سپس به من گفت: مسائل خود را مطرح كن تا از ابى عبدالله بپرسیم. پس شروع كردم به طرح مسائل و امام صادق(علیهالسلام) در هر مورد مىفرمود: شما در این مسئله چنین مىگویید و اهل مدینه نظرشان چنان است و نظر ما هم این است، كه در برخى موارد با ما موافق بود و در برخى موارد با اهل مدینه، و در برخى مسائل نظرش با همه متفاوت بود، تا این كه هر چهل مسئله را بى كم و كاست مطرح نمودم. سپس امام ابوحنیفه فرمود: مگر نه این است كه داناترین مردم آن كسى است كه به اختلاف علما در فتاوا و مسائل فقهى آگاهتر باشد؟ این حكایت تاریخى اولاً بیانگر مقام و منزلت والاى علمى امام صادق(علیهالسلام) است و ثانیاً تأثیر و نفوذ عمیق ایشان را در توده مردم و خوف و هراس حكام آن زمان را از این تأثیر و نفوذ به خوبى نشان مىدهد كه خود دلیل دیگرى بر شأن و منزلت وى مىباشد. امام صادق(علیهالسلام) گاهى امام ابوحنیفه را در علم و فقه امتحان مىكرد و سؤالاتى را براى او مطرح مىكرد. چنانچه یكبار از او درباره حكم كسى كه در حالت احرام دندان رباعى آهویى را بشكند سؤال فرمود كه امام ابوحنیفه فرمود: جواب آن را نمىدانم. و امام صادق(علیهالسلام) خطاب به او فرمود: مگر نمىدانى كه آهو دندان رباعى ندارد؟امام مالک میگوید: مدتى نزد جعفر بن محمد رفت و آمد مىكردم و هربار كه به نزد او مىرفتم او را بر یكى از این سه حالت مشاهده مىكردم: یا در حال نماز بود یا در حال تلاوت قرآن و یا روزهدار، و ندیدم كه بدون وضوء حدیثى را روایت كند. این حكایت و امثال آن دلیل دیگرى است بر تسلط و برترى علمى امام جعفر صادق(علیهالسلام) و تأثیر و نفوذ و ارتباط نزدیكى كه ایشان نسبت به علما و فقهاى زمان خود داشته است تا آنجائی كه امام ابوحنیفه به فضل و منت امام صادق(علیهالسلام) بر خود اعتراف نموده و در آن عبارت مشهور مىفرماید: «لَولاَ السَّنتان لَهلَكَ النُّعمَان»؛ اگر آن دو سال نبود نعمان هلاك مىشد.(كه این دو سال ظاهرا مربوط به آن زمانیست كه امام ابوحنیفه از عراق هجرت نمود و مدتى را در سرزمین حجاز در ملازمت امام صادق(علیهالسلام) بسر برده است.)
امام صادق(علیهالسلام) و امام مالك بن انسیكى از فقهاى برجسته اسلامى كه از محضر امام صادق(علیهالسلام) بهرهمند گشته است، امام مالك مىباشد كه پیوسته در مجلس امام صادق(علیهالسلام) حاضر مىشده و با ایشان ارتباط مستحكمى داشته است تا آنجائی كه در اینباره مىفرماید: مدتى نزد جعفر بن محمد رفت و آمد مىكردم و هربار كه به نزد او مىرفتم او را بر یكى از این سه حالت مشاهده مىكردم: یا در حال نماز بود یا در حال تلاوت قرآن و یا روزهدار، و ندیدم كه بدون وضوء حدیثى را روایت كند. ناگفته نماند كه در زمان بنى امیه به خاطر عداوت و جو اختناقى كه در رابطه با اهل بیت حاكم بود، امام مالك از امام صادق(علیهالسلام) حدیثى را روایت نمىكرد تا این كه بعد از به قدرت رسیدن خلفاى عباسى آغاز به روایت حدیث از ایشان نمود.
امام صادق(علیهالسلام) و سفیان ثورىسفیان ثورى یكى از محدثین و مجتهدین آن عصر نیز، از شاگردان امام صادق(علیهالسلام) بوده كه از محضر ایشان بهره زیادى برده و بشدت تحت تأثیر وى قرار داشته است. او نسبت به اهل بیت و خاصه امام صادق(علیهالسلام) احترام و ارادت خاصى داشت و همواره از او كسب فیض مىنمود. روزى در مجلس امام صادق(علیهالسلام) بود و اصرار داشت كه امام برایش حدیثى یا موعظهاى بیان نماید كه امام نیز درخواستش را اجابت نموده، به او چنین فرمود: «اى سفیان، هرگاه خداوند به تو نعمتى داد كه دوست داشتى آن نعمت مستدام باشد پس زیاد حمد و سپاس خدا را بگو، زیرا كه خداوند فرموده است: "اگر شكرگزار باشید نعمت شما را مىافزایم"، و هرگاه رزق و روزیت به تأخیر افتاد زیاد استغفار كن كه خداوند فرموده است: "از خدایتان آمرزش بخواهید كه او بسیار آمرزنده است، تا باران رحمتش را بر شما سرازیر كند و شما را با مال و فرزند امداد كند" و هرگاه از حاكمى دلهره و وحشت داشتى زیاد "لا حول ولا قوة الا بالله" بگو كه همانا این جمله كلید گشایش و گنجینهاى از گنجینههاى بهشت است.» سفیان ثورى یكى از محدثین و مجتهدین آن عصر نیز، از شاگردان امام صادق(علیهالسلام) بوده كه از محضر ایشان بهره زیادى برده و بشدت تحت تأثیر وى قرار داشته است. او نسبت به اهل بیت و خاصه امام صادق(علیهالسلام) احترام و ارادت خاصى داشت و همواره از او كسب فیض مىنمود. سفیان ثورى در حالی كه از آنچه فرا گرفته به وجد آمده بود گفت: سه اندرز، و چه سه اندرزى! این حكایت نیز گویاى همان تأثیر و نفوذ امام صادق(علیهالسلام) و مقبولیت و محبوبیتى است كه وى نزد علما و فقهاى مشهور عصر خود داشته و بطور عام بیانگر ارادت و احترامى است كه علماى ربانى براى اهل بیت قائل بودهاند. و از طرفى مبین این حقیقت است كه این تعصبات و تنگ نظریهایى كه در حال حاضر علماى فرق اسلامى را از هم دور و نسبت به هم بدبین نموده است، در بین شخصیتهایى كه همین علما خود را منتسب به آنها و پیرو و ارادتمند آنها مىدانند، وجود نداشته و با وجود اختلاف نظرى كه در بین آنها بوده، نه تنها هیچگونه كدورت و بغض و كینهاى در میان آنها نبوده، بلكه روابطى توأم با صمیمیت و احترام متقابل و انصاف نسبت به همدیگر و خیرخواهى و حق جویى و تبادل افكار، در میان آنها برقرار بوده است. باید در نظر داشت كه وجود اختلاف فقهى، میان مذاهب اسلامى نه تنها نشانه ضعف و نقص نیست بلكه یكى از نعمتهایى است كه خداوند بر مؤمنان ارزانى داشته و در عین حال ثروت گرانبهایى از قانون و شریعت است كه جا دارد امت اسلامى بخاطر برخوردارى از آن بر خود ببالد و افتخار كند. در عصر پیشوایان مذاهب اسلامى این اختلافات هرگز سبب تفرقه و تنازع و تخاصم و جبههگیرى در مقابل همدیگر نبوده و هیچكدام آن را سبب شر و بدى ندیدهاند، و نیز هیچكدام نكوشیدهاند كه با توسل به تبلیغات علیه دیگران و وارد كردن اتهام به علم و دیانت دیگران به خاطر مخالفتشان با نظر و رأى آنان، مردم را به تبعیت از مذهب خویش وادار نمایند یا در صدد تخریب مخالفینشان برآیند. قضیهاى كه متأسفانه بین بسیارى از علما و اندیشمندان مذاهب اسلامى در این برهه حساس مشاهده مىشود كه باید بگوییم از یك طرف وحدت امت اسلامى را مورد هدف قرار داده و از طرف دیگر دستاویزى شده است براى دشمنان اسلام كه اختلافات فقهى را در نظر جوانان نشانه تناقض در دین معرفى نموده، آنها را نسبت به دین و مذهب و رجال دین بدبین نمایند. از جمله مسائلى كه به وحدت و تقریب بین مذاهب كمك بسزایى مىكند، آگاهى یافتن از اختلاف آراء علما و فقها مىباشد، تا بدینوسیله تعدد مذاهب و اختلاف آراء و گرایش فكرى و دلایل مورد استناد هر كدام شناسایى شده، دانسته شود كه هر كدام از آنها از دریاى بیكران شریعت، جرعهاى برگرفتهاند. این است كه چنانچه از امام ابوحنیفه نقل گردید: فقیهترین و داناترین مردم آن كسى است كه نسبت به اختلاف آراء علما داناتر باشد. به امید روزى كه فرق اسلامى از مرحله شعار پا فراتر نهاده، بتوانند با محور قرار دادن وجوه اشتراك، به وحدت و یكپارچگى عملى كه لازمه اقتدار و عزت امت اسلامى است، دست یابند. (سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا، انك انت العلیم الحكیم)
برگرفته از منابع ذیل : 1ـ الامام جعفر الصادق، عبدالحلیم الجندى، القاهره 1397. 2ـ تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانى، ط دار احیاء التراث بیروت 1413. 3ـ تهذیب الكمال فى اسماء الرجال، مزّى، ط دارالفكر بیروت 1414. 4ـ حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء، ابونعیم اصفهانى، ط دارالكتب العلمیة بیروت 1418. 5ـ سیر أعلام النبلاء، ذهبى، ط دارالفكر بیروت 1417. 6ـ صفة الصفوة، ابن جوزى، ط دارالجیل بیروت 1412. 7ـ الوافی بالوفیات، صفدى، ط دارالنشر 1411. عبدالرحیم خطیبى (امام جمعه اهل سنّت جزیره قشم) تبیان بسمه تعالی من کنت مولاه وفهذا علی مولا کانون فرهنگی هنری امام رضا(ع)بوشهر و هیئت حضرت جواد الائمه(ع) شهرستان بوشهر برگزار می کنند: طرح بزرگ حفظ خطابه غدیر از فطر تا غدیر علاقه مندان می توانند جهت ثبت نام و دریافت کتابچه خطابه غدیر به دفتر کانون یا هیئت مراجعه فرمایند. به کلیه افرادی که موفق به حفظ کامل متن عربی خطابه گردند بدون قرعه کشی به ازای هر نفر کمک هزینه سفر به عتبات عالیات یا نیم سکه بهار آزادی تقدیم می گردد. مکان مراجعه:بوشهر-خ جانبازان(بیسیم)-نبش خ امام رضا(ع)-مسجد حضرت قائم(عج)-طبقه فوقانی- واحد فرهنگی
تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟
يوم الهدم يعني روز ويران کردن ...
در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند . طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ... به يغما بردند . و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود . صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ امملکه العربيه السعوديه کما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چينن شرح مي دهد : در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بيشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود) عثمان بن بشر از ديگر مورخان وهابي درباره حمله به كربلا چنين مي نويسد: "… گنبد روي قبر (يعني قبر امام حسين عليه السلام) را ويران ساختند و صندوق روي قبر را كه زمرد و ياقوت و جواهرات ديگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن هاي نفيس و جز آنها يافتند، غارت كردند و نزديك ظهر از شهر بيرون رفتند در حالي كه قريب به 2000 تن از اهالي كربلا را كشته بودند."
جالب اين جاست كه مورخ مزبور نام كتاب خود را "عنوان المجد في تاريخ نجد" گذاشته و از اين وقايع به عنوان نشانههاي مجد و شكوه و عظكت وهابيت ياد كرده است!
اما اين فقط شيعيان و اماكن مقدسه آنها نبودند كه وهابيان آثار مجد و شكوه خود را در آن به نمايش گذاشتهاند، مكه مكرمه و طائف نيز از حملات آنان در امام نماند. "جميل صدقي زهاوي" در خصوص فتح طائف مي نويسد: "طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرس سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانهها كسي باقي نماند، به دكانها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي مصحف شريف و نسخههايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پيمال كردند." سرزدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست! تابعان كسي كه همه مسلمانان را كافر و مشرك مي دانست و مكه و مدينه را قبل از آنكه به دست وهابيان بيافتد، دارالحرب و دارالكفر!مي دانست. در كتاب "الدررالسنيه" مي خوانيم: "وي - محمد بن عبدالوهاب – از صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و اله نهي ميكرد و از شنيدن آن ناراحت ميشد. صلوات فرستنده را اذيت ميكرد و به سختترين وجه مجازات مي نمود. حتي او دستور داد مرد نابيناي متديني را كه مؤذن بود و صوت خوشي داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پيامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسياري از كتب مربوط به صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله را به آتش كشيد و به هريك از پيروانش اجازه مي داد قرآن را مطابق فهم خود تفسير كند."
محمد بن عبدالوهاب به نوبهي خود در اعتقادات پيرو"ابن تيميه حنبلي" است، كه در قرن هشتم هجري ميزيسته است، از ابن تيميه عقايد جالبي نقل شده است. از جمله اينكه او خدا را جسم ميدانست! براي ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامهي حود مي گويد: "ابن تيميه را بر منبر مسجد جامع دمشق ديدم كه مردم را موعظه ميكرد و ميگفت: خداوند به آسمان دنيا ميآيد، همان گونه كه من اكنون فرود ميآيم! سپس يك پله از منبر پائين ميآمد!"
عقايد او آنچنان سخيف و بيمقدار بود كه خود اهل سنت وي را به زندان افكندند و در رد او كتب متعددي را به رشته تحرير درآوردند. اين قطرهاي كوچك از مرداب اعتقادات و عملكرد وهابيان در طول اين ساليان است. در طول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زدهاند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ دادهاند. يكي از شبهات آنان مسألهي بناء بر قبور است. آنها ساختن بنا اعم از مسجد يا غير آن را بر قبر حرام ميدانند. در اين نوشتار سعي مي كنيم پاسخي مناسب به شبههي مذكور بدهيم. نخست آنكه: اين شبههي آنان را صريح آيهي 21 سوره كهف دفع مينمايد، كه در خصوص ماجراي اصحاب كهف از قول مومناني كه ميخواستند ياد اصحاب كهف را گرامي دارند مي فرمايد: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا (بي ترديد بر روي قبور آنان مسجدي بنا مي كنيم) دوم آنكه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامي بناهايي بر قبور انبياء گذشته وجود داشت. از جمله ميتوان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود. جالب اينجاست كه خليفه دوم كه طبق نظر اين آقايان از صحابه است و معصوم، خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد… اما به راستي قومي كه در تاريخ نه چندان طولاني خود، چنان كه از زبان مورخين خودشان شنيديم قرآنها را در خيابانها لگد مال ساختند و در قتل عام پيروان علي عليه السلام و ساير خلفا فرقي نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو مي كردند، شايستگي اين را دارند كه مخاطب يك استدلال قرآني و يا حتي تاريخي قرار گيرند؟!
ای صاحب عید سلام بر فطر! سلام بر فطر و زمانهای تطهیر شده از غیبت و دروغ و تهمت که به آب زلال سجاده و تسبیح، شستوشو شدهاند!سلام بر فطر و چشمهای روشن که بر روی همه پلیدیها بسته ماندهاند و به انوار تابناک عالم قدس، گشوده شدهاند. در آغازین روز میهمانی بندگیمان خرسند بودیم که حقیرانی چون ما را به آستان باشکوه خداوندیات پذیرا شدی و امروز از خوان رنگینت، شادمانه برمیخیزیم و خرسندیم که کولهباری از نور رمضان و عفو و پاکی قدر و شادمانی عید را بر دوشمان نهادهای. تو، اهل تقوا و مغفرتی و ما اهل خطا و فراموشی. هر اندازه تو بخشندهای، ما زیادهخواه و افزونطلبیم، اما زیادهخواهیهای ما کجا و اقیانوس بیکران مهربانی تو کجا؟! ای میزبان عزیز ضیافت رمضان! ای مالک شبهای قدر و ای صاحب عید فطر! رمضان را از من بپذیر. تو آن بزرگی هستی که وجودهای به گل نشستهمان را با تابش خورشید تابستانیِ مهرت، در رمضان، به تکاپو واداشتی. لحظه به لحظه در سحرهای آگاهی و بیداری رمضان، چشم به راه طلوع خورشید معرفتمان ماندی، تا به چشمه جوشان قدر رساندی. با دست نوازشگرت، آب حیاتِ مطمئنه را به دیدگانمان چکاندی تا تکههای به جا مانده از روح والای انسانی را در خواهشهای نفسانی، پیدا کنیم. و امروز، عید به ثمر نشستن نهال عطوفتت، در شورهزار جانهای خستهمان است. ای میزبان عزیز ضیافت رمضان! ای مالک شبهای قدر و ای صاحب عید فطر! رمضان را از من بپذیر. تبیان عید شیرینی و لبخند (عید فطر) یک هدیه آیا تا حالا هدیه گرفتهاید. حتما خیلی خوشحال شدهاید. مثلاً وقتی در امتحانهایتان نمرههای خوبی میگیرید، پدر و مادرتان به شما هدیه میدهند؛ چون در امتحان موفق شدهاید. امروز هم خدا به همه، هدیه داده است و این هدیه برای کسانی است که در امتحانشان موفق شدهاند؛ یعنی کسانی که یک ماه تمام روزه گرفتهاند. عید فطر یک هدیه برای همه روزه داران مسلمان است. برای همین هم در این روز شاد و خوشحالاند؛ چون هدیه بسیار ارزندهای از خداوند گرفتهاند. امیدوارم شما هم شاد و خوشحال باشید! فطریهمیدانم همه شما دوست دارید به نیازمندان کمک کنید. شما بچههای خوب، هر کاری برای کمک به نیازمندان انجام میدهید. خداوند همه کسانی را که به نیازمندان کمک میکنند دوست دارد. اگر با بزرگترها به نماز عید فطر بروید، صندوق هایی میبینید که بر روی آن کلمه فطریه نوشته شده است. فطریه پولی است که هر خانواده در روز عید فطر برای کمک به فقیران و نیازمندان هدیه میکند تا آنها هم بتوانند در این روز عید، شاد باشند. تشکر از خدا حتما میدانید که وقتی کسی برای شما کار خوبی انجام میدهد باید از او سپاسگزاری کنید. مثلاً وقتی به میهمانی میروید، باید از کسی که شما را دعوت کرده تشکر کنید. ماه رمضان ماهی است که در آن خداوند یک ماه بندگان را میهمان خود میکند، یعنی ماهی که خداوند نعمتهای بسیاری به بندگانش میدهد؛ پس ما هم وظیفه داریم در پایان ماه رمضان، از خداوند بزرگ به خاطر همه خوبیهایش تشکر کنیم. نماز عیدفطر، یعنی تشکر از خدا، تشکر از کسی که یک ماه ما را میهمان کرده است. ما در نماز روز عید فطر یاد میگیریم که همیشه در کارها همبستگی داشته باشیم. یاد میگیریم که همه کارهایمان را با هم انجام دهیم تا به پیروزی دست پیدا کنیم دید و بازدیدحالا دیگر پدر و مادر، برادر و خواهر شاد و خندان آمادهاند، تا از خانه خارج شوند. مهدی کوچولو که دستهای پدر را در دست گرفته است میپرسد: «پدرجان! به کجا میرویم؟» پدر با لبخند به مهدی میگوید: «پسرم امروز روز عید است و روز دید و بازدید. ما همه در این روز خوب با هم به دیدار پدربزرگ و مادر بزرگ میرویم تا عید را به بزرگترهایمان تبریک بگوییم.» امروز همه به دیدار هم میروند. نماز زیباییها چقدر خیابانها شلوغ است! همه مردم دسته دسته در خیابانها به راه افتادهاند. خیلی عجله دارند. اگر خوب نگاه کنید جانمازهای بسیار زیبایی در دستانشان میبینید. این همه مرد و زن و کوچک و بزرگ میخواهند خود را به نماز برسانند؛ نماز عیدفطر که در اول صبح برپا میشود. همه مردم میخواهند در نماز عید فطر شرکت کنند. به به، چه روز خوبی است که با نماز آغاز میشود! با هم در کنار هم آیا تا حالا پیش آمده که به تنهایی بخواهید جسم سنگینی را از زمین بلند کنید؟ شاید به تنهایی نتوانید این جسم را بلند کنید، ولی اگر چند نفر از دوستانتان به شما کمک کنند، به راحتی میتوانید این کار را انجام دهید. ما در نماز روز عید فطر یاد میگیریم که همیشه در کارها همبستگی داشته باشیم. یاد میگیریم که همه کارهایمان را با هم انجام دهیم تا به پیروزی دست پیدا کنیم. این یکی از درسهای خوب نماز عید فطر است.
تمیز و شادمان احمد کوچولو جلو آینه ایستاد و خودش را در آینه برانداز کرد. بهبه چه لباسهای تمیزی! او امروز لباسهای نو خود را که چند روز پیش از بازار خریده، پوشیده بود. او میدانست که امروز عید سعید فطر است. برای همین لباسهای نو خود را پوشیده بود تا پاکیزه و شادمان، عید را به دیگران تبریک بگوید. امروز روز عید است و همه باید لباسهای تمیز و پاکیزه بر تن کنیم. لباسهایی که بوی خوب عید را میدهند. اینگونه شادی عید دو چندان میشود. عیدیهای شیرین پدربزرگ، لای قرآن را باز کرد و اسکناسهایی را بیرون آورد. بچهها، همه منتظر بودند تا مثل هر سال پدربزرگ به آنها عیدی بدهد. الهه، مرضیه، عرفان و رضا عیدیهای خود را از پدربزرگ گرفتند، تا این که نوبت به عاطفه رسید. پدربزرگ علاوه بر عیدی، یک هدیه هم برای عاطفه خریده بود. میدانید چرا؟ چون عاطفه امسال برای اولین بار یک ماه روزه گرفته بود. او امسال به سن تکلیف رسیده بود. آیا شما عیدیتان را گرفتهاید. تبیان علت شهادت حضرت علی(سلام الله علیه)![]() پس از جریان جنگ صفّین و تحمیل ابوموسى اشعرى براى حكمیّت؛ و بعد از به وقوع پیوستن جنگ نهروان با خوارج، سه نفر از بزرگان خوارج كه حضرت على(علیهالسلام) را تكفیر كرده بودند تصمیم گرفتند تا به عنوان خونخواهى، سه نفر از والیان و سران حكومتى را ترور نمایند. یكى عبدالرحمن بن ملجم مرادى بود كه ترور امیرالمؤمنین، امام على(علیهالسلام) را در كوفه؛ و دیگرى بَرك بن عبدالله كه او ترور معاویه را در شام؛ و سومین نفر عمر بن بكر، که ترور عمرو بن عاص را در مدینه به عهده گرفت . و بعد از آن كه هر سه منافق، هم قسم شدند كه یا كشته شوند یا هدف شوم خود را به اجراء درآورند، هر كدام به سوى هدف مورد نظر خود رهسپار شدند. و عبدالرّحمن پس از آن وارد كوفه شد، روزى در یكى از كوچههاى كوفه، زنى را به نام قُطّام كه پدرش در جنگ نهروان كشته شده بود ملاقات كرد. و چون قطّام، زنى بسیار زیباروى و خوش اندام بود؛ و عبدالرّحمن نیز از قبل مذاكراتى با او براى خواستگارى كرده بود، پس شیفته جمال او گردید و نسبت به آن اظهار عشق و علاقه نمود؛ و سپس پیشنهاد ازدواج به قطّام داد. قطّام در پاسخ گفت: در صورتى با پیشنهاد تو موافقت مىكنم كه سه هزار درهم و یك غلام مهریهام قرار دهى، مشروط بر آن كه علىّ ابن ابى طالب را نیز به قتل برسانى . عبدالرّحمن براى امتحان قطّام گفت: دو شرط اوّل را مىپذیرم؛ لیكن مرا از قتل علىّ معاف دار. قطّام گفت: خیر، چون شرط سوّم از همه مهمتر است؛ و اگر مىخواهى به كام و عشق خود برسى، بایستى حتما انجام پذیرد. عبدالرّحمن وقتى چنین شنید، گفت: من به كوفه نیامدهام، مگر به همین منظور. (1) پس از آن، قطّام هر ساعت خود را به شكلى آرایش و زینت مىكرد و در مقابل عبدالرّحمن به طنّازى و عشوهگرى مىپرداخت تا آن كه او را بیش از پیش دلباخته خود نماید. و چون آتش عشق و شهوت عبدالرّحمن شعلهور گشته و فزونى یافت؛ و نیز زمان موعود با همپیمانانش فرا رسید، آن ملعون شمشیرى مسموم همراه خود برداشت؛ و سحرگاه به مسجد كوفه وارد گشت . و هنگامى كه نماز صبح به امامت حضرت على(علیهالسلام) شروع شد، عبدالرحمن پشت سر امام ایستاد؛ و هنگامى كه سر از سجده برمىداشت ناگهان عبدالرّحمن فریادى كشید و با شمشیر بر فرق مقدّس آن امام مظلوم فرود آورد و گریخت. در همین لحظه امام اظهار داشت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»؛ قسم به پروردگار كعبه، رستگار و سعادتمند شدم.(2) بعد از آن، حضرت را با فرق شكافته و بدن خونین به منزل آوردند؛ و پزشكان بسیارى جهت معالجه آن حضرت آمدند، یكى از آنان پزشكى بود به نام اثیر بن عمرو سكونى، كه بر بالین حضرت وارد شد؛ و شروع به مداوا گردید.اطرافیان و اعضاء خانواده حضرت، اطراف بستر آن بزرگوار حلقه زده بودند و با حالتى نگران چشم به پزشك دوخته كه چه مىگوید؛ و نتیجه چه خواهد شد. پس از آن كه پزشك نگاهى به جراحت آن حضرت كرد، گفت: گوسفندى را ذبح نمایید و سفیدى جگر ریه آن را تا سرد نشده، سریع بیاورید. وقتى آن را آوردند، پزشك رگ میان سفیدى را بیرون آورد و میان شكاف سر آن حضرت قرار داد؛ و لحظهاى درنگ نمود، در حالتى كه تمامى افراد در انتظار نتیجه، لحظه شمارى مىكردند. سپس شكاف سر را باز كرد و رگ را خارج نمود؛ با نگاهى به آن، خطاب به حضرت كرد و عرضه داشت: اى امیرالمؤمنین! اگر وصیّتى دارى بفرما، چون متاسفانه زخم شمشیر و زهر آن به مغز سر اصابت و سرایت كرده؛ و راهى براى معالجه آن نیست.(3) لذا حضرت به فرزندش امام حسن مجتبى(علیهالسلام) فرمود: پسرم! اگر من خوب شدم، خودم آنچه را كه صلاح بدانم با عبدالرّحمن انجام مىدهم . و چنانچه خوب نشدم و از دنیا رفتم، سعى كنید به او سخت نگیرید و در قصاص تجاوز نكنید، چون او یك ضربت شمشیر زده است شما هم حق ندارید بیش از یك ضربت به او بزنید. (4)
پینوشتها: 1- داستان بسیار مفصّل است ، مشروح آن را از كتب مربوطه بهره مند شوید. 2- اعیان الشّیعة، ج 1، ص 531. 3- حضرت چند نوع وصیّت نمود كه هر یك در جهتهاى مختلف بسیار مهم مىباشد، علاقهمندان مىتوانند به كُتب مربوطه مراجعه نمایند. 4- اعیان الشّیعة، ج 1، ص 532.
برگرفته از کتاب چهل داستان و چهل حدیث، از امیرالمؤمنین على(علیهالسلام)، عبدالله صالحى . تبیان چگونگی ضربت خوردن حضرت علی(علیهالسلام)![]() چگونگى ضربت خوردن حضرت علی(علیهالسلام) در نوشته تاریخنویسان پیشین یكسان نیست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و دیگران نوشتهاند: «چون(حضرت علی علیه السلام) از سایبانى كه به مسجد مىرسد، بیرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» یعقوبى كه تاریخ او پیش از اینان نوشته شده گوید: «پسر ملجم از سوراخى كه در دیوار مسجد بود، شمشیر بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه میان شیعیان مشهور است مطابق مىباشد. وى چنین مىنویسد: «پسر ملجم شمشیر خود را برداشت و به مسجد آمد و میان خفتگان افتاد. على(علیهالسلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار مىكرد، سپس به محراب رفت و ایستاد و نماز را آغاز كرد ، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امیرمؤمنان كشته شد.»(1) بلاذرى به روایت خود از حسن بن بزیع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرین سخن او این آیه بود. «و من یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.»(2) روایتهاى شیعى و برخى از روایتهاى اهل سنت نیز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد. بهرحال امام را از مسجد به خانه بردند. دیرى نگذشت كه قاتل را دستگیر كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود: ـ «پسر ملجمى؟» ـ «آرى!» ـ «حسن او را سیر كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پیشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم یا مىبخشم یا قصاص مىكنم.» ابن سعد نوشته است امام فرمود: ـ «بدو خوراك نیكو دهید و در جاى نرمش بیارمانید.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بیعت مىخواند ابن ملجم دوبار براى بیعت پیش آمد و على او را راند سپس فرمود از پیغمبر شنیدم او ریش مرا از خون سرم رنگین خواهد كرد. امام در آخرین لحظههاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنین وصیت كرد: «شما را سفارش مىكنم به ترسیدن از خدا، و این كه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پى شما آید. و دریغ مخورید بر چیزى از آن كه به دستتان نیاید و حق را بگویید، و براى پاداش [آن جهان] كار كنید و با ستمكار در پیكار باشید و ستمدیده را یار. و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش میكنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با یكدیگر، كه من از جد شما شنیدم، میگفت: آشتى دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.» خدا را، خدا را درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید و نزد خود ضایعشان مگذارید. خدا را، خدا را. همسایگان را بپایید كه سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش مىفرمود چندان كه گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود. خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حكم آن.خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دین شماست. خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذارید، چندانكه در این جهان ماندگارید كه اگر [حرمت] آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید. خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مالهاتان و به جانهاتان و زبانهاتان، بر شما باد به یكدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم، روى بگردانید و پیوند هم را بگسلانید. امر به معروف و نهى از منكر را وامگذارید تا بدترین شما حكمرانى شما را بر دست گیرند، آنگاه دعا كنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفتهاید و دستها را بدان آلوده، و گویید امیرمؤمنان را كشتهاند. بدانید جز كشنده من نباید كسى به خون من كشته شود. بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید كه من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم مىفرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.»(3) اندك اندك آرزوى او تحقق مىیافت و بدانچه مىخواست نزدیك مىشد. او از دیرباز، خواهان شهادت بود و مىگفت: «خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار!» على(علیهالسلام) به لقاء حق رسید و عدالت، نگاهبان امین و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بىیاور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حریم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندانكه چیزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جایش نشاندند و همچنان جاى خود را میدارد تا خدا كى خواهد كه زمین پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است. چون على(علیهالسلام) را به خاك سپردند. امام حسن(علیهالسلام) به منبر رفت و گفت: «مردم! مردى از میان شما رفت كه از پیشینیان و پسینیان كسى به رتبه او نخواهد رسید. رسول الله پرچم را بدو میداد و به رزمگاهش میفرستاد و جز با پیروزى باز نمىگشت. جبرئیل از سوى راست او بود و میكائیل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چیزى به جاى ننهاد و مىخواست با آن خادم بخرد.»(4) جز وصیت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصیتهاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مىشود. برخى از آنها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه دیدار خدا گردید.
پىنوشتها: 1. تاریخ ابن اعثم، ج 4، ص 140ـ 139 . 2. انساب الاشراف، ص 499 . 3. نامه 47 . 4. طبقات، ج 3، ص 26 .
برگرفته از کتاب على از زبان على، دكتر سید جعفر شهیدى .
تبیان سیستم اینترنتی پرسش و پاسخ سوالات مذهبی افتتاح شد.جهت کسب اطلاعات بیشتر به آدرس این سایت مراجعه نمایید:
|
|