تبليغاتX
الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت علی بی ابیطالب علیه السلام
<به وبلاگ عاشقان علی(ع)خوش آمدید>

جوان‌ترين جواد

امام جواد عليه السلام

زدودن يک ترديد

از آن‌جا که امام جواد عليه‌السلام در کودکي به منصب امامت رسيد، طبعاً اولين پرسش در هنگام مطالعه زندگي ايشان آن است که چگونه يک نوجوان مي‌تواند مسئوليت حساس و سنگين پيشوايي مسلمانان را بر عهده بگيرد؟ در پاسخ اين سؤال بايد گفت: اگرچه دوران شکوفايي عقل و جسم انسان حد و مرز خاصي دارد که با رسيدن آن زمان، جسم و روان به حد کمال مي‌رسند، ولي چه مانعي دارد که خداوند حکيم براي مصالحي اين دوران را براي بعضي از بندگان خاص خود کوتاه ساخته و در سال‌هاي کمتري خلاصه کند؟ در تاريخ بشر نيز همواره انسان‌هايي بوده‌اند که در پرتو لطف و عنايت خاصي که از سوي خالق جهان به آنان شده، در کودکي به مقام پيشوايي و رهبري امتي نائل شده‌اند. در قرآن کريم داستان اعطاي رسالت به حضرت يحيي عليه‌السلام در کودکي(1) و سخن گفتن و پيامبري حضرت عيسي در گاهواره شاهدي بر اين معناست.(2)

 

الهام غيبي

بدون ترديد، امامت اعجازآميز امام جواد عليه‌السلام جز با اتصال آن امام به منبع سرشار علم الهي شدني نيست. اين امر مبتني بر بنيادهاي پوشيده و غيبي جهان است. آن ‌کس که بتواند در چنين سن و سالي رهبري قومي را که در سرزمين‌هاي دور و نزديک گسترده بودند، عهده‌دار شود و در برابر تهاجم انبوه دشمنان از پاي نلغزد و پايدار بماند، هاله‌اي از الهام غيبي را بر گرد وجود خويش دارد. همين امر بود که بر ايمان پيروان آن حضرت به مفهوم سترگ امامت مي‌افزود و گام‌هايشان را در طريق اطاعت از آن امام همام راسخ‌تر مي‌کرد.

 

مناظرات امام جواد عليه‌السلام

عهده‌داري رهبري در خردسالي، نخستين ‌بار درباره امام جواد عليه السلام تحقق يافت. سن کم آن حضرت حتي عده‌اي از شيعيان را درباره مسأله امامت به ترديد انداخته بود. اين امر از يک سو و رواج و رونق بسياري از مکتب‌هاي فکري که حمايت مادي و معنوي حکومت وقت را نيز به همراه داشتند و اين امر با عقل ظاهربين آنان توجيه شدني نبود، از سوي ديگر، باعث شد که پيوسته سؤالات سخت و پيچيده از محضر امام جواد عليه‌السلام مطرح شود و آن حضرت را در ميدان مناظرات علمي با بزرگان و دانايان بيازمايند. اما امام جواد عليه السلام در پرتو علم امامت در همه اين بحث‌ها و مناظرات علمي با پاسخ‌هاي قاطع و روشنگر، هرگونه شک و ترديد را درباره پيشوايي خود از بين برد و امامت خود و نيز اصل امامت را تثبيت کرد. به همين دليل بعد از او در دوران امامت حضرت هادي عليه السلام (که او نيز در کودکي به امامت رسيد) اين موضوع، مشکلي ايجاد نکرد؛ چرا که براي همه روشن شده بود که خردسالي دخالتي در برخورداري از اين منصب خدايي ندارد. (4)

برخي مال و منال، و گروهي نسب و نژاد را شرافت مي‌دانند. پاره‌اي از مردم به جمال، برخي به رياست و سرانجام عده‌اي نيز به گذشته‌هاي ‌دور خويش مي‌بالند. اما در منطق امام جواد عليه‌السلام شرافت واقعي و اصالت از آن دانشي است که زينت‌بخش فرد مي‌گردد و بزرگواري و عظمت تنها با کسب فضايل روحي و معنوي حاصل مي‌شود.

شکوفه‌هاي اعجاز

امام جواد عليه‌السلام از مدينه مي‌آمد و اينک در شهر کوفه، مردم به استقبالش آمده بودند. در هنگام نماز، براي آن حضرت کو‌‌زه‌اي آب آوردند تا در کنار درخت خشکيده خرمايي وضو بگيرند و نماز را به جماعت اقامه کنند. بعد از نماز، مردم به هنگام خروج از مسجد، آن درخت خشک شده خرما را سرسبز و پر ميوه ديدند و از خرماي آن خوردند و از لذيذي و شيريني آن خرما شگفت زده شدند. (5)

 

ثروت واقعي

گاه انسان‌هايي در اوج نياز، به مقام بي‌نيازي از ديگران مي‌رسند و گاه از آن سوي مردماني که غرق در ثروت و نعمتند، همچنان دست طلب و چشم طمع به مال دنيا دارند. اينان کاسه‌هاي گدايي خويش را به نزد صاحبان جاه و جلال دنيا مي‌برند و غافلند که آنان خود نيازمند و زوال‌پذيرند؛ چرا که به گفته سعدي:

درويش و غني بنده اين خاک درند                                                 آنان که غني‌ترند؛ محتاج‌ترند

تنها اميد حقيقي که هرگز رنگ فنا و زوال نپذيرد، بارگاه قدس خداوندي است و هر که به اين سرچشمه غني اعتماد کند نه تنها محتاج اين و آن نخواهد بود که حتي محبوب خلق و خدا مي‌شود. اين همان معناي سخن امام جواد عليه‌السلام است که مي‌فرمايند: «فردي که تنها تکيه‌گاهش پروردگار باشد به غناي واقعي مي‌رسد و ديگران نيازمند او مي‌شوند و آن کس که تقوا پيشه خود سازد، محبوب مردمان مي‌شود.» (6)

 

شرافت واقعي

برخي مال و منال، و گروهي نسب و نژاد را شرافت مي‌دانند. پاره‌اي از مردم به جمال، برخي به رياست و سرانجام عده‌اي نيز به گذشته‌هاي ‌دور خويش مي‌بالند. اما در منطق امام جواد عليه‌السلام شرافت واقعي و اصالت از آن دانشي است که زينت‌بخش فرد مي‌گردد و بزرگواري و عظمت تنها با کسب فضايل روحي و معنوي حاصل مي‌شود. آن امام همام در اين باره مي‌فرمايند: «شريف واقعي فردي است که با شرافت دانش آراسته گردد و سيادت و بزرگواري حقيقي از آن کسي است که راه تقوا و خداشناسي پيش گيرد.»(7)

 

کم‌گويي

سخن هر فرد معيار عقل و ميزان درک و فهم اوست. با سخن ‌گفتن، زواياي ضمير انسان روشن مي‌شود، پس چه بهتر که انسان با گزيده‌گويي و کم‌گويي و دقت و تأمل در سخنان خويش تن و روان خود را از لغزش‌ها و آسيب‌ها مصون بدارد؛ زيرا زبان است که رازهاي آدمي را فاش ساخته، سرّ نهان او را آشکار مي‌سازد. امام جواد در بيان اهميت مراقبت از زبان و گفتار چنين مي‌فرمايند: «(شخصيت) آدمي در زير زبان خود پنهان است.» (8)

 

پي‌نوشت‌ها:

1. مريم: 12.

2. همان، آيات 30 ـ 32.

3. سيره پيشوايان، ص 535 .

4. همان، ص 543.

5. داستان‌هايي از امام کاظم و امام جواد عليهماالسلام، ص 149 (با تصرف)/ اصول کافي، ج 2، ص 421 .

6. نورالاصبار، ص 220.

7. الفصول المهمه، ص 257.

 

منبع: تبیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 18:33  توسط سید محمد امین  | 

همزمان با سالروز میلاد سراسر نور حضرت فاطمه زهرا(س)

پایگاه اینترنتی کانون فرهنگی و هنری امام رضا(ع)بوشهر

افتتاح شد.

 

آدرس وبسایت کانون:

http://k-imamreza.ir/

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/27ساعت 18:56  توسط سید محمد امین  | 
مجمع تحقيقات اسلامي دانشگاه الأزهر مصر با صدور بيانيه‌اي شديد اللحن، طائفه بهائيت را يك جنبش صهيونيستي و پيروان آن را گروهي گمراه خواند.
به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از فارس، در اين بيانيه آمده است كه بهائيت جنبشي صهيونيستي است كه به منافع و اهداف صهيونيسم در جهان خدمت مي‌كند و براي گسترش فساد، خرابكاري و پليدي در سراسر جهان بويژه جوامع اسلامي و عربي تلاش مي‌كند.

مجمع تحقيقات اسلامي الأزهر در اين بيانيه كه به دنبال برگزاري نشستي به رياست شيخ محمد سيد طنطاوي  شيخ الأزهر صادر شده است، اعلام كرد كه بهائيت هيچ ارتباط دور يا نزديكي با ادياني آسماني ندارد و از تعاليم ديني كاملا دور است و كساني كه از آن پيروي مي‌كنند از جرگه ضاله و گمراهند.

يك دادگاه مصري سال گذشته براي نخستين بار در حكمي اجازه داد كه بهائيان شناسنامه دريافت كنند كه اعتراف رسمي دولت به وجود بهائيان در اين كشور بود.

بيانيه الأزهر چند هفته پس از حمله به منازل بهائيان در يكي از روستاهاي جنوب مصر به دنبال برگزاري مراسم ديني بهائيت در 21 مارس گذشته صورت گرفت.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/10ساعت 1:37  توسط سید محمد امین  | 
تسبيح زهرا(س) هديه آسمانى
ستارگان درخشانتر از هميشه تاريخ در آسمان مدينه پرتو افشانى مى‏کردند. شميم عطر محمدى(ص) در کوچه‏هاى مدينه پراکنده بود و ياس علوى، آنگاه که به معراج نماز مى‏رفت، نورش براى اهل آسمان مى‏درخشيد و بر چهره اهل زمين نور مى‏پراکند.

در آن هنگام فاطمه(س) ار سختى کارهاى خانه در زحمت‏بود. (1) امير مؤمنان(ع) آنگاه که چنين ديد به فاطمه توصيه کرد، نزد پدر برود و خدمتکارى درخواست کند تا در امور منزل يار و همکارش باشد. (2)

وقتى پيامبر(ص) از خواسته آنان آگاهى يافت، فرمود: «اى فاطمه چيزى به تو عطا کنم که از خدمتکار و دنيا با آنچه در آن است، ارزشمندتر است; بعد از نماز سى و چهار مرتبه «الله اکبر» و سى و سه مرتبه «الحمدلله‏» و سى و سه مرتبه «سبحان الله‏» بگو و آن را با لا اله الا الله ختم کن. اين کار برايت از چيزى که مى‏خواهى و از دنيا و آنچه در آن است، بهتر است‏». (3)

در آن لحظه که اين هديه آسمانى به فاطمه(س) عطا شد، فرمود: «از خدا و رسول خدا راضى شدم.» (4)

درک هديه بزرگى که رسول اکرم(ص) به فاطمه(س) اعطاء کرد، بالاتر از طاقت غير معصوم است، به گونه‏اى که انسان از وصف آن عاجز مى‏ماند و فقط از سرچشمه گفتار معصومين(ع) است که تا اندازه‏اى مى‏توان از برکاتش بهره‏مند شد.

امام باقر(ع) درباره تسبيح حضرت فاطمه(س) مى‏فرمايد: «خداوند متعال با هيچ ستايشى، بالاتر از تسبيحات فاطمه زهرا(س) عبادت نشده است. و اگر چيزى افضل از آن وجود داشت، رسول خدا(ص) آن را به فاطمه(س) اعطاء مى‏کرد.» (5)

تسبيح حضرت فاطمه(س) که به مناسبت مداومت آن حضرت در انجام آن به وى منسوب گرديد، در واقع تسبيح حق تعالى است! حضرت امام خمينى در کتاب اربعين حديث چنين مى‏نگارد: «...پر واضح است که تسبيح و تقديس حق تعالى مستلزم علم و معرفت‏به مقام مقدس حق و صفات جلال و جمال اوست.» (6)

تسبيح عبادتى برگزيده است که هر کس در سير معنوى خويش به قدر طاقت و معرفتش از آن بهره مى‏گيرد و ائمه: قبل از خلقت عالم مادى، به تسبيح ذات اقدس حق مشغول بودند.

حضرت امام خمينى; در باب اشاره به مقامات ائمه در کتاب اربعين حديث چنين مى‏نگارد: «براى اهل بيت عصمت و طهارت، عليهم الصلوة و السلام، مقامات شامخه روحانيه‏اى است در سير معنوى الى الله، که ادراک آن علما نيز از اقت‏بشر خارج و فوق عقول ارباب عقول و شهود اصحاب عرفان است; چنانچه از احاديث‏شريفه ظاهر مى‏شود که در مقام روحانيت‏با رسول اکرم(ص) شرکت دارند و انوار مطهره آنها قبل از خلقت عوالم، مخلوق اشتغال به تسبيح و تحميد ذات مقدس داشتند.» (7)

تسبيح از جهتى ديگر عبادتى عمومى بين تمام مخلوقات است، حضرت امام; در اين باره مى‏فرمايد: «آيه شريفه [و يسبح لله ما فى السموات و الارض] دلالت کند بر تسبيح جميع موجودات حتى نباتات و جمادات و تخصيص آن به ذوى العقول از احتجاب عقول ارباب عقول است.» (8)

و باز مى‏فرمايد: «بالجمله، سريان حيات و تسبيح شعورى علمى اشياء را بايد از ضروريات فلسفه عاليه و مسلمات ارباب شرايع و عرفان محسوب داشت، ولى کيفيت تسبيح هر موجودى و اذکار خاصه‏اى که به هر يک اختصاص دارد، و اينکه صاحب ذکر جامع انسان است و ساير موجودات به مناسبت نشئه خود ذکرى دارند.» (9)

تسبيح حضرت زهرا(س)، به چه معنى است؟

الله اکبر، اولين ذکر تسبيحات حضرت زهرا(س):

در تسبيح فاطمى(س)، انسان با گفتن «الله اکبر» به نهايت عجز خود اعتراف مى‏کند و به ناتوانيش به درگاه الهى بارها اقرار مى‏کند.

جميع بن عمير گويد: در محضر امام صادق(ع) بودم، حضرت از من پرسيد: جمله «الله اکبر» يعنى چه؟ گفتم: يعنى خدا از همه چيز بزرگتر است، حضرت فرمود: مطابق اين معنى، خدا را چيزى تصور کرده و سپس مقايسه با ساير اشياء کرده‏اى و او را بزرگتر از آن چيزها تصور نموده‏اى.

عرض کردم: پس معنى الله اکبر چيست؟ حضرت پاسخ داد: معنايش اين است که; «الله اکبر من ان يوصف; خداوند بزرگتر از آن است که توصيف گردد.» (10)

الحمدلله، دومين ذکر تسبيحات حضرت زهرا(س):

پس از آن که انسان به عجز و ناتوانى خويش در شناخت‏خالق اعتراف کرد، با گفتن الحمدلله که از افضل اذکار تسبيح است، وارد مرحله بعدى مى‏شود.

حضرت امام خمينى; در باب حمد مى‏فرمايد: «حمد خدا مساوق شکر است; چنانچه در روايات کثيره وارد است که، کسى که بگويد: الحمدلله، شکر خدا را ادا کرده; چنانچه [امام صادق(ع)] فرمود: شکر هر نعمتى، واگر چه بزرگ باشد اين است که حمد خداى عز و جل کنى.»

و ... [امام صادق(ع)] فرمود: ... کمال شکر گفتن مرد است، الحمدلله رب العالمين. ... و در حديثى حماد بن عثمان گفت: بيرون آمد حضرت صادق(ع)، از مسجد و حال آنکه گم شده بود مرکوب آن حضرت. فرمود: «اگر خداوند رد کند آن را به من، هر آينه شکر مى‏کنم او را حق شکر او». گفت درنگى نکرد تا آنکه آن مرکوب آورده شد. پس فرمود: «الحمدلله‏». قائلى عرض کرد: «فدايت‏شوم، آيا شما نگفتيد که شکر خدا مى‏کنم حق شکر او را»؟

فرمود: «آيا نشنيدى که من گفتم: الحمدلله.»

از اين روايت معلوم مى‏شود که حمد خداوند افضل افراد شکر لسانى است. (11)

«سبحان الله‏»; سومين ذکر تسبيحات حضرت زهراء(س)

شخصى از حضرت على(ع) پرسيد: معنى سبحان الله چيست؟ جضرت فرمود: «سبحان الله‏» تعظيم مقام بلند و با عظمت‏خدا و منزه دانستن او از آنچه که مشرکان مى‏پندارند، است و زمانى که بنده اين کلمه را مى‏گويد، همه فرشتگان بر او درود مى‏فرستند.» (12)

بعد از آنکه رسول اکرم(ص) تسبيحات را به کوثرش عطا کرد، حضرت فاطمه(س) ابتدا رشته‏اى از پشم تابيده و با آن به تسبيح پرداخت. تا اين که حضرت حمزه بن عبدالمطلب شهيد شد، پس حضرت فاطمه از تربت قبر آن بزرگوار خاک برداشت و تسبيح ساخت و با آن تسبيح مى‏کرد و مردم نيز چنان کردند و چون سيدالشهدا حسين بن على(ع) شهيد شد، سنت‏شد که از تربت آن امام مظلوم تسبيح سازند و با آن ذکر گويند.

درباره ثواب تسبيح حضرت زهرا(س) با تربت امام حسين(ع) از حضرت صاحب الامر(عج) روايت‏شده است که: هر که تسبيح تربت امام حسين(ع) را در دست داشته باشد و ذکر را فراموش کند، ثواب ذکر براى او نوشته مى‏شود.

از حضرت صادق(ع) نقل شده است که تسبيح تربت آن حضرت، ذکر مى‏گويد، بى‏آنکه آدمى ذکر گويد و فرمود که يک ذکر يا استغفار که با تربت‏حضرت اباعبدالله(ع) گفته مى‏شود برابر با هفتاد ذکر که با چيز ديگر گفته شود است. و اگر بى ذکر تسبيح را بگرداند به عدد هر دانه، هفت تسبيح براى او نوشته مى‏شود.

به روايت ديگر، اگر با ذکر تسبيح را بگرداند، به هر دانه چهل حسنه براى او نوشته مى‏شود.

مروى است که حوريان بهشت وقتى فرشته‏اى را مى‏بينند که به زمين مى‏آيد از او درخواست مى‏کنند تا تسبيح و ربت‏حضرت حسين(ع) را برايشان بياورد.

از حضرت موسى(ع) نقل شده است: پنج چيز هميشه همراه انسان پرهيزکار است; مسواک، شانه، سجاده نماز، تسبيح که سى و چهار دانه داشته باشد و انگشتر عقيق. (13)

فضيلت و آداب تسبيح حضرت زهرا(س)

روايات زيادى در اين باب در کتب معتبر وجود دارد و گستردگى روايات و عنايت اکثر ائمه به ذکر سخنى درباره تسبيح از عظمت آن پرده بر مى‏دارد.

حضرت مهدى -عجل الله تعالى فرجه الشريف)، درباره تسبيح فرمود: «ان فضل الدعاء و التسبيح بعد الفرائض على الدعاء بعقب النوافل، کفضل الفرائض على النوافل. فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهاى مستحبى، مانند فضيلت واجبات بر مستحبات است.» (14)

امام صادق(ع) نيز به فضيلت تسبيح بعد از نمازهاى واجب چنين اشاره کرد: «من سبح تسبيح فاطمه الزهراء(س) قبل ان يثنى رجليه من صلاة الفريضه، غفر الله له. هر کس بعد از نماز واجب تسبيح فاطمه زهرا(س) را به جا آورد، قبل از اينکه پاى راست را از بالاى پاى چپ بردارد، جميع گناهانش آمرزيده مى‏شود.» (15)

و در حديثى ديگر فرمود: «من سبح تسبيح فاطمة(س)، فقد ذکر الله الذکر الکثير. کسى که تسبيح فاطمه زهرا(س) را بگويد، خدا را به ذکر کثير ياد کرده است.» (16)

روزى امام صادق(ع) ابوهارون را مخاطب ساخت و از تعليم تسبيح حضرت فاطمه به کودکان سخن گفت: «يا ابا هارون، انا نامر صبياننا بتسبيح فاطمة(س) کما نامرهم بالصلاة، فالزمه، فانه لم يلزمه عبد فشقى. اى ابوهارون، ما تسبيح فاطمه(س) را به فرزندان خود سفارش مى‏کنيم همچنانکه آنها را به نماز توصيه مى‏کنيم. تو نيز بر آن مداومت کن.

زيرا هر بنده‏اى که بر آن مواظبت و مداومت کند، سرانجام نيکو خواهد داشت.» (17)

در جاى ديگر حضرت از عظمت تسبيحات حضرت زهرا(س) در مقابل نمازهاى مستحبى چنين ياد کرد: «تسبيح فاطمة(س) فى کل يوم فى دبر کل صلاة احب الى من صلاة الف رکعة فى کل يوم. تسبيح حضرت فاطمه(س) در هر روز، به دنبال هر نماز، نزد من از هزار رکعت نماز (مستحبى) در هر روز، محبوبتر است.» (18)

امام هادى(ع) فرمود: «لنا اهل البيت عند نومنا عشر خصال: الطهارة، ... و تسبيح الله ثلاثا و ثلاثين و تحميده ثلاثا و ثلاثين، و تکبيره اربعا و ثلاثين... ما اهل بيت‏به هنگام خواب ده کار را انجام مى‏دهيم: وضو گرفتن، ... و سى و سه مرتبه «سبحان الله‏» گفتن، و سى و سه مرتبه «الحمدلله‏» گفتن، و سى و چهار مرتبه «الله اکبر» گفتن و ...» (19)

خواص و آثار فراوان ديگرى براى گوينده تسبيحات آن حضرت ذکر شده که برخى از آنها بدين قرار است:

ناکام و نااميد نشدن، (20) دور کردن شيطان (21) ، برطرف نمودن سنگينى گوش (22) ، نجات يافتن از شقاوت و بدبختى (23 ، باعث‏سنگينى اعمال، خوشنودى خداوند و رفتن به بهشت مى‏شود. (24)

اوقات و مکانهاى تسبيح حضرت فاطمه(س) (25)

از اوقات مختلف و مکانهاى زيادى براى تسبيح حضرت يادشده که برخى عبارتند از: بعد از نمازهاى واجب و مستحبى، به هنگام خواب، پس از نمازهاى استغاثه به حضرت فاطمه(س) و نماز زيارت حضرت رسول(ص) و نماز زيارت حضرت اميرالمؤمنين و نماز حضرت وليعصر(عج) در مسجد صاحب الزمان جمکران و قبل از زيارت حضرت معصومه(س) در قم به گونه‏اى که سبحان‏الله قبل از الحمدلله گفته مى‏شود.

پى‏نوشتها:

1- ر ک: اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا، عليرضا رجالى تهرانى، ص‏9. (حديث امام صادق(ع))

2- ر ک: همان ص‏18.

3- ر ک: تسبيحات حضرت زهرا(س)، عدنان زعفرانى، ص‏9.

4- همان، ص‏21.

5- تسبيحات حضرت زهراء، ص‏10، به نقل از علل الشرايع/366.

6- همان، ص‏14. «ما عبدالله بشى‏ء من التحميد افضل من تسبيح فاطمة(س). ولو کان شى‏ء افضل منه لنحله رسول الله(ص) فاطمة(س).»

7- شرح چهل حديث (اربعين حديث) امام خمينى;، ص‏417.

8- همان، ص‏551.

9- همان، ص‏654.

10- همان، ص‏656.

11- اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا(س)، ص‏48 به نقل از معانى الاخبار.

12- شرح چهل حديث، امام خمينى، ص‏349.

13- اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا(س)، ص‏52 به نقل از معانى الاخبار.

14- کليات مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، کتاب باقيات صالحات.

15- از هر معصوم چهل حديث، محمد على کوشا، ص‏364.

16- اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا(س) ص‏12 به نقل از تهذيب ج‏2، ص‏105.

17- تسبيحات حضرت زهرا(س)، ص‏11.

18- همان، ص‏15.

19و20 - همان، ص‏16.

21- همان، ص‏20.

22- همان، ص‏23.

23- همان، ص‏28.

24- اسرار و آثار تسبيح حضرت زهرا(س)، ص‏39.

25- همان، ص‏14.
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 2:58  توسط سید محمد امین  | 
امروز پیشامد شهادت صدیقه‌ی کبری(س) است. این مطلب آن‌چنان که باید و شاید مورد نظر واقع نشده. امروز مقصد ما این است که بگوییم نه تنها بر شیعیان؛ بلکه بر تمام مسلمانان جهان لازم است که در مصیبت صدیقه‌ی کبری آن‌چنان که شایسته‌ی مقام شخص اول عالم است، عزادار باشند.

متن پیش رو گفتاری از مرجع عالیقدر آیت‌الله وحید خراسانی در سالروز شهادت حضرت زهرا(س) است:

امروز پیشامد شهادت صدیقه‌ی کبری است. این مطلب آن‌چنان که باید و شاید مورد نظر واقع نشده. امروز مقصد ما این است که بگوییم نه تنها بر شیعیان؛ بلکه بر تمام مسلمانان جهان لازم است که در مصیبت صدیقه‌ی کبری آن‌چنان که شایسته‌ی مقام شخص اول عالم است، عزادار باشند.

لذا آن‌چه امروز می‌گویم، طرفم از اهل نظر؛ مثل فخر رازی و از اهل حدیث؛ مانند بخاری، مسلم، حاکم و ذهبی است؛ یعنی بر اساس کتاب و سنت، اقامه‌ی عزای فاطمه‌ی زهراء واجب است. چه حنفی مذهب، چه مالکی مذهب، چه شافعی مذهب و چه حنبلی مذهب. امروز بر میزان کتاب و عترت بحث نمی‌کنیم؛ بلکه فقط بر اساس میزان کتاب و سنت؛ آن‌هم سنتی که اگر در ظرف 1400 سال فحول علماء عامه سر از خاک بردارند، در مقابل برهان قاطع زمین‌گیرند.

چون اساس بر حکمت است:

ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ.[1]

لبّ و لباب حکمت کتاب است و سنت.

اما از نظر کتاب، متن کتاب خدا این است:

وَمَا آَتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.[2]

چون طرف گفته‌ی ما اعیان اهل فکر و محققین فرق مختلف اسلام؛ مثل فخر رازی است، قهراً باید به فقه کتاب و فقه سنت دقت کرد.

«ما» اعم مفاهیمی است که از این مفهوم اعم پیدا نمی‌شود. مفهوم شیء، مفهوم «ما» از اعم و اشمل المفاهیم است. موضوع آیه این است که آن‌چه حد و مرز ندارد «آتاکم الرسول فخذوه ». پیغمبر داد بگیرید. این متن کلام رب الأرباب است. اخذ چیست؟ کلام خدا اقیانوسی است که عقول حکماء عالم در موج اولش غرق می‌شود تا برسد به عمق این بحر عمیق. اخذ ما آتاکم الرسول مرکب است از دو جهت.

گرفتن آن‌چه پیغمبر داده به 2 امر محقق می‌شود: اول به فهمیدن. که آن‌چه داده چیست؟ دوم به عمل کردن و به کار بستن. اگر این دو به هم ضمیمه شد، اخذ «ما أمر الرسول» تمام است و الا مسلمانان به مقصد نرسیده‌اند. این قرآن. کبری این است. اما در صغری قیاس بدیهی الإنتاجی امروز باید تشکیل بشود که اگر فخر رازی سر از گور بردارد، جز تسلیم چاره‌ای نباشد.

کبرای قیاس کلام خدا، صغری کلام خاتم الأنبیاء. آن‌چه که او داده این است و با کلمه‌ی « انما » شروع می‌شود:

إنما فاطمة شجنة[3][3] منى یبسطنی ما یبسطها و یقبضنی ما یقبضها. [4]

این فراز، فرازی است که نمی‌شود در یک مجلس و 2 مجلس و 10 مجلس بشود، از شرح فقه حدیث و بیان لطائف کلام رسول فارغ شد.

باید دید «شجنه» چیست و چرا عقل کل و علم کل برای بیان مقصد این لفظ را استخدام کرده است؟

شجنه، عبارت از آن شاخه‌ای که از درخت می‌روید؛ اما این شاخه‌ی معمولی نیست؛ بلکه شاخه‌ای که در تمام رگ و ریشه‌ی این درخت ریشه دوانده، شاخه‌ای است منتشر در تمام شجر. پیغمبر خودش را شجر قرار داده است. این هم سری دارد.

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ. تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا.[5]

آن شجرة طیبه که اصلش ثابت و فرعش در سماء است، رسیده به جایی که:

ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى. فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى. [6]

آن شجره‌ای که «تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا»، ماینتفع ثمرات علمی و عرفان و اخلاق و احکامش اولین و آخرین راه بهره‌مند می‌کند آن شجره خاتم الأنبیاء است.

حالا مهم این است که شاخه‌ای که از این شجره رویده او فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها است. معیاری که اول گفتیم، برای اقامه‌ی شهادت حضرت زهرا کتاب است و سنت. این است که از این دایره خارج نمی‌شویم. آن هم سنتی که احدی نتواند دم بزند. کی این کلمه «انما فاطمة شجنة منی» را می‌گوید؟ گوینده این کلام کسی است که خدا دو جای قرآن 2 جمله در باره‌اش فرموده و این دو جمله عقل اولین و آخرین را مبهوت می‌کند.

تمام این عالم تا کهکشان‌ها تا ما وراء کهکشان‌ها همه مخلوق است برای انسان کامل؛ چون منتهای کمال وجود عقل است و عقل کل و کل عقل می‌شود منتهی الآمال خلقت. به این حد که رسیده؟ آن کسی که در 2 امر به جایی می‌رسد که خدا او را به عظمت بپذیرد. دیگر کار تمام است. آن 2 مطلب چیست؟ یکی علم، یکی خلق.

اما علم:

وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا.[7]

این بیان خدا است در علم او.

اما خلق او:

وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ. [8]

فخر رازی[9] این قضیه را نقل می‌کند. شماها که اهل علم و دقت نظر هستید، وقتی حدیث را گفتم، ببینید از خود فخر رازی چنین حدیثی چه مطالبی را نشان می‌دهد و از چه حقایقی پرده بر می‌دارد. آن چه فخر نقل می‌کند که در زمان خلافت عمر یک نفر از فصحای یهود آمد نزد خلیفه. عالمی؛ آن‌هم در چنین ظرفی در محضر خلیفه‌ای؛ آن‌هم در حضور مهاجر و انصار و ارکان امت اسلام.

گفت من آمده‌ام تا اخلاق پیغمبر را برای من وصف کنید.

آن چه عجیب است این است که مثل فخر رازی که همه‌ی علمای عامه جمع بشوند او به یک حمله به باد می‌دهد، او نقل می‌کند. حالا خودش چه جور هضم می‌‌کند؟

تا گفت اخلاق آن حضرت را برای من وصف کن، گفت برو نزد بلال او از من اعلم است. یهودی آمد نزد بلال. گفت سؤال این است، خلیفه تو را اعلم شمرده است. تا شنید، گفت برو نزد فاطمه‌ی زهراء سلام الله علیها.

یهودی دانشمند پخته آمد بعد از دو مرحله به محضر صدیقه‌ی کبری، تا آن‌جا طرح کرد، فرمود برود نزد علی مرتضی. عالم یهودی آمد. دیگر معلوم شد این جا جایی است که ختم سخن است.

انا مدینة العلم وعلی بابها. [10]

گفت اخلاق پیغمبر را برای من وصف کن. امیر المومنین علیه السلام فرمود: آن‌چه در دنیا است برای من وصف کن. دنیا چیست؟

وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا. [11]

دنیا سعه‌اش این قدر است که تمام این کواکب با کهکشان‌ها در آسمان این دنیا است. این است سعه‌ی این دنیا. آن‌هم نه بعدش معلوم است و نه قبلش. از کی بوده؟ تا کی هست؟ چه اندازه است؟ فرمود دنیا را برای من وصف کن. یهودی گفت: لا استطیع بذلک. چه جور من می‌توانم دنیا را استعیاب کنم؟ گفت:‌ این دنیا با این سعه‌اش خدا در کتابش فرموده:

مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ. [12]

تو و همه از عهده‌ی احصائش عاجزید؛ اما در باره‌ی خلق او گفته:

وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ. [13]

این پیغمبر خاتم است. آن وقت مهم این است که کسی که سعه‌ی اخلاقش از تمام عالم دنیا و ما فیها اوسع است،‌ این کی است؟

بعد علمش، همان‌طوری که در خلق فرمود «عظیم» در علم هم فرمود عظیم.

نتیجه این است که اگر تمام آن‌چه در دنیا است، قابل شمردن است که نیست، آن هم با آن قلتش، آیا آن‌چه در روح خاتم از علوم است، از معارف است، با آن که خدا فرموده:

وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا.[14]

برای کی قابل احصاء است؟

این است که در مقابل این دو جمله اولین و آخرین محوند. جبرئیل و میکائیل و اسرافیل همه نابودند.

وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا، وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ.

نتیجه این است که علم کل، کل العلم، عقل الکل، کل العقل، خلق کل، کل الخلق خاتم النبیین است. این شخصیت روح تمام عالم امکان است. قلب تمام ملک و ملکوت است. تمام پیکره‌ی هستی است. این نتیجه‌ی بحث است.

مسئله این است که این روحی که سعه‌اش تمام ملک و ملکوت گرفته، بیانش این است که آن‌چه فاطمه را منبسط کند، مرا منبسط کرده است. آن‌چه فاطمه را منبقبض کند، مرا منقبض کرده است. در این جا کمیت فکر لنگ است. باید ابراهیم فکر کند، باید موسی بن عمران بنشیند و تأمل کند.

کو معرفت؟ کسیت که بتواند ادعا کند که من زهرا را شناختم؟ کیست که جرأت کند، لب باز کند و بگوید من به مقام فاطمه پی بردم؟

انما، این است و جز این نیست، فاطمه شاخه‌ی ریشه دوانده در وجود من است، آن‌چه او را دل گرفته کند، مرا دل گرفته کرده است. آن‌که او را انبساط دهد، به من انبساط می‌دهد.

نتیجه این می‌شود که اتحاد پیدا شده بین این زنی که خدا در مباهله انتخابش کرد. تنها زنی است که خدا به پیغمبر گفت او را بیار، این بود.

این حدیث روشن کرد که فاطمه آمیخته شده با علم کل و کل العلم. آمیخته شده با عقل کل و کل العقل. اتحادی پیدا شده بین شجره‌ی طیبه‌ای که اصلها ثابت و فرعها فی السماء، با این شاخه که اصلا بین او و این، جدایی در هیچ جهت تصور ندارد. این نمونه‌ی از فقه حدیث.

پیغمبر قبض و بسط را انتخاب کرده است. نتیجه این می‌شود که اگر یک آه زهرا بکشد، آن آه روح عالم را آزرده می‌کند. وقتی او آزرده شد، 124000 پیغمبر آزرده است. وقتی او آزرده شد، تمام اوصیاء، شهداء و صدیقین آزرده شد. به آهی از دل فاطمه ملک و ملکوت عالم منقلب می‌شود. این است مصیبت زهرا! این است روز عزای فاطمه!

این را من از منطق شیعه نگفتم. آن‌چه گفتم از محکم‌ترین و متقن‌ترین منابع عالم گفتم نزد تمام فرق مسلمین. این حدیثی که خواندم حدیثی است که شمس الدین ذهبی، اعلم المنقدین در مقابلش تسلیم است. این حدیثی است که بخاری، مسلم، حاکم و تمام ارباب صحاح سته باید این حدیث را بر سر بگذارند.

اگر این چنین است، ای فخر رازی! ای ذهبی! ای حاکم! ای سمعانی! ای اساطین علماء عامه! همه‌تان به حکم کتاب و سنت، باید روز عزای فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها مجلس عزا تشکیل بدهید. این عزا منحصر به طایفه‌ای دون طایفه‌ای نیست. این حکم کتاب است. این فرمان سنت است. اگر تا حالا متوجه نشدید، دقت کنید، حدیث را ببنید، فقه حدیث را بفهمید و طبق او وظیفه را تشخیص بدهید.

ای خوشا به حال آن کسانی که در روز شهادت او یک پرچم بلند کند و در خیابان و کوچه و بازار بگردد و بگویند یا ولی الله! ما تا این حد خواستیم این اظهار مودت او را منبسط کنیم. به انبساط او، دل تو را منبسط کنیم. به انبساط دل تو، ملک و ملکوت وجود را منبسط کنیم.

اما 2، 3 کلمه هم برای شما:

در این مجلس چه قدر سیّد است؟ آن‌چه من نگاه می‌کنم، می‌بینم در بین هر چند نفری، هستند. اگر در این مجلس این غوغا است، در این مملکت چه خبر است؟ شما ها که می‌دانید سید هستید، هر کسی یقین دارد سید است، وظیفه‌اش این است:

آن کسی که (نمی‌شود گفت؛ ولی چاره نیست) 80 موطن را دید، همه را زمین زد. هر که در مقابل او آمد، افتاد، در مسجد بود، یک دفعه دید 2 تا پسر فاطمه وارد شدند. [گریه‌ی شدید استاد و حضار...] تا چشمش افتاد، به مجرد این که کلمه به گوشش رسید، با صورت به زمین افتاد. آب آوردند به صورت امیر المؤمنین زدند. از جا برخاست و رفت به بالین زهراء. یک نوشته‌ای بالای سرش دید، این نوشته را برداشت، (نمی‌توانم بخوانم)

هذا ما اوصی به فاطمة وهی تعتقد أن لا اله الا الله.

بعد رسید به این جا:

یا علی! مرا خدا به تو تزویج کرد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.

دنبالش این کلمه، نوشته این بود:

شب مرا غسل بده، شب مرا کفن کن، شب مرا دفن کن و احدی را با خبر نکن.

ای سادات که در مملکت این کلمه به گوش شما می‌رسد،‌ بعد از این چند جمله گفت:

به اولاد من تا قیامت سلام مرا برسان.

یعنی چه؟ به آن علم محیطش این مجلس را دید و دید که در این مجلس چندتا سید است، این است فاطمه، تا روز قیامت انتشار نسلش را دید، خواست بگوید شما اولاد من هستید، ببنید بر من چه گذشت!

وظیفه‌ی هر علوی، وظیفه‌ی هر علویه، این است که روز سوم جمادی الثانیه، مردانشان در این مملکت با سر و پای برهنه، در کوچه و بازار بگویند:

ای مادر! این جواب سلام ما.

وقتی بدن را گذاشت، گفت:

انا لله و انا الیه راجعون.

بعد گفت: یا رسول الله! تو سؤال پیچش کن، تا می‌توانی از او سؤال کن تا بگوید بر او چه گذشت!

پاورقی:

[1]. النحل / 125.

[2]. الحشر / 7.

[3]. والشجنة والشجنة: عروق الشجر المشستبکة. ویقال: بینی وبینه شجنة رحم وشجنة رحم، أی قرابة مشتبکة. ( الصحاح – الجوهری – ماده « شجن ».

الغصن المشتبک من غصون الشجرة. قال: أبو عبیدة: یعنی قرابة من الله تعالى مشتبکة کاشتباک العروق شبهها بذلک مجازا واتساعا وأصل الشجنة الشعبة من الغصن. ( تاج العروس – الزبیدی – ماده « شجن ».

[4]. المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج 3 - ص 154 – 155. حاکم نیشابوری بعد از نقل حدیث می‌گوید:

"هذا حدیث صحیح الاسناد و لم یخرجاه ". و مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 4 - ص 332 و مجمع الزوائد - الهیثمی - ج 9 - ص 203 و الآحاد والمثانی - الضحاک - ج 5 - ص 362 و المعجم الکبیر - الطبرانی - ج 20 - ص 26 و ج 22 - ص 405 و کنز العمال - المتقی الهندی - ج 12 - ص 111 و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 70 - ص 21 و سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 2 - ص 132.

البته از آن‌جایی که در سلسه سند این حدیث « مسور بن مخرمه » وجود دارد و او در زمان وفات رسول خدا فقط هشت سال داشته است، قبول این حدیث بسیار مشکل است. ضمن این که او از دشمنان سر سخت امیر المؤمنین علیه السلام و از ملازمان همیشگی عمر بن الخطاب و معاویة بن أبی سفیان بوده است. البته این حدیث از نظر اهل سنت کاملاً مورد قبول است؛ چرا که در کتاب‌های صحاح آن‌ها؛ از جمله، بخاری، مسلم و... از مسورة بن مخرمه روایت زیاد نقل شده است و اگر اهل سنت بخواهند این روایت را قبول نکنند، باید تمام احادیث مسوره؛ از جمله روایت خواستگاری دختر أبی جهل توسط امام علی علیه السلام را نیز قبول نکنند. از طرفی حاکم نیشابوری روایت را صحیح دانسته است و همین برای مجاب کردن اهل سنت کافی است.

[5]. ابراهیم / 24 و 25.

[6]. النجم / 8 و 9.

[7]. النساء / 113.

[8]. القلم / 4.

[9]. یروى: فی هذا المعنى أن یهودیا من فصحاء الیهود جاء إلى عمر فی أیام خلافته فقال: أخبرنی عن أخلاق رسولکم، فقال عمر: اطلبه من بلال فهو أعلم به منی. ثم إن بلالا دله على فاطمة ثم فاطمة دلته على علی علیه السلام، فلما سأل علیا عنه قال: صف لی متاع الدنیا حتى أصف لک أخلاقه، فقال الرجل: هذا لا یتیسر لی، فقال علی: عجزت عن وصف متاع الدنیا وقد شهد الله على قلته حیث قال: * ( قل متاع الدنیا قلیل ) * فکیف أصف أخلاق النبی وقد شهد الله تعالى بأنه عظیم حیث قال: * ( وإنک لعلى خلق عظیم ). (تفسیر الرازی - الرازی - ج 32 - ص 21 ).

البته به این نکته نیز باید توجه داشت که این داستان قطعاً در زمان خلافت عمر اتفاق نیفتاده است؛ چرا که در آن زمان حضرت فاطمه سلام الله علیها زنده نبودند. به احتمال زیاد این قضیه در زمان خلافت ابوبکر بوده و از فخر رازی سهو قلم شده است.

[10]. المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج 3 - ص 126. حاکم نیشابوری بعد از نقل حدیث می‌گوید:

هذا حدیث صحیح الاسناد.

المعجم الکبیر - الطبرانی - ج 11 - ص 55 و الاستیعاب - ابن عبد البر - ج 3 - ص 1102 و شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 7 - ص 219و ج 9 - ص 165 و نظم درر السمطین - الزرندی الحنفی - ص 113 و فیض القدیر شرح الجامع الصغیر - المناوی - ج 1 - ص 49 و الجامع الصغیر - جلال الدین السیوطی - ج 1 - ص 415 و کنز العمال - المتقی الهندی - ج 11 - ص 600 و...

با این که این حدیث از طرق بسیاری نقل شده است؛ اما برخی از دشمنان امیر المؤمنین که نمی‌توانستند این فضیلت بزرگ را تحمل کنند، نهایت تلاش خود را کرده‌اند که در این حدیث خدشه کنند؛ در حالی که بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت آن را نقل و تصحیح کرده‌اند؛ از جمله الفتنی در کتاب الموضوعات، ص95 می‌نویسد:

أنا مدینة العلم " إلخ. قال ابن حبان لا أصل له وقال ابن طاهر موضوع: فی المقاصد لابن الجوزی فی الموضوعات ووافقه علیه الذهبی وغیره قلت له متابعات فمن حکم بکذبه فقد أخطأ.

و المناوی در فیض القدیر شرح الجامع الصغیر - ج 3 - ص 60 - 61 بعد از نقل حدیث می‌گوید:

فإن المصطفى صلى الله علیه وسلم المدینة الجامعة لمعانی الدیانات کلها أو لا بد للمدینة من باب فأخبر أن بابها هو علی کرم الله وجهه فمن أخذ طریقه دخل المدینة ومن أخطأه أخطأ طریق الهدى وقد شهد له بالأعلمیة الموافق والمخالف والمعادی والمحالف.

شارح کتاب تناقضات الألبانی الواضحات - حسن بن علی السقاف - ج 3 - در پاورقى ص 82 می‌نویسد:

صح عنه صلى الله علبه وآله وسلم أنه قال: ( أنا مدینة العلم وعلى بابها ) صححه الحافظ ابن معین کما فی ( تاریخ بغداد ) ( 11 / 49 )، والامام الحافظ ابن جریر الطبری فی ( تهذیب الآثار ) مسند سیدنا علی ( ص 104 حدیث 8 ) والحافظ العلائی فی ( النقد الصحیح )، والحافظ ابن حجر والحافظ السیوطی کما فی ( اللآلی المصنوعة ) ( 1 / 334 )، والحافظ السخاوی ( کما فی المقاصد الحسنة)!

حتی بسیاری از علمای اهل سنت کتاب‌های مستقلی در باره این حدیث نوشته‌اند؛ از جمله: علی بن محمد العلوی که کتابی به نام: « دفع الارتیاب عن حدیث الباب » و نیز أحمد بن الصدیق المغربی کتابی به نام « فتح الملک العلى بصحة حدیث باب العلم » نوشته‌اند.

[11]. الملک / 5.
[12]. النساء / 77.
[13]. القلم / 4.
[14]. النساء / 113

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 0:14  توسط سید محمد امین  | 

همایش بزرگ بررسی ادیان وفرق

با حضور دکتر فریدونی(از تهران)

کارشناس شبکه جهانی سلام-محقق-نویسنده-مترجم و استاد دانشگاه

زمان:سه شنبه۲۲/۲/۱۳۸۸ ساعت ۱۰ صبح

مکان:سالن آمفی تئاتر دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/20ساعت 1:5  توسط سید محمد امین  | 

مدینه در انتظار وقوع فاجعه ای سترگ بود و پیامبر در انتظار تحقق وعده ای الهی.

او اینک در آستانه مرگ ایستاده است، کسان و بستگانس همه گرداگرد او، ملتهب و در تاب و تب.

دخت یگانه اش اما از همه بی تابتر.

افول ستاره های اشک بر آسمان گونه زهرا(س) تنها صحنه دلخراشی بود که بیش از هر چیزجان پیامبر(ص) را می آزرد.

براستی چه سخت وغم انگیزاست که کسی پاره ای از وجودش را، میوه دلش را، غرق در طوفان اشک و اه ببیند و طاقت بیاورد.

او اگر لب فرو می بست و به اشاره و ایمایی فلب دختر را آرام نمی ساخت بیم آن بود که مرغ روح از سینه زهرا به آسمان پر کشد.

پس باید چیزی بگوید تا خود و دختر را از این رنج جانگزا برهاند.

سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش، دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد.

به سختی سر مبارکش را به سوی فاطمه چرخاند و با اشاره چشم او را نزد خود فرا خواند.

با آستین محبت سیلاب اشک را از گوشه چشمان فاطمه سترد.

آنگاه فرمود:

- نور چشم پدر! پاره جگرم!

این همه بی قراری برای چیست؟

این گریه ها عاقبت تو را خواهد کشت.

بیش از این بر جگر سوخته پدر آتش نزن!

آیا برای چیزی گریه می کنی که از آن گریزی نیست؟

فاطمه اما در میان گریه و بغض پاسخ داد:

-پدر!چگونه چیزی را از من می خواهی که از داشتن آن ناتوانم؟!

من چگونه می توانم باری را بر دوش کشم که کوهها از برداشتن آن ناتوانند؟!

نه پدر! این را از من مخواه!

سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش، دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد.

پس از آن، نگاه حاضران بود که با تعجب به هم گره می خورد.

خدایا! پیامبر مگر چه گفت که این چنین فاطمه را آرام کرد.

او مهر از سر کدام راز برگرفت که چون آبی خنک بر کویر سوزان دل فاطمه بارید؟

آری! آنچه آن روز از گلوی پیامبر بر گوش فاطمه تراوید وعده دیداری دوباره بود.

گفته بود تو زودتر از دیگران به آغوش پدر باز خواهی گشت...

... روزها از پی هم می گذشتند و فاطمه همچنان وعده پدر را انتظار می کشید.

اما بالاخره آن روز هولناک رفته رفته از راه رسید...

او اگر لب فرو می بست و به اشاره و ایمایی فلب دختر را آرام نمی ساخت بیم آن بود که مرغ روح از سینه زهرا به آسمان پر کشد.

...امروزهفتاد و پنج روز است که از آن ماجرای وفات پدر می گذرد.

بانو از صبح فرموده بود تا ندیمه اش، اسماء بنت عمیس، بسترش را بر وسط  اتاق بگستراند.

فرزندانش را یکایک بوسید و برای آخرین بار موهایشان را خود آراست.

افسوس که چه زود گمان بچه ها که می پنداشتند مادر بهبود یافته است فرو ریخت.

از همه دلخراشتر لحظه وداع فاطمه با علی بود.

خدایا، علی با فقدان فاطمه چگونه سر کند؟

این همه بارمصیبت و رنج را کجا برد؟

سنگینی بار این فراق شانه های کوه علی را فرو خواهد شکست.

اما مگر کسی را یارای آن است که در برابر مشیت  الهی بایستد! او قضای خویش را پیش خواهد برد.

دم دمای غروب بود که فرشته مرگ، درب خانه علی را کوبید.

و ازاین پس علی بود و تنهایی!

شب بود و یک سینه فریاد مولا بر حلقوم چاه!

 

تبیان

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/18ساعت 0:18  توسط سید محمد امین  | 

پاسخ :

 

 اين كه عمر بن الخطاب به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ، از قطعيات تاريخ است .

 

رواياتى كه در رابطه با هجوم به خانه حضرت صديقه طاهره در كتب اهل سنت آمده به چند دسته مى شود تقسيم كرد .

 

 1.  تهديد به سوزاندن خانه:

 

 ذكرالطبرى: باسناده عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من بده فوثبوا عليه فأخذوه.

 تاريخ الطبرى: 2/443.

 

 وابن أبي الحديد: عن سلمة بن عبد الرحمان قال: فجاءعمر اليهم فقال: «والذى نفسى بيده لتخرجنّ إلى البيعة أو لأحرقنّ البيت عليكم .

 شرح نهج البلاغه: 1/164 (2/45).

 

 2.  آوردن وسائل آتش سوزى و بى توجهى خليفه دوم بر اعتراض مردم:

 

 وابن قتيبة: قال: ... وقال عمر: والذى نفس عمر بيده لتخرجنّ أو لأحرقنّها على من فيها! فقيل له: يا أباحفص إنّ فيها فاطمة!! فقال: وإن.

  الامامة والسياسة: 1/12، أعلام النساء لعمر رضا كحالة: 4/114.

 

 3 . آوردن وسائل آتش سوزي ودرگيرى لفظى ميان حضرت صديقه و خليفه دوم:

 

 البلاذرى: باسناده عن سليمان التيمى وعن ابن عون: إنّ أبابكر أرسل إلى على(عليه السلام)يريد البيعة فلم يبايع، فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقّته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن الخطاب! أتراك محرقاً عليّ بابى؟ قال نعم: وذلك أقوى فيما جاء به أبوك.

 انساب الاشراف: 1/586.

 

 أبو الفداء: قال: ... فأقبل عمر بشيء من نار على أن يضرم الدار، فلقيته فاطمة رضى اللّه عنها وقالت: إلى أين يابن الخطاب؟ أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم.

 تاريخ أبي الفداء: 1/164.

 

 وابن عبد ربّه: الذين تخلّفوا عن بيعة أبي بكر: علىّ والعباس، والزبير، وسعد بن عبادة، فأمّا على والعباس والزبير فقعدوا فى بيت فاطمة حتّى بعث اليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم. فأقبل عمر بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطاب! أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم.

العقد الفريد:5/12، طبعة مكتبة الرياض الحديثة.

 

 4 . حمله خليفه دوم به حضرت صديقه طاهره

 

 الشهرستانى: عن الجاحظ: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة عليها السلام يوم البيعة حتّى ألقت الجنين من بطنها وكان عمر يصيح: إحرقوا دارها بمن فيها، وماكان فى الدار غير علىّ وفاطمة والحسن والحسين وزينب(عليهم السلام).

  الملل والنحل: 1/57. طبعة بيروت، دار المعرفة.

 

 قال المسعودى: فهجموا عليه وأحرقوا بابه، واستخرجواه منه كرهاً، وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً.

  اثبات الوصية:143.

 

 قال ابن حجر العسقلانى: إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.

 لسان الميزان:1/268.

 

 قال الصفدى: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت المحسن من بطنها.

 الوافى بالوفيات: 5/347.

 

 روايات فراواني از طريق اهل سنت و شيعه نقل شده است كه غضب فاطمه ، غضب پيامبر و غضب پيامبر غضب خداوند است :

 

 عن على رضى اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله وسلم لفاطمة: «إنّ اللّه يغضب لغضبك، ويرضى لرضاك . هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .

 

 المستدرك: 3/153، مجمع الزوائد: 9/203، الآحاد والمثاني للضحاك: 5/363، الذرية الطاهرة النبوية للدولابي: 119، المعجم الكبير للطبراني: 1/108، 22/401، نظم درر السمطين للزرندي الحنفي: 178، الكامل لعبداللّه بن عدي: 2/351، تاريخ مدينة دمشق : 3/156، أسد الغابة :5/522، ذيل تاريخ بغداد: 2/140، 2/141 ميزان الاعتدال :2/492، الإصابة: 8/265،266، تهذيب التهذيب: 21/392، سبل الهدى والرشاد للصالحي الشامي: 11/ 44 .

 

 عن المِسْوَر بن مَخْرَمَة أنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم قال: «فاطمة بَضْعَة منّى فمن أغضبها أغضبني .

صحيح البخارى 4/210، (ص 710، ح 3714)، كتاب فضائل الصحابة، ب 12 ـ باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.

 

 عن المسور بن مخرمة قال قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم: «إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا .

صحيح مسلم 7/141 ح 6202) كتاب فضائل الصحابة رضى الله تعالى عنهم، ب 15 ـباب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِيِّ عَلَيْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ .

 

 و از قطعيات تاريخ است كه حضرت زهرا سلام الله عليها تا آخر عمر از دست خليفه و دار و دسته‌اش غضبناك بود و هر گز از  آن‌ها راضي نشد .

 

 

 محمد بن اسماعيل بخاري مي‌نويسد :

 

 فغضبت فاطمة بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم فهجرت ابا بكر فلم تزل مهاجرته حتى توفيت.

صحيح البخارى: 4/42، ش 2862.

 بنا بر نقل ابن قتيبه دينوري ، وقتي ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت زهرا آمدند ، حضرت زهرا به آن‌ها گفت كه آن دو را تا آخر عمر پس از هر نمازش نفرين خواهد كرد .

 واللّه لأدعونّ اللّه عليك في كلّ صلاة أصلّيها .

  الإمامة والسياسة، تحقيق الشيري ج 1، ص 31.

 اما از ديدگاه روايات شيعه ، اين كه قاتل حضرت زهرا سلام الله عليها ، عمر بن الخطاب است ، قطعي است . ما فقط به نقل يك روايت اكتفا مي‌كنيم :

 

 وكان سبب وفاتها : أن قنفذا مولى عمر لكزها بنعل السيف بأمره ، فأسقطت محسنا ومرضت من ذلك مرضا شديدا ، ولم تدع أحدا ممن آذاها يدخل عليها .

  سبب شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها اين بوده است كه قنفذ غلام عمر به دستور او ، آن حضرت را با غلاف شمشيرش زد . و اين سبب شد كه محسن سقط شود و حضرت زهرا شديدا مريض شوند . در مدتي كه مريض بودند ، به هيچ يك از آناني را كه او را اذيت كرده بودند ، اجازۀ ملاقات نداد .

 دلائل الإمامة ج 2 ، عنه بحار الأنوار : 8 / 230 - 232 ( ط الكمپاني ) ، 30 / 290 - 295 . 2 . مثالب النواصب : 371 - 374 ، 418 - 419 . 3 . الصراط المستقيم : 3 / 25 . 4 . مطارح النظر في شرح الباب الحادي عشر : 109 .

منبع:شیعه توب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/16ساعت 18:56  توسط سید محمد امین  | 

سؤال: خطيب خوارزمى در مدح اميرالمؤمنين على(عليه السلام) چه سروده اى دارد؟
 

جواب: وى دراين باره چنين سروده است:
 

1 ـ ألا هل من فتىً كأبي ترابِ                             إمامٌ طاهرٌ فوقَ الترابِ
2 ـ إذا ما مُقْلَتي رمدتْ فكُحلي                          ترابٌ مسَّ نعل أبي ترابِ
3 ـ محمّدُ النبيُّ كمصرِ علم                                  أميرُ المؤمنين له كبابِ
4 ـ هو البكّاءُ في المحراب لكن                         هو الضحّاكُ في يوم الحرابِ
5 ـ عليٌّ قاتلٌ عمرَو بن ودٍّ                                   بضرب عامر البلدِ الخرابِ
6 ـ حديثُ براءة وغديرُ خمٍّ                                  ورايةُ خيبر فصلُ الخطابِ
7 ـ هما مَثَلا كهارون وموسى                                بتمثيلِ النبيِّ بلا ارتيابِ
8 ـ بنى في المسجد المخصوص باباً                      له إذ سدَّ أبوابَ الصحابِ
9 ـ كأنّ الناسَ كلَّهمُ قشورٌ                                     ومولانا عليٌّ كاللبابِ
10 ـ ولايتُه بلا ريب كطوق                            على رغمِ المعاطسِ في الرقابِ
11 ـ إذا عُمَرٌ تخبّطَ في جواب                                       ونبّهه عليٌّ بالصوابِ
12 ـ يقول بعدله لولا عليٌّ                              هلكتُ هلكتُ في ذاك الجوابِ


[ 1 ـ آيا بر روى زمين جوانمرد و امام پاكى چون بوتراب وجود دارد؟! 2 ـ آنگاه كه چشمان مرا درد فراگيرد ، خاكِ پاى بو تراب توتياى ديدگان من خواهد بود . 3 ـ پيامبر خدا حضرت محمّد مانند شهر علم است ، و امير المؤمنين مانند درب آن شهر است . 4 ـ او در محراب سخت گريه مى كند ، ولى در روز جنگ بسيار خندان مى باشد . 5 ـ على كشنده عمرو بن عبد وُد است با ضربه اى كه شهر خراب را آباد مى كند . 6 ـ حديث برائت و (روايت) غدير خم و (حديث) رايتِ (= پرچم) جنگ خيبر ، پايان دهنده همه سخنان است . 7 ـ مَثَل اين دو مانند هارون و موسى است ، و اين تمثيلى است كه بى شكّ خود پيامبر فرمودند . 8 ـ پيامبر براى على(عليه السلام) در مسجد، درى مخصوص قرار دادند هنگامى كه درهاى (خانه) اصحاب را بستند . 9 ـ گويا همه مردم پوسته هستند و مولاى ما على مانند مغز است . 10 ـ ولايت او بدون شكّ برخلاف همه دشمنى ها مانند طوقى در گردنهاست . 11 ـ هنگامى كه عُمَر در جواب سؤالى باز مى مانْد و على او را به حقّ رهنمون مى گشت . 12 ـ به درستى مى گفت : اگر على نبود من هلاك مى شدم ، هلاك مى شدم در جواب اين سؤال ](1) .(2)
 

1 ـ اين قصيده به (46) بيت مى رسد كه در آخر كتاب مناقب [ص 399] اثر خود او چاپ شده است .
2 ـ شفيعى شاهرودى، گزيده اى جامع از الغدير، ص 412.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مکارم شیرازی

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/11ساعت 12:5  توسط سید محمد امین  | 

سؤال: از علماى اهل سنت چه كسانى ادعاى اجماع بر نزول آيه ولايت در شأن امام على(عليه السلام) كرده اند؟


جواب: برخى از متكلمين اهل سنّت ادعاى اجماع كرده اند كه آيه «ولايت» در شأن امام على(عليه السلام)نازل شده است كه ما در اينجا به بعضى از آنها اشاره مى كنيم:
1
ـ قوشجى حنفى

او مى گويد: «به اتفاق نظر مفسّران، آيه در حقّ على بن ابى طالب(عليه السلام) نازل شد، هنگامى كه انگشتر خود را در حال ركوع به مسكين داد.»(1)

2 ـ قاضى عضد الدين ايجى
او نيز مى گويد: «امامان تفسير، اجماع كرده اند كه مراد از آيه ولايت، على(عليه السلام) است.»(2)
3
ـ مير سيد شريف جرجانى
او نيز مى نويسد: «امامانِ تفسير اجماع كرده اند بر اين كه مراد از) الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ) على(عليه السلام( است، كه در حال ركوع، سائلى از او درخواستى نمود، حضرت انگشترش را به او داد. و در آن هنگام آيه نازل شد.»(3)
4
ـ سعد الدين تفتازانى
او مى گويد: «به اتفاق مفسّران، اين آيه درباره على بن ابى طالب(عليه السلام) نازل شد، هنگامى كه انگشترش را در حال ركوع نماز به سائل داد.»(4).(5)


1
ـ شرح تجريد، قوشچى، ص 368.
2
ـ شرح المواقف في علم الكلام، ج 8، ص 360.
3
ـ شرح مواقف، ج 8، ص 360.
4
ـ شرح مقاصد، ج 5، ص 270.
5
ـ على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (1)، ص 212.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مکارم شیرازی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 1:45  توسط سید محمد امین  |